X
تبلیغات
مدیریت . سازمان. حسابداری. مالی.اطلاعات

مدیریت . سازمان. حسابداری. مالی.اطلاعات

مدیریت . سازمان. حسابداری. مالی.اطلاعات عمومی

بازار بورس چیست؟

 

بازار بورس مکانی است که درآن سهام شرکتهای گوناگون تولیدی خدماتی و سرمایه گذاری داد و ستد می شود. مردم به بازاربورس بازارسهام هم می گویند. اما نام رسمی و قانونی آن "بورس اوراق بهادار" می باشد." که منظوراز اوراق بهادارهمان برگه های سهام شرکتهاست. به مکانی که در آن عمل داد و ستد انجام می گیرد "تالار معاملات بورس "گفته می شود.

اصلی ترین تالارمعاملات بورس کشوردر تهران - خیابان حافظ - تقاطع جمهوری واقع است. ورودعموم مردم درآن آزاد است.

برای آشنایی با نحوه داد وستد سهام دربورس می توان با مراجعه به تالارهای معاملات بورس به طورعملی آشنا شد وسپس با مراجعه به کارگزاری های مختلف بورس که درمکانهای مختلف شهرها پراکنده هستند فرم درخواست خرید سهم شرکت مورد نظررا تکمیل و در پایان سال مالی و پس ازبرگزاری مجمع عمومی عادی متناسب با حجم سهامی که خریداری شده از سود مناسب و قطعی که معمولا دو برابر سود بانک هاست برخوردار شد.(حدود 40 درصد در سال )

درشهرستانهای دورافتاده کشورنیزعلاقمندان می توانند ازطریق شعب مرکزی بانک ملی جهت خرید سهام شرکت های پذیرفته شده دربورس اوراق بهاداراقدام نمایند.

البته برای خرید سهام از روش خرید و فروش الکترونیکی هم میتوان استفاده نمود. برای این منظورباید اول به یکی ازشعب بانک توسعه صادرات درسراسر کشورمراجعه نموده و حساب بانکی افتتاح کنید و فرم درخواست خدمات خرید و فروش الکترونیکی سهام را تکمیل نموده و کلمه عبور password دریافت کنید. بعد ازطریق اینترنت به سایت بانک توسعه صادرات ایران وارد شوید و به نشانی .WWW .edbi .IR

سپس فرم مخصوص خرید و فروش سهام و همچنین فرم وکالتنامه برداشت از حساب را تکمیل نمایید.

البته برای استفاده ازاین خدمات باید پست الکترونیکی (Email) داشته باشیم. فرم تکمیل شده در ساعات اداری فورا دردستورکار قرارمی گیرد و درساعات غیر اداری درابتدای صبح روزبعد در دستور کار قرار خواهد گرفت.

 

مشخصات بارز بازار بورس چیست ؟

1/ وجود مکانی مشخص برای داد و ستد سهام 2/ قیمت شفاف سهام

3/ قدرت نقد شوندگی سهام

بازاربورس چه منافعی برای جامعه دارد ؟

*کنترل نقدینگی درجامعه بازاربورس یک فرصت سرمایه گذاری مطلوب برای سرمایه گذاران با سرمایه های اندک ایجاد می کند و زمینه توزیع عادلانه ثروت را مهیا می کند.

مزیت های کلان آن برای جامعه عبارتند از

* رشد تولید نا خالص ملی و مهار تورم

*استفاده از پس اندازهای خرد وکوچک مردم

*هدایت سرمایه های سرگردان

*کمک به رشد صنعتی شدن کشور

 

وظیفه کارگزاریها چیست ؟

از دیگرسوالات و پرسشهایی که مردم معمولی جامعه از فعالان بازارمی پرسند این است که چرا باید به کارگزاریها مراجعه کنیم ؟

آیا میتوانیم خودمان مستقیما به تالاربورس برویم و سهام خریداری کنیم ؟

کارگزاریها وکیل و نماینده تام الاختیاربرای خرید و فروش سهام هستند و بدون واسطه آنها هیچ کس نمی تواند درتالار بورس خرید و فروش کند.

حضورمردم درتالاربورس الزامی نیست بلکه آنها جهت مشاهده تابلوی قیمت های تالار بورس و مشورت کردن با سایرسهامداران و دلگرمی  دادن به یکدیگردرهنگام افت قیمت ها در تالارمعاملات بورس حضورمی یابند.

اما حضوردر دفتر کارگزاری الزامی است و باید شخصا با به همراه داشتن شناسنامه و یک برگه فتوکپی شناسنامه و کارت ملی جهت خرید سهام شرکت دلخواه خود به کارگزاری مورد نظرمراجعه نموده و فرم مخصوص دستورخرید سهام را تکمیل نمود تا کد عملیاتی صادر شود و درمراجعات بعدی با ارایه کد کارهایمان سریع ترانجام شود.

 

سهم چیست ؟

هرشرکت سهامی به قسمت هایی مساوی تقسیم می شود که به هر یک ازاین قسمت ها یک سهم گفته می شود ومعمولا قیمت اسمی سهم در ایران 1000 ریال است. اگربخواهیم سهام را براساس حقوق دارنده سهم طبقه بندی کنیم دو نوع سهم داریم:

*سهام عادی

*سهام ممتاز

سهامداران عادی که درواقع مالکان اصلی شرکت هستند دارای حقوق و مزایایی می باشند که عبارتند از :

1-حق دریافت سود سهام(EPS)

2-حق رای دادن درمجامع عمومی عادی و فوق العاده

3-حق تقدم درخرید سهام جد ید

4-حق باقیمانده دارایی پس ازانحلال شرکت

5-حق اطلاع ازفعالیت های شرکت

دارندگان سهام ممتازعلاوه برمزایای فوق الذکردرهنگام انحلال شرکت نسبت به دارندگان سهام عادی در دریافت ارزش اسمی سهام خود اولویت دارند.

 

چه سهمی بخریم ؟

باید سهام مورد نظررا پس ازمشورت با افراد مورد اعتماد و با مطالعه و تحلیل انتخاب کرد. سرمایه گذاران در بازارسهام علاقمندند به یکی از سه شکل زیر سرمایه گذاری کنند:

1-سرمایه گذاری کوتاه مدت یعنی سهام خاصی را می خرند و پس از 3 الی 4 ماه می فروشند.

2-سرمایه گذاری میان مدت که سهام خود را به مدت یکسال نگه می دارند و بعد تصمیم می گیرند که کدام را بفروشند و کدام را نگه دارند.

3-سرمایه گذاران بلند مدت که بیش ازیکسال سهام خود را نگه می دارند.

البته گروهی هم هستند که هرهفته سهام قبلی را می فروشند وسهام جدیدی می خرند که اصطلاحا به نوسان گیرمشهورند.

تصورنکنید لزوما نوسان گیرها بیش ازدیگران سود می برند.کسانی هستند که بلند مدت سرمایه گذاری می کنند و ازسرمایه گذاری خود کاملا راضی هستند. برای سرمایه گذاری بهتراست هرچند ماه یک بار با اشخاص واجد الصلاحیت همچون کارگزاران بورس و یا شرکتهای مورد اعتماد مشورت کرد که آیا سهام شرکتی را که خریداری نموده اید نگهدارید یا بفروشید.

هم اکنون در بازاربورس تهران و شهرستانها سهام حدود 400 شرکت مختلف تولیدی - خدماتی - سرمایه گذاری داد و ستد می شود که درزمینه های مختلف فعالیت می کنند و این زمینه های اقتصادی عبارتند از:

کشاورزی / دامپروری وخدمات وابسته

استخراج ذغالسنگ

استخراج کانی های فلزی

فرآورده های غذایی

صنایع قند

صنایع چرم

صنایع چوب

شرکت های تولیدی

شرکتهایی هستند که کالای خاصی را تولید می کنند مثلا شرکت سیمان تهران/سیمان تولید می کند یا شرکت دارویی فارابی دارو تولید می کند.

شرکت های خدماتی

شرکتهایی هستند که در زمینه خدمات رسانی فعالیت می کنند مثل بانک اقتصاد نوین/بانک کارآفرین /شرکت حمل و نقل توکا

شرکت های سرمایه گذاری

شرکتهایی هستند که فعالیت عمده آنها درزمینه دارایی مالی است ودرصدی ازسهام شرکتهای دیگر را درسبد سهام خود دارند و صرفا دریک زمینه فعالیت نمی کنند.

 

7 نکته مهم جهت خرید سهام

نکته اول:

درهنگام خرید سهام سعی کنید شرکتی را انتخاب کنید که جزو فهرست پنجاه شرکت فعال تر و برتر بورس  باشد (چون فورا نقد می شود ).

 

نکته دوم :

با توجه به این که شرکت های سرمایه گذاری دردهها شرکت دیگرسرمایه گذاری نموده اند بنابراین ریسک خرید کمتری داشته واحتمال سقوط و کاهش ارزش سهام آنها  کمتراست و معمولا رشد افزایشی دارند.

 

نکته سوم:

تمام سرمایه خود را درون یک شرکت نگذارید و صرفا سهام یک شرکت را خریداری نکنید.

 

نکته چهارم:

برای انتخاب شرکت مورد نظر خود از شرکتهای فعال در این زمینه و کا رگزاران مشورت بخواهید.

 

نکته پنجم:

سهام شرکتهایی را خریداری نمایید که از پتانسیل بالایی برخوردارند و از نظر سرمایه هم بصورتی باشند که تحت تاثیر فعالیت سفته بازان  قرار نگیرند.

 

نکته ششم:

سایتهای بورسی معتبر و صفحات بازار بورس روزنامه های اقتصادی را به خوبی مطالعه کنید و از راهنمایی های روزنامه ها و سایتهای اقتصادی استفاده کنید.

 

نکته هفتم:

سعی کنید سهام شرکتی را خریداری کنید که محصولات آن شرکت به کشورهای خارجی هم صادرمی شوند.

منبع: ایران تحلیل

 

تهیه کننده:خانم  طیبه شعبانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14:52  توسط فرزاد نجاتی   | 

حليلي بر رشد اقتصادي در كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي (OIC)با تاكيد بر تجارت و سرمايه انساني

تدكتر سيد كميل طيبي[1]

آزيتا شيخ بهايي[2]

احمد گوگردچيان[3]

 

چكيده

تجارت را موتور رشد اقتصاد و آن را نقطه عزيمت براي آغاز فرآيند رشد و توسعه مي دانند. در كشورهاي اسلامي نيز،  تجارت به عنوان راه حلي  براي توسعه اقتصادي اين كشورها در قالب راهبردهاي مختلف توسعه مطرح است. از سوي ديگر، پيشرفت هاي تجاري و دستيابي به رشد و توسعه اقتصادي در كشورهاي اسلامي مي تواند در گرو توسعه و گسترش سرمايه انساني باشد. به عبارت ديگر، اين كشورها، زماني مي توانند از منافع ناشي از تجارت بين الملل بهره مند شوند كه از نظر موجودي سرمايه انساني و سطح دانش و تخصص نيروي انساني در سطح بالايي قرار گيرند. لذا اين كشورها بايد با به كارگيري سرمايه انساني مولد و كارآمد، زمينه هاي بومي شدن دانش و فناوري وارداتي را از طريق واردات كالاهاي سرمايه اي و صنعتي فرآهم كنند، همچنين از طريق تطبيق تكنولوژي هاي وارداتي با شرايط محلي و طراحي مدل هاي جديد و استفاده از سرريزهاي تحقيق و توسعه ، امكان تبديل مواد خام صادراتي به كالا و جانشين كردن صدور كالا به كالا به جاي صدور مواد خام را ايجاد نمايند.

بدين لحاظ برای شناسايي ساختار اقتصادی، تجاری کشورهای عضو کنفرانس اسلامی،  هدف اين مقاله بر تحليل تحولات تجاری  و سرمايه انسانی در اين کشورها و آثار ايجاد شده بر رشد اقتصادی آنها متمرکز می شود.  

 

كليد واژه: رشد اقتصادي، تجارت، سرمايه انساني، كشورهاي OIC

1- مقدمه

جهان داراي اقتصادهايي بسيار متفاوت و ناهمگون است. با اين وجود، رشد و توسعه اقتصادي از جمله اهدافي است كه هر اقتصادي دنبال مي كند. دليل اين مساله ‌، وجود منافع و مزاياي فراواني است كه در روند رشد تحقق مي يابد. اما، دستيابي به رشد اقتصادي بالا و پايدار نيازمند پاسخ به اين سؤال است كه، چه عواملي نرخ رشد اقتصادي را تأمين مي كند؟ و يا نرخ رشد اقتصادي چگونه و از طريق عوامل و سياست هاي مختلف تحت تاثير قرار مي گيرد؟

اقتصاددانان از دير باز براي پاسخ  چنين سؤال هايي، قسمت عمده بحث هاي خود را به بيان نظريات رشد اقتصادي اختصاص داده اند. از اواخر دهه 80  تحقيقات زيادي در زمينه الگوهاي رشد انجام گرفت كه منجر به ايجاد الگوهاي جديدي به نام « الگوهاي رشد درون زا » گرديد. اين الگوها معتقدند كه ساز و كارهاي دروني اقتصاد مانند آموزش، سطح مناسبي از علم و مهارت، پژوهش و... در رشد اقتصادي نقش دارند. البته هدف تئوري پردازان رشد درونزا، عدم توجه به عامل سرمايه و فناوري نيست ،‌ بلكه معتقدند هر دوي اين موارد از اجزاي ضروري رشد هستند اما به كار گيري مجموعه اي از سياست ها در كنار سرمايه و فناوري، نرخ رشد اقتصاد را تحت تاثير قرار مي دهد. الگوهاي جديد رشد، رويكرد ها و الزامات سياستي جهت تحقق يك رشد پايدار را گسترش تجارت، توسعه سرمايه انساني، ارتقاء بهره وري و سياست هاي كارآمد دولت مي دانند. به عبارت ديگر بر اساس اين مطالعات، رشد اقتصادي بر اساس مجموعه اي از ساز و كارها اتفاق مي افتد كه در اين مجموعه، غير از نهاده هاي اوليه توليد ، عوامل ديگري نيز دخيل هستند. با توجه به اين مسئله اگر زمينه لازم جهت كاركرد اين ساز و كارها ايجاد نشود ، نمي توان يك رشد پايدار اقتصادي را انتظار داشت.

با توجه به اين كه اغلب كشورهاي اسلامي، از جمله كشورهاي در حال توسعه و يا كمتر توسعه يافته بوده و با معضلاتي همچون سطح پايين درآمد سرانه و نرخ هاي نازل رشد اقتصادي روبرو مي باشند؛ لذا اين كشورها براي رهايي از چنين مشكلاتي نيازمند رشد اقتصادي سريع و مستمر هستند. اما براي تحقق رشد اقتصادي در جوامع مختلف و از جمله كشورهاي اسلامي، محدوديت هاي متفاوتي مطرح بوده است، كه با توجه به اين محدوديت ها، راه حل هاي متنوعي ارائه و به اجرا گذاشته شده است. يكي از راه هايي كه موفقيت هاي قابل ملاحظه اي را براي برخي كشورها به دنبال داشته، اتكا به تجارت خارجي و توليد براي عرضه در بازارهاي بين المللي است. در واقع باز كردن اقتصاد بر روي تجارت خارجي به رقابت بيشتر مي انجامد، با گسترش رقابت، بنگاه هاي داخلي با كارايي بيشتري از منابع موجود استفاده كرده و بهره وري خود را بهبود مي بخشند. همچنين، گسترش روابط تجاريمي تواند موجب افزايش سرعت انتشار تكنولوژي شده، كه اين امرنيز همراه با رقابت بين المللي، سبب افزايش بهره وري شركت هاي داخلي و به دنبال آن رشد اقتصادي مي شود.

با اين حال از آنجا كه كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي (OIC) با وجود مشكلاتي از قبيل كمبود مهارت هاي انساني، ناكارايي در توليد، بي تحولي تكنولوژيكي، ... و فقدان تخصص هاي مورد نياز جهت توليد و صدور كالاها ي قابل رقابت در سطح بين الملل تا كنون نتوانسته اند سهم چنداني در تجارت خارجي داشته باشند، لذا در اين كشورها توسعه تجارت خارجي مي تواند درگرو آموزش وسيع نيروي كار به منظور تشکيل و توسعه ي سرمايه انساني باشد. در حقيقت افزايش سطح دانش و مهارت هاي افراد، شرط لازم براي از بين بردن عقب ماندگي اقتصادي، افزايش ظرفيت هاي اقتصادي و ايجاد انگيزه هاي لازم براي پيشرفت است. به عبارت دقيق تر، سرمايه گذاري بر نيروي انساني به عنوان موتور رشد در همه بخش هاي اقتصادي و به ويژه در بخش تجارت خارجي هر اقتصاد مي تواند ايفاي نقش نمايد. بدين لحاظ هدف اين مقاله تحليلی بر تحولات تجاری  و سرمايه انسانی در کشورهای OIC و آثار ايجاد شده بر رشد اقتصادی آنها است.

در ادامه، بخش دوم مقاله به  مباني نظري رشد اقتصادي با تأكيد بر تجارت خارجي می پردازد، علاوه بر اين که بخش سوم مقاله اختصاص به مطالعه تاثير سرمايه انساني بر تجارت خارجي و رشد اقتصادي کشورهای OIC دارد. بخش چهارم  نيز به پاره ای از مطالعات مرتبط به ادبيات موضوع اشاره دارد، ضمن اين که در بخش پنجم ساختار اقتصادي و تجاري كشورهاي اسلامي به بحث گذاشته می شود. نتيجه گيری مقاله نيز در بخش پايانی ارائه می شود.

 

2- مباني نظري رشد اقتصادي با تأكيد بر تجارت خارجي

مباني اوليه مربوط به نقش تجارت خارجي در رشد اقتصادي به مكتب سوداگري باز مي گردد. از ديدگاه اين مكتب تراز تجاري مثبت، سبب شكوفايي و رشد اقتصادي مي شود. نظريه كلاسيك ها پس از اين مكتب، مهم ترين نظريه طرفدار تاثير مثبت تجارت بر رشد اقتصادي است. براي مثال آدام اسميت بر اساس اصل تقسيم بين المللي كار و مزيت نسبي عقيده داشت كه نفع حاصل از مبادلات خارجي يك كشور به ضرر كشور ديگر نيست و در عمل هر دو طرف مبادله مي توانند از منافع آن بهره مند شوند. نظريه كلاسيك تجارت براي  نشان دادن منافع حاصل فقط به عامل هزينه و كار توجه دارد. به طور كلي، آنها معتقد بودند كه توسعه تجارت خارجي منجر به افزايش موجودي نيروي كار، ذخيره سرمايه، افزايش بهره وري و بهبود كارايي سرمايه و نيروي كار شده و در نهايت منجر به گسترده شدن حجم بازار داخلي مي گردد.

در دوره نئوكلاسيك ها، گرايش به سمت رشد اقتصادي با مطالعات سولو(1956و1957) تجديد حيات يافت. سولو به وضوح «تأثيرات رشد اقتصادي» را از «تاثيرات سطح» ساخت. در نتيجه تجارت خارجي كه در نهايت يك اثر سطح به شمار مي آيد و تأثيرات مثبتي بر دوره زماني گذرا به جاي مي نهد،  بر نرخ بلند مدت رشد اقتصادي تاثير ندارد. بنابراين به طور خلاصه مي توان گفت كه در طول دو قرن گذشته اقتصاددانان تاكيد فراواني بر اهميت تجارت خارجي در رشد اقتصادي داشته اند. از ميان كلاسيك ها آدام اسميت تجارت خارجي را وسيله اي براي گسترش بازار داخلي ، تقسيم كار و افزايش توليدات مي دانست. نئوكلاسيك ها نيز از تاثير آن بر رشد اقتصادي كشورها غافل نبوده اند.آلفرد مارشال درنوشته هاي خود به اهميت بازرگاني در رشد اشاره كرده است. همچنين، عده اي از نظريه پردازان اقتصاد بين الملل مانند بالاسا[4] (1978)، كوآن و همكاران[5] (1996) و بادينگر و تندل[6] (2002) با اعتقاد فوق العاده به نقش تجارت در رشد و توسعه اقتصادي، از آن به عنوان موتور رشد نام مي برند.

نظريه هاي رشد مبتني بر تجارت خارجي تاكيد مي كنند كه تجارت خارجي از طريق بهبود تخصيص منابع، دسترسي به فناوري و كالاهاي واسطه اي بهتر، استفاده از صرفه جويي هاي ناشي از مقياس توليد، افزايش رقابت داخلي ، ايجاد محيطي مناسب براي ابداعات و ارتقاء بهره وري عوامل توليد بر رشد اقتصادي تاثير مي گذارد (مرادي،1384).

تجارت بين الملل وسيله اي مهم براي انتقال فن آوري است. لذا گسترش تجارت، كشورهاي در حال توسعه را قادر مي سازد تا به بهره وري بيشتري دست يابند. مكانيسم هاي فراواني وجود دارند كه از طريق آنها گسترش تجارت بين الملل مي تواند انتقال تكنولوژي را تسهيل نمايد. اول اينكه تماس با نمايندگان خارجي از طريق صادرات مي تواند به انتقال سريع تر دانش فني خارجي منجر گردد. دوم، دسترسي بيشتر به محصولات خارجي از طريق واردات، مشابه سازي را در داخل کشور امکان پذير مي نمايد. هر دوي اين مكانيسم ها به اين معني است كه انتقال فن آوري و در نتيجه افزايش بهره وري عوامل توليد و دستيابي به رشد اقتصادي در يك بخش تا حد زيادي به حجم تجارت خارجي در داخل همان بخش بستگي دارد. همچنين اين امكان وجود دارد كه تجارت در يك بخش، بهره وري در بخش ديگر را نيز از طريق روابط برون داد و درون داد افزايش دهد. براي مثال واردات بيشتر نهاده هاي واسطه اي و تجهيزات توليدي و صنعتي مي تواند باعث افزايش دستيابي به پيشرفت ها و فناوري هاي خارجي گردد كه در اين كالاها نمود يافته است و موجب توليد محصولات نهايي گردد. اهميت نسبي صادرات و واردات در انتقال فناوري به مكانيسم هاي موجود بستگي دارد. براي مثال، واردات، در كسب تكنولوژي هاي خارجي به كار گرفته شده در محصولات مهم است و مي تواند نقش اساسي در مشابه سازي داشته باشد. از سوي ديگر صادرات مي تواند تماس بيشتري با نمايندگان خارجي ايجاد كند.

تجارت بين الملل، شبكة اطلاع رساني گسترده و كارآمدي از تعاملات فردي را بوجود مي آورد كه در نهايت به تخصيص بهينة منابع اقتصادي و مطلوبيت هاي فردي مي انجامد. مانند آنچه در نظام اقتصادي جوامع پيشرفته رخ داده كه رقابت موجب تخصيص بهينة منابع گرديده است. همچنين، افزايش كارايي و بهره وري ناشي از گسترش تجارت خارجي، منفعت كل اجتماعي را افزايش مي دهد و سبب بالا رفتن سطح زندگي مردم مي شود (سدربم و تيل[7]،2003).

تجارت خارجي سبب تغيير تخصيص منابع از بخش ها و صنايع با بهره وري پايين به صنايع با بهره وري بالا شده و منابع را به سوي فعاليت هايي كه بيشترين بهره وري را دارند هدايت مي كند. با گسترش تجارت خارجي، تشكيلات تجاري و نيز اقتصاد، به كشف هاي جديد در مديريت اقتصادي، بهبود تكنولوژي و شيوه هاي بهتر توليد تشويق مي گردد؛ لذا فرصت هايي كه سابقأ ‌مورد چشم پوشي واقع مي شدند به منابع اصلي براي رشد اقتصادي تبديل مي شوند (ميلر و آپادهياي[8]،2000).

در فرايند رشد، واردات و صادرات در كنار يكديگر بهتر مي توانند به تبيين رشد اقتصادي بپردازند. واردات مي تواند اقتصاد داخلي را از طريق ايجاد رقابت در هردو زمينه كيفيتي (كالاهاي رقيب وارداتي) و قيمتي (تشويق براي كاهش هزينه ) كمك نمايد. ورود و هدايت نهاده هاي سرمايه اي و واسطه اي و صنعتي كه اغلب در داخل در دسترس نيستند، مي تواند توانايي توليد كنندگان كارا را در افزايش سهم خود در بازارهاي داخلي و خارجي  افزايش داده، اقتصاد داخلي را به توليد محصولات زياد و متنوع تشويق كند، امكان حضوري فعال در عرصه تجارت بِين الملل را فرآهم آورده و زمينه لازم جهت ارتقاء بهره وري عوامل توليد و در نتِيجه رسيدن به رشد اقتصادي را ميسر كند (فرهادي كيا،1378).

با اين تحليل كشورهاي اسلامي در مراحل انتقالي توسعه اقتصادي ، به تاسيس زير بناهابي سرمايه اي كه واردات كالاهاي سرمايه اي نقش بسيار مهمي در ايجاد آن دارد نيازمندند. بنابراين برخلاف تصور عامه، اجراي سياست هاي خودكفايي درمراحل اوليه باعث كاهش ميزان  واردات نمي شود بلكه تاثير عمده و قابل انتظار آن ، ايجاد تغيير و دگرگوني در تركيب واردات است. همچنين، در صورتي كه كشورهاي اسلامي، به علل طبيعي و فني فاقد منابع و عوامل توليد، مواد و تجهيزات فن آوري مورد نياز باشند، مي توانند با واردات آن تنگناهاي توليد را برطرف كنند، توليد انواع كالاهاي مورد نياز را ميسر سازند و بهره وري هاي توليدي را گسترش دهند. بديهي است كه در چنين سير و تحول اقتصادي بين الگوي توليد، صادرات و واردات، پيوندي ناگسستني برقرار مي گردد. در مجموع هدف اصلي از واردات كالاهاي سرمايه اي و واسطه اي در كشورها ي مورد نظر اين است كه قادر به ايجاد يك ارتباط پسين و پيشين قوي در روند توليد شود.         

از طرف ديگر، يك كشور از طريق صادرات مي تواند كالاهايي را وارد نمايد كه خود قادر به توليد آنها نيست. منابع و امكانات در مكان ها و بخش هايي به كار گرفته مي شوند كه از كارايي بيشتري برخوردار باشند، روش هاي توليدي مناسب تري به كار گرفته خواهد شد و بهره وري افزايش مي يابد، لذا توليد جهاني به ميزان حداكثر خود توسعه مي يابد. بنابراين رشد صادرات موجب افزايش درآمد و اشتغال شده و با فراهم آوردن امكان بهره گيري از صرفه هاي مقياس، بهره گيري از تكنولوژي هاي پيشرفته ، امكان تخصيص بهينه منابع و افزايش رقابت در توليد محصولات، مي تواند موجبات افزايش بهره وري كل عوامل توليد و رسيدن به رشد اقتصادي بالاتر را فراهم آورد (ادواردز[9]،1998).    

در بيشتر كشورهاي اسلامي، منابع آزاد و بالقوه اي مانند مواد، تجهيزات، نيروي كار، زمين و سرمايه موجود مي باشد كه در صورت حمايت از صنايع صادراتي به اين بخش هدايت و جريان نموده و در نتيجه كارآيي، رشد و ساختار توليدات داخلي را گسترش خواهد داد. در حقيقت گسترش صادرات باعث مي شود كه بازار ارز از انحصار دولت خارج شده و به شرايط رقابتي نزديكتر شود و توليد كنندگان داخلي بتوانند هر چه بيشتر از ظرفيت واحدهاي توليدي خود استفاده نمايند. از طرف ديگر توسعه صادرات امكان استفاده از امكانات جهاني براي رشد توليدات داخلي را مهيا نموده و از اين طريق از محدوديت هاي بازار داخلي رهايي يافته و با توسعه مقياس توليد به منظور صادرات بيشتر به بازارهاي خارجي زمينه رسيدن به رشد و توسعه اقتصادي را فرآهم مي آورد (لوپز و سرانو،2003).

 

3- تاثير سرمايه انساني بر تجارت خارجي و رشد اقتصادي

در دنياي امروز، يكي از وجوه بارز تمايز ميان كشورها در نيروي كار متخصص و آموزش ديده آنهاست. آموزش و پروش، ظرفيت و بينش علمي، فني و تكنولوژي  مردم را براي  انجام تحقيقات كاربردي، اختراع و اكتشاف افزايش داده و موجب مي گردد نيروي كار خود را با تغييرات و تحولات مداومي كه در تكنولوژي كالاهاي سرمايه اي ايجاد مي شود تطبيق دهد و بتواند از ماشين آلات، تجهيزات و تكنولوژي هاي پيشرفته، بهتر استفاده نمايد (تكسيرا و فورتونا[10]،2004) . سرمايه گذاري در منابع انساني با بالابردن سطح مهارت ها و تخصص هاي نيروي كار و افزايش قابليت هاي آن مي تواند موجب ارتقاي كمي و كيفي توليد شده و كارايي استفاده از سرمايه هاي مادي را بالا برد.  نيروي كار ماهر و برخوردار از دانش و تخصص بخش اعظم عوامل توليد و اقتصاد مبتني بر دانش را تشكيل مي دهد. نيروي كار دانش آموخته ( سرمايه انساني ) مي تواند به بهبود كيفيت كالا كمك كند و از طرفي نقش برنامه ريز و هدايت كننده داشته باشد. آن دسته از نيروي كاري كه از سطح دانش و آموزش بيشتري برخوردار باشد، قادر است در چرخه توليد پويايي و تحول تكنولوژيك ايجاد كرده، سبب افزايش ظرفيت توليد، توسعه تجارت و رسيدن به رشد اقتصادي بالاتر شود.

ميزان تاثير گذاري تجارت بربهره وري کل عوامل توليد و به دنبال آن بر رشد اقتصادي زماني قوي تر خواهد بود كه توام با انباشت سرمايه انساني در يك كشور باشد. به عبارتي بهره مندي از تجارت براي كشورهاي برخوردار از مهارت بيشتر، نسبت به كشورهاي داراي مهارت كم به مراتب بيشتر است. تركيب سرمايه انساني و تجارت عملا كارايي بالاتر بخش هاي تجاري كشورها را نشان مي دهد و بر رشد اقتصادي كشورها اثر قوي تري ايجاد مي كند (سدربم و تيل[11]،2003).

توانايي جذب تكنولوژي هاي انتقال يافته در جريان تجارت به عوامل مختلفي مثل ظرفيت اجتماعي يك اقتصاد  بستگي دارد و ظرفيت اجتماعي ِيك اقتصاد در واقع از طريق متغير سرمايه انساني آن جامعه تعيين مي شود( آبرامويتز[12]، 1986 ). در حقيقيت  سرمايه انساني ظرفيت اقتصاد را بري انجام ابداعات و نوآوري هاي تكنولوژيكي، اقتباس و پذيرش تكنولوژي از مرزها تعيين مي كند.

كالاهاي سرمايه اي و واسطه اي در بردارنده سطح خاصي از تكنولوژي هستند و بنابراين واردات اين گونه كالاها يكي از راههاي انتقال تكنولوژي است.  كشوري كه در واردات اين قبيل كالاها آزاد است مي تواند از ابداعات و نوآوري هاي بين المللي  استفاده كرده و از اين طريق موجب افزايش بهره وري عوامل توليد و در نتيجه رشد اقتصادي شود. اما امكان استفاده و نحوه به كار گيري اين تكنولوژي ها به سطح آموزش، مهارت و توانايي هاي نيروي كار آن جامعه بستگي دارد (بادِينگر و تندل[13]،2002 ).

سولو معتقد است كه كشورهاي  در حال توسعه دچار كمبود تخصص ها و مهارت هاي  آموزشي و حتي بنيان  فرهنگي لازم جهت جذب فناوري ها و تكنولوژي هاي پيشرفته مي باشند و اعتقاد دارد كه كشورهاي در حال توسعه بايد با تكنولوژي هاي ساده شروع كنند و سپس ظرفيت جذب تكنولوژي هاي پيشرفته را از طريق تراكم سرمايه انساني و دانش هاي فني  به دست آورند. در واقع آموزش ظرفيت هاي نوآوري را افزايش مي دهد و در تطبيق تكنولوژي هاي جديد تاثير دارد. منظور توسعه يك تكنولوژي مدرن و در سطح بالا و تاثيرات آن در اقتصاد است كه اين بهبود مداوم در تكنولوژي سبب رشد دائمي توليد مي شود (صادقي،1385).

علاوه بر اين تجارت خارجي كانال اصلي براي انتقال انديشه ها، افكار، دانش و تكنولوژي هاي پيشرفته است. پذيرش و قبول، انطباق و پيروي از اين تكنولوژي ها به شدت به موجودي سرمايه انساني در كشور دريافت كننده بستگي دارد. نقش سرمايه انساني در رشد و توسعه تجارت به عنوان وسيله اي است كه اقتباس تكنولوژي از مرزها را تسهيل مي كند. هر چه كشور از نظر سرمايه انساني غني تر باشد در جريان تجارت از سود بيشتري بهره مند خواهد شد و در واقع رشد ناشي از تجارت زماني بيشتر عملي مي شود كه سرمايه انساني كافي براي جذب افكار، انديشه ها و تكنولوژي هاي انتقال يافته وجود داشته باشد (ايساكسون[14]،2002). استفاده از مهارت ها و تخصص هاي نيروي انساني ماهر و خلاق در امر تجارت بين الملل نه تنها موجب استفاده كاراتر از منابع داخلي، جذب فناوري پيشرفته خارجي و خلق فناوري براي ساخت كالاهاي جديد مي گردد، بلكه راههاي جديدي را براي به كارگيري مؤلفه هاي توليد و يا مواد اوليه ايجاد مي كند و از اين طريق مي تواند سبب گسترش تجارت و رسيدن به رشد اقتصادي در كشورهاي مورد بررسي گردد.

بيشتر كشورهاي اسلامي با مشكل دوگانه و متمايزي رو به رو هستند؛ آنها فاقد مهارت ها و تخصص هاي ضروري براي رشد و پيشرفت اقتصادي هستند، در حالي كه مازاد نيروي كار غير ماهر دارند. وجود مازاد نيروي كار، تا حد زيادي به دليل كمبود مهارت هاي ضروري است. تمركز سرمايه انساني براي حل اين مشكلات از طريق ايجاد مهارت هاي لازم در انسان ها به مثابه منابع توليدي و ايجاد مشاغل پردرآمد براي آنهاست (تقوي،1384). نياز براي سرمايه گذاري در منابع انساني در اين كشورها به مراتب بيشتر از سرمايه هاي فيزيكي است. عليرغم واردات و يا ايجاد سرمايه هاي فيزيكي، هنوز اين كشورها قادر به تسريع رشد اقتصادي خود نيستند؛ زيرا هنوز منابع انساني در آنها توسعه نيافته باقي مانده است. اين كشورها هر ساله مقادير متنابه سرمايه وارد مي كنند، ولي به دليل فقدان « مهارت هاي ضروري» مورد نياز، قادر به استفاده درست و بهينه از اين منابع نيستند. هر چند كه مهارت هاي حرفه اي و دانش و تخصص همراه با سرمايه هاي خارجي وارد مي شوند؛ اما كافي نيستند (همان منبع). يكي از دلايل اصلي توسعه نيافتگي اين كشورها پايين بودن نرخ كارايي نيروي كار، محدوديت مهارت ها و تخصص هاي مورد نياز جهت توليد و صدور كالاها ي قابل رقابت در سطح بين الملل، نبودن قوه ابتكار و نوآوري، رشد نازل علوم و دانش، عدم تحرك منابع و... است كه انگيزه براي تغيير اقتصادي را به حداقل مي رساند. در اين كشورها منابع طبيعي وجود دارد، ولي روش هاي توليد مناسب، مهارت هاي ضروري، بازارهاي كامل و عوامل نهادي و اقتصادي براي استفاده مؤثر و عقلايي از اين منابع براي ارتقاي شرايط اقتصادي و رسيدن به رشد و پيشرفت هاي تجاري و اقتصادي محدود است؛ لذا در اين كشورها توسعه تجارت خارجي مي تواند درگرو آموزش وسيع تر نيروي كار به منظور تشکيل و توسعه ي سرمايه انساني  باشد، در واقع آموزش به توسعه توانايي هاي نيروي كار مي انجامد. افزايش تخصص ها و مهارت هاي نيروي كار موجب افزايش ظرفيت توليد و توان رقابت در بازارهاي منطقه و جهان و در نتيجه گسترش تجارت بين الملل مي شود. توسعه تجارت خارجي از طريق ارتقاء بهره وري قادر است زمينه مناسب جهت افزايش رشد اقتصادي را فراهم كند (لوپز و سرانو،2003).

 

4- برخي مطالعات

سدربم و تيل(2003)، درمطالعه اي به بررسي نقش تجارت خارجي و سرمايه انساني بر رشد اقتصادي 93 كشور توسعه يافته و در حال توسعه طي دوره 2000-1970 پرداختند. نتايج حاصله نشان مي دهد كه افزايش ميزان صادرات تاثير مثبت و معني داري را بر رشد اقتصادي ايجاد كرده و در واقع گسترش تجارت خارجي موجب افزايش سطح بهره وري و در نتيجه رشد اقتصادي كشورها شده است.

ميلر و آپادهياي (2002)[15]، آثار درجه بازبودن اقتصاد، سياست هاي تجاري و سرمايه انساني را بر بهره وري كل عوامل با استفاده از داده هاي تابلويي براي مجموعه اي از كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه مورد بررسي قرار دادند. نتايج حاصله نشان مي دهد كه درجه بازبودن اقتصاد تاثير مثبت و معناداري برروي بهره وري عوامل توليد داشته است. تاثير سرمايه انساني بر بهره وري در كشورهاي با درآمد پايين بستگي به درجه بازبودن اقتصاد دارد؛ به طوري كه براي كشورهاي فقير با درجه كم بازبودن اقتصاد اين اثر منفي و براي كشورهاي فقير با اقتصاد بازتر اثر مذكور مثبت است.

ايساكسون (2002)، در مطالعه اي به بررسي اثر متقابل سرمايه انساني و تجارت خارجي بر رشد اقتصادي 23 كشور در حال توسعه در دوره زماني 1960-1994 پرداخته است. نتايج  حاصل از مطالعه ايساكسون  نشان مي  دهد كه تاثير سرمايه انساني بر رشد اقتصادي در كشورهاي مورد مطالعه مثبت و معني دار بوده است. اما تاثير گذاري تجارت خارجي بر رشد اقتصادي تحت تاثير موجودي سرمايه انساني در اين كشورها قرار دارد.

فرهادي (1384)، در مقاله اي به بررسي آثار تجارت خارجي بر رشد اقتصادي ايران پرداخته است. نتايج به دست آمده براي دوره 80-1345 نشان مي دهد كه تجارت بين الملل در قالب شاخص "درجه بازبودن اقتصاد" بررشد سرانه توليد ناخالص داخلي تاثير مثبت دارد. بنابراين با قرارگرفتن درمعرض تحولات اقتصاد بين الملل مي توان از فرصت هاي تجاري موجود در اقتصاد جهاني بهره گرفت و به رشد اقتصادي كمك كرد.

طيبي و ديگران (1382)، در مطالعه اي اثرات بلندمدت و كوتاه مدت آموزش عالي برعرضه صادرات صنعتي ايران را براي دوره زماني 78-1345 بررسي كرده اند. نتايج كسب شده بيانگر اين مطلب است كه براي دستيابي به رشد اقتصادي و نيز توسعه صادرات صنعتي، سرمايه گذاري در نيروي انساني نيز در كنار ساير عوامل مورد نياز مي باشد. لذا افزايش سطح مهارت نيروي انساني از طريق تنظيم برنامه هاي آموزشي و تحقيقاتي مي تواند زمينه ساز تحول در بخش صادرات صنعتي باشد.

پيراسته و كريمي(1383)، در مطالعه اي به ارزيابي و تحليل تاثيرات متقابل بهره وري نيروي انساني، هزينه هاي توليد و صادرات كالاهاي صنعتي در ايران طي دوره 78-1373 پرداخته اند. نتايج حاصله بيانگر آن است كه افزايش در بهره وري نيروي انساني در بخش صنعت به طور معناداري بر كاهش هزينه واحد كار تاثير گذار مي باشد كه اين كاهش نيز به سهم خود در افزايش صادرات صنعتي كشور مؤثر واقع شده است. نتايج همچنان نشان مي دهد كه متغيرهاي مربوط به آموزش و مهارت نيروي انساني تاثيرات مثبت و معني داري بر افزايش بهره وري نيروي انساني و نهايتا بر صادرات كالاهاي صنعتي داشته است.

 

5- نگاهي به ساختار اقتصادي و تجاري كشورهاي اسلامي

به رغم اهميت تجارت خارجي بين كشورهاي اسلامي، داده هاي آماري تجاري گوياي آن است كه سهم صادرات كشورهاي اسلامي با يكديگر از 10 در صد صادرات كل اين كشورها به بازارهاي جهاني تجاوز نمي كند.

از ميان 57 كشور اسلامي از لحاظ سطح درآمدي، بيش از نصف آنها (28 كشور) در سطح درآمد پايين قرار داشته و تنها 11 كشور با سطح درآمد متوسط و بالاتر بوده اند. مابقي اين كشورها نيز در سطح درآمدي متوسط به پايين قرار دارند. در حقيقت كشورهاي اسلامي از حيث جغرافيايي بسيار پراكنده و وسيع و از لحاظ سطح درآمدي نيز ناهمگون و اساسا فقير و كمتر توسعه يافته محسوب مي شوند (حسن پور،1386). در زير جهت مقايسه برخي از شاخص هاي اين گروه كشورها ارائه شده است.

5-1- توليد ناخالص داخلي

بر اساس اطلاعات منتشر شده از بانك جهاني، متوسط سهم توليد ناخالص داخلي كشورهاي اسلامي از توليد جهاني براي دوره 2007-2003 حدود 9/ 5درصد بوده است كه در مقايسه با سهم آنها از جمعيت جهاني به مراتب پايين تر است. در ميان كشورهاي اسلامي، توليد ناخالص داخلي تنها هشت كشور اندونزي، تركيه، ايران، پاكستان، مصر، عربستان سعودي، مالزي و بنگلادش هر يك بيش از 200 ميليارد دلار بوده است كه جمعا 6/70 درصد از كل توليد ناخالص داخلي را تشكيل مي دهند. اين در حالي است كه توليد ناخالص داخلي 27 كشور از كشورهاي اسلامي، كمتر از 20 ميليارد دلار بوده است.

بر اساس آمارهاي منتشر شده از سوي بانك جهاني، كشورهاي اسلامي در سال هاي دهه 1990، رشد هاي متنوعي داشته اند. به طوري كه كشورهاي اسلامي آسياي مركزي نظير قزاقستان، قرقيزستان، تركمنستان و تاجيكستان، با كاهش در توليد ناخالص داخلي مواجه بوده اند و قدرت اقتصادي آنها رو به كاهش گذاشته است. همچنين، متوسط ميزان رشد ساليانه توليد ناخالص داخلي سرانه بيش از 20 كشور اسلامي، طي سال هاي 2003-1990، منفي بوده است. در مقابل كشورهايي نظير لبنان، سوريه، مالزي، ‌يمن، تركيه، مراكش و اندونزي  رشد اقتصادي بيش از پنج درصد را تجربه نموده اند.

جدول (1)، توليد ناخالص داخلي و ميزان رشد آن طي سال هاي 2003-1990 و ساختار اقتصادي كشورهاي عضو را براي سال 2003 نشان مي دهد. با نگاهي اجمالي به اين جدول، مشخص مي شود كه اين كشورها داراي ساختار اقتصادي متفاوت و سطوح رشد اقتصادي ناهمگوني هستند. اين تفاوت ها در عين حال كه مي تواند جنبه مثبت داشته باشد، محدوديت هايي را نيز ايجاد مي كند.

در غالب كشورهاي مورد بررسي، بخش خدمات سهم برجسته اي از توليد ناخالص داخلي دارد و بخش هاي صنعت و كشاورزي در برخي از كشورها، سهم مهمي از توليد ناخالص داخلي كشورها را تشكيل مي دهند. امروزه كمتر كشور با درآمد سرانه بالايي را مي توان يافت كه سهم بخش كشاورزي از توليد ناخالص داخلي آن قابل ملاحظه باشد، بالعكس، كمتر كشور با درآمد سرانه پائيني را مي توان يافت كه سهم كشاورزي از توليد ناخالص داخلي آن بالا نباشد. البته در بسياري از كشورهاي عضو سازمان، بخش خدمات سهم چشمگيري از توليد ناخالص داخلي را تشكيل مي دهد. به طور خلاصه دامنه سهم كشاورزي از توليد ناخالص داخلي كشورهاي عضو، حداقل دو درصد ( مربوط به اردن) و حداكثر 49 درصد (مربوط به سيرالئون) است؛ همچنين دامنه سهم صنعت از توليد ناخالص داخلي در ميان اين كشورها، حداقل 14 درصد( مربوط به چاد) و حداكثر 76 درصد( مربوط به الجزاير) است. هفت كشور عضو كه سهم بخش صنعت آنها بيش از 40 درصد از توليد ناخالص داخلي است، عبارتند از: الجزاير(76%) ، مالزي (50%) ،اندونزي (47%) ، قزاقستان (48%) ، نيجريه (46%) ، تركمنستان (50%) و يمن(42%). انتظار مي رود كشورهايي با اقتصاد بزرگ عضو اين سازمان كه سهم بخش صنعت آنها از توليد ناخالص داخلي چشمگير است (نظيراندونزي، مالزي، الجزاير و قزاقستان) بهتر بتوانند از جريان مبادلات تجاري دو جانبه و چند جانبه با ديگر اعضاي سازمان برخوردار شوند (حسن پور،1384).

 

 

 

جدول (1): ساختار اقتصادي كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي

نام كشور

GDP ميليارد دلار2003

نرخ رشد GDP 1990-2003

ارزش افزوده% از GDP در 2003

 

كشاورزي

صنعت

خدمات

آلباني

114/4

7/3

49

27

24

الجزاير

53

2

12

76

12

آذربايجان

69/5

7/2

20

38

42

بنگلادش

65/46

9/4

23

25

52

بنين

27/2

8/4

38

15

47

بوركينافاسو

33/2

9/4

35

17

47

كامرون

59/8

1/2

46

21

33

چاد

6/1

5/2

39

14

48

مصر

55/97

6/4

17

34

49

گينه

89/2

1/4

25

38

37

اندونزي

31/145

8/3

16

47

37

ايران

87/118

6/3

19

26

54

اردن

83/8

8/4

2

25

73

قزاقستان

64/22

8/2-

9

48

43

كويت

78/37

2/3

 

 

 

       قرقيزستان

53/1

9/2-

38

27

35

لبنان

71/16

4/5

12

22

66

مالزي

54/87

5/6

8

50

42

مالي

63/2

1/4

38

26

36

موريتاني

03/1

2/4

21

29

50

موزامبيك

56/3

5/7

22

26

52

نيجر

94/1

6/2

39

18

44

نيجريه

24/41

5/2

30

46

25

پاكستان

6/59

7/3

25

23

51

سعودي

23/173

9/6

 

 

 

سنگال

62/4

8/2-

18

27

55

سيرالئون

75/0

 

49

31

21

سوريه

94/17

5/5

24

30

46

تاجيكستان

06/1

7/8-

19

26

55

توگو

26/1

2/2

39

21

40

تونس

04/20

7/4

12

29

59

تركيه

63/147

3/3

15

27

58

تركمنستان

96/5

8/2-

27

50

23

اوگاندا

71/5

8/6

42

19

38

ازبكستان

27/11

0

36

21

43

يمن

1/9

6/5

15

42

43

منبع:                         WB, World Development Report ,2004

 

5-2- حجم تجارت

كل تجارت (صادرات به علاوه واردات) كشورهاي اسلامي در سال 1990، 9/438 ميليارد دلار بوده كه طي سال هاي 2007-1990  در حدود529 در صد افزايش يافته و به رقم قابل ملاحظه 326/2 هزار ميليارد دلار در سال 2007 رسيده است. به اين ترتيب متوسط سهم كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي از كل تجارت جهاني براي سال 2007 حدود 5/22 درصد بوده است.

بررسي اقلام كالاهاي صادراتي كشورهاي اسلامي حكايت از آن دارد كه سهم چشمگيري از صادرات اين كشورها را مواد كاني معدني (نظير نفت خام و فرآورده هاي آن) تشكيل مي دهد و كالاهاي صنعتي و مواد غذايي در مقام بعدي قرار دارند. به اين ترتيب كالاهاي صنعتي سهم نازلي از صادرات اغلب اين كشورها را تشكيل مي دهند و در مقابل بخش مهمي از صادرات اين كشورها را كالاهاي خام اوليه تشكيل مي دهد.  فقدان زير ساخت هاي اساسي، پايين بودن نرخ كارايي نيروي كار، محدوديت مهارت ها و تخصص هاي مورد نياز جهت توليد و صدور كالاهاي قابل رقابت در سطح بين الملل و  نبودن قوه ابتكار و نوآوري، موجب پايين بودن ميزان صادرات كالاهاي صنعتي در كشورهاي اسلامي بوده است. با توجه به گزارش توسعه جهاني (2005)[16]، طي دو سال 2003 و 2004 تحولات خاصي در ساختار كالايي و صادراتي كشورهاي اسلامي ايجاد نشده و تنها ساختار صادراتي سه كشور مالزي، اندونزي و مراكش به طور محسوسي متحول شده و سهم كالاهاي صنعتي اين كشورها از كل صادرات كالاي آنها رو به افزايش گذاشته است.

از بين كشورهاي اسلامي، مالزي، عربستان سعودي، امارات متحده عربي، اندونزي، تركيه و ايران، هر يك با بيش از 4 درصد از كل تجارت سازمان كنفرانس اسلامي، جمعا8/63 در صد از كل تجارت اين سازمان را به خود اختصاص داده اند و اين در شرايطي بوده است كه 36 كشور عضو سازمان، كمتر از يك درصد از كل تجارت سازمان را تشكيل مي دهند. اين گوياي تجارتي ناهمگون در ميان اعضاي سازمان كنفرانس اسلامي است. گفتني است كه در ميان كشورهاي اسلامي، طي سال هاي 2003-1990، 24 كشور[17] توانسته اند تجارتشان را به بيش از 50 درصد افزايش دهند.

كشورهاي اسلامي به دليل مواجهه با مشكلات زياد  اقتصادي، تاكنون نقش بسيار ضعيفي را در عرصه بين المللي ايفا نموده اند. البته برخي از اين كشورها از يك اقتصاد باز و نسبتا كوچك برخوردار هستند. اما در بعضي ديگر، استفاده از مقررات كنترل اقتصادي، ابزار سياست هاي تجاري و يارانه ها، حمايت از صنايع در همه سطوح به نحو چشمگيري اعمال مي شود (بزرگي،1384).

5-3- شاخص توسعه انساني

مطابق گزارش( )، كشورهاي اسلامي از نظر شاخص توسعه انساني به سه سطح طبقه بندي شده اند:

الف- سطح توسعه انساني بالا

كشورهاي كه از سطح سواد، اميد به زندگي و قدرت خريد پايه بالاتري برخوردارند، در اين گروه واقع شده اند. در واقع، ارزش عددي شاخص توسعه انساني كشورهايي كه بيش از 8/0 است، جزء گروه كشورهاي داراي سطح توسعه انساني بالا هستند. از كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي، تنها 5 كشور در اين سطح از توسعه انساني قرار دارند كه عبارتند از : برونئي، دارالسلام، بحرين، كويت، امارات متحده عربي و قطر.  كشورهاي فوق نيز با ناكار آمدي ها و نقصان هايي مواجه هستند و بيشتر، وفور ثروت و منابع طبيعي خدادادي است كه قدرت خريد آنها را ارتقا داده است.

  ب- سطح توسعه انساني پايين

مطابق طبقه بندي گزارش توسعه انساني، كشورهايي كه ارزش رقم شاخص توسعه انساني آنها كمتر از 5/0 است، در گروه سطح توسعه انساني پايين قرار دارند. از كشورهاي اسلامي، 20 كشور در اين گروه قرار مي گيرند؛ اين در حالي است كه اطلاعات آماري 5 كشور« افغانستان، بوسني و هرزه گوين، عراق، فلسطين و سومالي» در گزارش مذكور ارائه نشده است. قدر مسلم اغلب اين 25 كشور به سبب فقر اساسي در آموزش، بهداشت و درآمد، اساسا از بي ثباتي هاي بنيادين سياسي، اجتماعي و اقتصادي رنج مي برند و حتي در ترتيبات منطقه اي مشاركت فعالي نداشته و اغلب موافقت نامه ها از ضمانت اجرايي كافي برخوردار نيستند.

ج- سطح توسعه انساني ميانه

طبق گزارش توسعه انساني، كشورهايي كه ارزش عددي شاخص توسعه انساني آنها در دامنه 8/0 و 5/0 قرار دارد، در گروه سطح توسعه انساني ميانه قرار دارند. 27 كشور اسلامي، در اين گروه جاي مي گيرند كه اغلب اين 27 كشور، در سطوح پايين اين گروه (رتبه هاي بيش از 100) قرار دارند. در اين ميان، ايران با احراز ارزش عددي 717/0، رتبه 98 را به دست آورده است كه هم رديف كشورهاي ازبكستان، تونس و اردن است. از 27 كشور اسلامي داراي سطح توسعه انساني ميانه، 14 كشور مالزي، ليبي، عربستان سعودي، سورينام، لبنان، عمان، قزاقستان، مالديو، تركيه، تركمنستان، ‌آذربايجان، اردن، تونس و آلباني از سطح انساني بالاتر از رتبه ايران قرار دارند.

 

6- نتيجه گيري و پيشنهادات

تجارت را موتور رشد اقتصاد و آن را نقطه عزيمت براي آغاز فرآيند رشد و توسعه مي دانند. در كشورهاي اسلامي نيز، تجارت به عنوان راه حلي  براي توسعه اقتصادي اين كشورها در قالب راهبردهاي مختلف توسعه مطرح است. از سوي ديگر، پيشرفت هاي تجاري و دستيابي به رشد و توسعه اقتصادي در كشورهاي اسلامي مي تواند در گرو توسعه و گسترش سرمايه انساني باشد. به عبارت ديگر، اين كشورها، زماني مي توانند از منافع ناشي از تجارت بين الملل بهره مند شوند كه از نظر موجودي سرمايه انساني و سطح دانش و تخصص نيروي انساني در سطح بالايي قرار گيرند. لذا اين كشورها بايد با به كارگيري سرمايه انساني مولد و كارآمد، زمينه هاي بومي شدن دانش و فناوري وارداتي را از طريق واردات كالاهاي سرمايه اي و صنعتي فرآهم كنند، همچنين از طريق تطبيق تكنولوژي هاي وارداتي با شرايط محلي و طراحي مدل هاي جديد و استفاده از سرريزهاي تحقيق و توسعه ، امكان تبديل مواد خام صادراتي به كالا و جانشين كردن صدور كالا به كالا به جاي صدور مواد خام را ايجاد نمايند.

از آنجا كه روند تجارت جهاني با كاهش سهم مواد اوليه و توليدات كشاورزي همراه بوده و سهم صادرات صنعتي در كل جهان در حال افزايش است، صادرات محصولات صنعتي به عنوان منبعي قابل اتكاء براي تضمين رشد توليد ملي و افزايش درآمدهاي ارزي مطرح مي باشد. اما در توليد و صادرات كالاهاي صنعتي، خلاقيت، نوآوري و دانش فني نقش عمده اي را ايفا مي كند. لذا به منظور افزايش صادرات كالاهاي ساخته شده و صنعتي جهت رقابت در اقتصاد بين الملل، در كشورهاي اسلامي مي بايست سرمايه گذاري بيشتري بر منابع انساني و تربيت نيروي كار ماهر و متخصص صورت گيرد . همچنين، محيط و فضاي لازم براي رشد و تقويت كارآفريني، نوآوري و خلاقيت فرآهم گردد. در اين راستا، همكاري هاي بازرگاني و ايجاد يكپارچگي هاي تجاري ميان كشورهاي اسلامي و شركاي اصلي آنها در راستاي استفاده از دانش هاي فني يكديگر و مبادله تكنولوژي ها و فناوري ها، صرفه هاي ناشي از اقتصاد را براي اين كشورها افزايش مي دهد. همچنين، ازآنجايي كه عدم امكان توليد كالاهاي سرمايه اي و صنعتي با فناوري مدرن و كارآمد از عمده ترين ضعف هاي كشورهاي اسلامي است، اين كشورها قادرند با مديريت صحيح و كارآمد براي پر كردن شكاف فناوري از طريق تجارت خارجي، تكنولوژي، روش هاي فني و در نهايت دانش را منتقل كنند.

به نظر مي رسد در كشورهايي كه سرمايه گذاري بيشتري بر نيروي انساني صورت مي گيرد و در واقع نيروي كار آنها از سطح دانش فني و آموزشي بالاتري برخوردار است، قادرند محصولات صنعتي بيشتري را توليد و به بازارهاي جهاني عرضه نمايند. به عبارتي، گسترش و توسعه تجارت بين الملل از طريق آموزش نيروي انساني قابل حصول است كه مي تواند در ارتقاء بهره وري كل عوامل توليد و رسيدن به رشد اقتصادي بالاتر نقش بسيار مهمي ايفا كند.

 

فهرست منابع:

1- پيراسته، حسين و فرزاد كريمي.(1383). «ارزيابي و تحليل تاثيرات متقابل بهره وري نيروي انساني، هزينه هاي توليد و صادرات كالاهاي صنعتي در ايران»، مجله تحقيقات اقتصادي، شماره 65، صص75-33.

2- تقوي، مهدي و حسين محمدي.(1384). « تاثير سرمايه انساني بر رشد اقتصادي در ايران»، پژوهشنامه اقتصادي، شماره 25 ،صص43-16.

3- حسن پور، يوسف و سيف الله صادقي.(1384). « چارچوبي پيشنهادي جهت تقويت مبادلات تجاري ايران با كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي» ، پژوهشنامه بازرگاني، شماره 35، صص64-29.

4- حسيني، عبدالله و وحيد بزرگي .(1384). « مطالعه محيط اقتصاد كلان بين الملل كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي» ، بررسي هاي بازرگاني، شماره 16، صص35-16.

5- حسيني نسب، ابراهيم و رضا غوچي.(1386).« تجارت خارجي و رشد بهره وري در صنايع كارخانه اي ايران»، فصلنامه پژوهش هاي اقتصادي، شماره اول، صص 92-75.

6- طيبي، سيد كميل و شيرين اربابيان.(1382). « اثرات بلندمدت و كوتاه مدت آموزش عالي بر عرضه صادرات صنعتي در ايران»، فصلنامه پژوهش هاي اقتصادي ايران، شماره16، صص22-1.

7- فرهادي، عليرضا.(1384 ).«بررسي آثار تجارت خارجي بر رشد اقتصادي ايران» ، مجله برنامه و بودجه ، شماره 84  ، ص. 55-27 .

8- مرادي، محمدعلي و مريم مهدي زاده.(1384).« تجارت خارجي و رشد اقتصادي در ايران»، فصلنامه اقتصاد و تجارت نوين، شماره3، صص72-38 .

9- ممدوحي، حسن.(1382). آشنايي با سازمان كنفرانس اسلامي، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه.

10- Badinger.H and G. Tondl.(2002)."Trade, Human Capital and Innovation", IEF Working Paper.No.42.

11- Edwards,S.(1989). "Openness Outward-Orientation, Trade Liberalization  and Economic Performance  in Developing Countries" , NBER  Working  Paper, 2908.

12- Edwards, S.(1989) "Openness, Productivity  and  Growth: What  Do  We  Really Know?", The  Economic  Journal,  No.108.

13- Grossman , G, and  E. Helpman.(1991)." Innovation  Growth  In  The  Global  Economy", Cambridge, Massachusetts  and  London, MIT  Press.

14- Isaksson. A. (2002)" The Importance of Human capital for the Trade-Growth Link ",Statistics and Information Networks Branch of UNIDO.

15- Miller, S. M and M. P. Upadhyay.(2000)."The Effects of Openness , Trade  Orientation, and Human Capital on Total Factor Productivity ",Journal of Development    Economics.

16- Soderbom. M and F. Teal. (2003)."Trade and Human Capital as  Determinant  of Growth", Department of Economics , University of Oxford.

17- Temple.J. (2002)." A  Positive  Effect of  Human Capital on Growth ",Economics letters. 

 



[1] دانشیار دانشكده علوم اداري و اقتصاد دانشگاه اصفهان، komail38@yahoo.com

[2] كارشناس ارشد اقتصاد دانشكده علوم اداري و اقتصاد دانشگاه اصفهان،  azita3068@yahoo.com

[3] دانشجوی دکترای اقتصاد دانشكده علوم اداري و اقتصاد دانشگاه اصفهان، agoogerdchian@yahoo.com

[4]- Balassa (1978)

[5] - Kwan, et al.(1996)

[6]- Badinger  and  Tondl(2002)

[7] - Soderbom and teal (2003)

[8] -Miller and Upadhyay (2000)

[9]- Edwards (1998)

[10]- Texeira and Fortuna (2004)

[11] - Soderbom  and  Teal (2003)

 [12] - Abramovitz (1986)

 [13]- Badinger  and  Tondl.(2002)

[14]- Isaksson (2002)

 [15] - Miller  and   Upadhyay (2002)

[16] - World  Development  Report , 2005

[17] - آذربايجان، بنگلادش، بنين، مصر، گينه بيسائو، گويان، اندونزي، اردن، قزاقستان، كويت، لبنان، مالزي، مالديو، مراكش، موزامبيك، نيجريه، عمان، پاكستان، قطر، سودان، تونس، تركيه، تركمنستان، امارات متحده عربي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14:48  توسط فرزاد نجاتی   | 

نقل قول مدیریتی

 

 

Managerial  Passages

 

بیان جملات آموزنده ی مدیریتی از بزرگان

 

هميشه با ضرب طبل خودتان حركت كنيد. مهم

نيست كه صداي آن چقدر ضعيف يا دور باشد.  

هنري تورو

 

زندگي مانند دوچرخه سواري است. براي حفظ

تعادل بايد حركت كرد. 

 آلبرت انيشتين

 مسائل را در همان سطح آگاهي كه به وجود

آمده است نمي توان حل كرد.

 آلبرت انيشتين

ما به افرادي كه در ورود به عرصه «غير ممكن»

تخصص دارند نياز داريم.   

 تئودور روتكي

 

در عـصر تغييرات مـسـتـمر، تنــها

«يــادگيــرندگان» آيـنــده را به ارث خواهند برد.

مابـقي خود را براي زندگي در دنـيايي مجهـز

كـرده اند كه ديگر وجـود نـــــدارد.

  اريك هوفر

 

فردا همواره خواهد رسيد و هميشه با روزهاي

ديگر متفاوت خواهد بود.

 فردا ، حتي بزرگ ترين شركت ها نيز در معرض

خطر هستند ، اگر در مورد آينده شان نينديشيده

باشند .

 پيتر دراكر

 

اگر چيزي را دوست نداري ، آن را تغيير بده و اگر نمي تواني آن

را تغيير دهي طرز فكرت را تغيير بده .

مايا آنجلو

 

انگيزه موتور بهبود است . اگر انگيزه زنده نگه داشته شود

و تغذيه گردد ، كيفيت بوجود خواهد آمد . 

دكتر دمينگ

تصميم گيري مديريتي معادل با كل فرآيند مديريت است .

هربرت سايمون

 

 

مديربوروكراتيك از تغيير احساس تهديد و

با عدم قطعيت مضطرب مي شود .

پيتر دراكر

يادگيري لذت دارد اين انجام كارهاست

كه لذت را به اوج مي رساند 

نوا

  

درست انجام دادن كارها ، كارائي و انجام

كارهاي درست اثربخشي مي باشد .

پيتر دراكر

  

تغيير مانند دوست است ، بهتر است مانند دوست يابي

 براي آن برنامه داشته باشي ، نه آن كه بگذاري تصادفي از راه برسد .

فيل كراسبي 

كارآفريني قبول مخاطره و پيگيري فرصت ها و ارضاي

نيازها از طريق نوآوري مي باشد .

استيفن رابينز

مشتري سنگ بناي سازمان است

 و بقاي آن را تضمين مي نمايد .

آر . ديويد 

نبوغ كاري را انجام مي دهد كه ضرورت دارد

 و هوش كاري را كه مي تواند انجام مي دهد .

اون مرديت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14:44  توسط فرزاد نجاتی   | 

مدیریت مالی

همان گونه که اشاره گردید پرداختن به مسائل مالی از ملزومات اساسی هر مؤسسه ای است. حتی در مورد سازمان های غیر دولتی نیز مسألۀ پول پس از موضوعات مربوط به نیروی انسانی و مشارکت کنندگان، بیش از هر چیز دیگری وقت مدیران را به خود اختصاص می دهد. زمان لازم برای رسیدگی به مسائل مربوط به درآمد ها، هزینه ها، قابلیت های مالی در حال و آینده، حقوق مالی مشارکت کنندگان، سرمایه گذاری های مدنی و مسائلی که به در یک کلام، نزدیکی مفهومی زیادی با موضوع پول دارند را می توان به شکلی زیر مجوعۀ عنوان سازمانی مدیریت مالی دانست. به عبارت صحیح تر مدیریت مالی عبارت از به انجام رساندن وظایف اصلی برنامه ریزی وکنترل در مورد منابع مالی یک سازمان است که معمولاً به دلیل اهمیتی که دارد بر عهدۀ یکی از معاونت های اصلی مدیر عامل سپرده می شود. با این وجود فرض بر آن است که در جهت حفظ استقلال و رعایت اصل عدم تمرکز، هر یک از بخش های سازمانی در یک نهاد اجتماعی نیز خود قسمتی از مسؤلیت رسیدگی به مسائل مادی شان را بر عهده می گیرند و تنها وظیفۀ رسیدگی به تمامی این فعالیت ها و مدیریت منابع مالی کل مؤسسه بر عهدۀ معاونت مالی خواهد بود. مدیریت مالی برای یک نهاد اجتماعی را می توان در دو دستۀ کلان و خرد تقسیم بندی کرد که در زیر بخش مربوطه به اجمال در موردشان صحبت شده است.حال پیش از آنکه به تشریح بخش های پنج گانۀ مدیریت مالی خرد در یک سازمان غیر دولتی (آنجنان که در زیر بخش مربوطه بیان شد) پرداخته شود، ارائۀ بحث مختصری دربارۀ شیوه های تأمین مالی در چنین سازمان هائی خالی از سودمندی نخواهد بود.

گفتیم که بحث مدیریت مالی در ابعاد درون سازمانی اش، با اجرای دقیق و علمی وظایف پنج گانۀ: حسابداری، کنترل های داخلی، بودجه بندی، گزارشات مالی و حسابرسی، تکمیل خواهد شد. اگر چه داشتن نظامی منسجم برای دستیابی به نتایج مطلوب از تأمین مالی و همچنین وظایف پنج گانۀ درون سازمانی برای هر نهاد اجتماعی ضروری است، گاهی نیز به انجام رساندن آنها مطابق خواستگاه های قرض دهندگان یا سرمایه گذاران برون سازمانی یا فرامرزی اجتناب ناپذیر خواهد بود. انجام این کار نیز جز با مطالعه و پژوهش لازم در مورد نهاد حمایت کنندۀ مالی، ممکن نیست. وظیفۀ تعیین و اجرای بررسی های لازم در این مورد بر عهدۀ معاونت مالی یک مؤسسه و کارمندان اجرائی در اختیار اوست. با توجه به ویژگی های منحصر به فرد خواستگاه هائی این گونه از طرف نهاد های اجتماعی برون سازمانی، امکان در نظر گرفتن تمام جوانب آن در تشریح کلی وظایف مدیریت مالی وجود ندارد. با این حال در ادامه سعی شده است که تشریح بخش های پنج گانه ورای نیاز های درون سازمانی و با توجه کافی به نیاز های برون سازمانی در این قبیل موارد مطرح گردند:

 حسابداری


نگهداشت تمامی مراوده های مالی یک سازمان غیر دولتی که نمایان گر هزینه ها و درآمد های آن می باشند، از وظایف اصلی بخش حسابداری در مدیریت مالی است. برای به انجام رساندن صحیح این مهم لازم است تاریخ مراوده، نام و مشخصات پرداخت کننده یا دریافت کننده، ردیف بودجه یا درآمد مربوطه، مقدار و مبلغ دریافت یا هزینه شده، شرح مختصری دربارۀ آن و نهایتاً مقدار بودجۀ باقیمانده پس از محاسبۀ مراودۀ مالی مذکور، مکتوب شده و نگهداری شوند. اکثر موارد ذکر شده از ملزومات کلی هر گونه حسابداری هستند و معمولاً برای آنها در تمامی نرم افزار های رایانه ای مورد استفاده برای این کار بخشی در نظر گرفته شده است. اگر چه انجام حسابداری و ثبت موارد بیان شده برای تمامی مراودات مالی یک سازمان عمومیت دارد، برخی از سرمایه گذاران و قرض دهندگان برون سازمانی ممکن است علاقه مند به دانستن حساب های مربوط به طرح یا پروژۀ خاصی باشند که برای انجام آن با سازمان قرض گیرنده مشارکت می کنند. راه حل نظام یافته برای پاسخگوئی به این نیاز در تعریف و طبقه بندی معنا دار حساب های گوناگون نهفته است. این کار را می توان با کدگذاری برای بخش های مختلف بر اساس انواع هزینه ها و درآمد های ثابت، متغیر و سربار به تفکیک طرح ها و پروژه های در دست سازمان، انجام داد. شکل دهی یک نظام حسابداری سازمند و منسجم می تواند مدیران یک نهاد اجتماعی را در راستای کنترل عملکرد سازمانی و در نتیجه دستیابی به برنامه های کارآمدتر و کاراتر در آینده، یاری نماید. نکتۀ شایان ذکر دیگر در این مورد مربوط به نگهداری سایر مستندات وابسته به هر مراودۀ حسابداری، از جمله رسید ها، قرارداد های مربوطه، نامه ها، درخواست های پول، علامت های مربوط به تأئید هزینه یا بودجۀ مورد نظر و از این قبیل است. بسیاری از این مستندات ممکن است در جریان حسابرسی داخلی یا خارجی یک سازمان غیر دولتی نیز به کار آیند.  

              کنترل ها ی داخلی


سازمان های غیر دولتی موظف اند روش های مشخصی برای اِعمال کنترل های داخلی و درون سازمانی روی منابع مالی در اختیار مؤسسه، طراحی کرده و به کار ببندند. یکی از این راه ها محافظت از نقدینگی و دارائی هاست. این کار خصوصاً هنگامی که طرح های مختلفی از طرف نهاد اجتماعی مورد نظر در حال اجرا هستند و هر یک از بودجۀ معینی تغذیه می شوند، ضروری خواهد بود. چرا که نباید محل بودجه های مختلف را در هم آمیخت. این کار علاوه بر اینکه سردرگمی های فراوانی را سبب ساز می شود، ممکن است موجبات سوء استفاده از سرمایۀ در اختیار را نیز فراهم آورد. در این راستا، ضروری خواهد بود اگر پیش از هر چیز نقدینگی در دست سازمان در جای بسیار مطمئنی مانند بانک نگهداری شده و امکان بیرون کشیدن هیچ مبلغی از آن نیز جز با تصویب جمعی یک گروه تعیین شده از طرف معاونت مالی سازمان، میسر نباشد. همچنین باید حساب های بانکی متفاوت و مشخصی برای هر یک از طرح های اصلی یک سازمان ایجاد شده و به این ترتیب به کنترل مالی هر یک به طور جداگانه ای پرداخته شود. تقسیم بندی وظایف مالی و تخصیص کار های گوناگون به افراد متخصص و البته با نقش های متفاوت، یکی دیگر از روش های مؤثر برای جلوگیری از اشتباهات و اِعمال کنترل های داخلی است. به عنوان نمونه، اگر مسؤلیت رسیدگی به مسائل مالی، تأئید هزینه های درخواستی و بررسی صحت مخارج در مقابل تأئیدات انجام گرفته در یک سازمان غیر دولتی بر عهدۀ اشخاص مختلفی باشد، خود به خود درجه ای از کنترل در پویائی این نظام به وجود آمده است. به طور کلی، تطبیق حسابداری میان مستندات مربوط به مراودات مالی یک سازمان با بودجه ها، دارائی ها و نقدینگی در اختیار برای طرح های مختلف، یکی از مرسوم ترین روش های کنترل داخلی روی منابع مالی در یک نهاد اجتماعی است. این تطبیق مالی لازم است به صورت متواتر و هماهنگی برای موارد مختلف مالی یک سازمان از جمله تنخواه گردان، دارائی های غیر نقدی در اختیار هر یک از پروژه ها و حساب های بانکی انجام گیرند. مهمترین ویژگی این تطبیق های مالی آن است که از طریق آنها می توان به اثباتی برای صحت و درستی مبادلات مالی ثبت شده در یک سازمان دست یافت. نهایتاً یکی دیگر از روش های مؤثر کنترل داخلی منابع، حرکت در راستای بودجۀ تعیین شده است. این کار نیز می تواند با بازبینی مداوم مستندات مربوط به هزینه های ماهیانه و بررسی نسبت های مخارج انجام پذیرد. در پایان شایسته است تأکید مجددی بر لزوم نگهداری و محافظت از نقدینگی های یک سازمان غیر دولتی کنیم. یکی از مؤثر ترین روش های مورد استفاده در این خصوص تمرکز روی اهمیت به انجام رساندن فرآیند: درخواست نقدینگی، تأئید درخواست، پرداخت، رسید و در آخر دریافت سند هزینۀ معتبر، محسوب می گردد.

 بودجه بندی
همان گونه که در بخش
کنترل نیز به آن اشاره گردید، تعیین بودجه یکی از روش های عمومی برای بازبینی و نظارت بر عملکرد کلی یک سازمان است. یک مدیریت مالی موفق بی هیچ تردیدی نیازمند تهیۀ بودجه های دقیقی است که مطابق شان مقدار منابع مالی لازم برای انجام کار های مختلف سازمانی معین می گردند. بودجه بندی تنها زمانی سودمند واقع خواهد گردید که مقدار هزینه های لازم برای تکمیل هر کاری به دقت پیش بینی شده باشند. در نتیجه، گام نخست در این راه شناسائی دقیق تمامی جزئیات مربوط به هر یک از وظایف کاری یا احتمالاً بخش های مختلف طرح ها و پروژه های در دست اقدام است. به موازات با آن بایستی مشخص شود که هزینۀ لازم برای انجام هر یک از این جزئیات چیست و یا اینکه درآمد های احتمالی ناشی از هر کدام چقدر خواهد بود. به این وسیله، پیش از انجام هر اقدامی در زمینۀ نظارت بر عملکرد یک نهاد اجتماعی در اجرای وظایف سازمانی اش معیاری برای حدود و مرز های مجاز از حیث قابلیت های مالی برای مدیران و سایر مشارکت کنندگان در اختیارشان تعیین می گردد که با ارجاع به آنها می توان تخطی های احتمالی از برنامه را پیشگیری نمود. به همین دلیل است که اکثر سازمان های سرمایه گذار یا قرض دهنده در کنار و به همراه طرح یا پروژۀ پیشنهادی، انتظار دریافت بودجۀ پیشنهادی مربوط به آن را نیز دارند. بررسی بودجۀ تنظیم شده برای یک طرح از طرف صاحبنظران و مدیران متخصص می تواند تا حد خوبی توانائی های سازمان درخواست کننده را برای تکمیل موفقیت آمیز طرح پیشنهادی نیز مشخص نماید.

 گزارشات مالی
تقریباً تمامی سازمان های سرمایه گذار یا قرض دهنده ای که قصد مشارکت در طرح یا پروژه ای را با یک سازمان غیر دولتی دارند، دریافت گزارشات مالی منظم و پیوسته ای را از طرف سازمان مجری طلب می نمایند. به همین نسبت، مدیران مالی یک مؤسسه نیز از طریق شکل دهی یک نظام گزارش گیری دقیق و ساخت یافته خواهند توانست که با احتساب جزئیات بیشتری عملکرد بخش های اجرائی سازمان خود را مورد بررسی قرار دهند. کنترل از طریق گزارش گیری، یکی از مرسوم ترین روش های بازبینی و نظارت است که همواره در انواع سازمان ها و در پروژه های گوناگون حتی در شکل های سنتی تر آن به کار برده می شده است. یک گزارش مالی باید حاوی خلاصه ای از تمامی درآمد ها و هزینه های پیش آمده در طی یک دوران مشخص زمانی باشد. این کار عمدتاً با جمع بندی اطلاعات مربوط به مراودات مالی در بازۀ زمانی تعیین شده انجام می پذیرد. در این مقطع است که نظام کد بندی حساب های مختلف به کمک گزارش دهندگان می آیند. معمولاً تشریح کتبی شرایط اتفاق افتاده در کتاب های حسابداری با استمداد از انواع نمودار ها یا سایر روش های نمایشی نیز به تفهیم بهتر این گزارشات کمک خواهد نمود. در صورتی که سازمان غیر دولتی قرض گیرنده قصد گزارش دهی به یک نهاد اجتماعی بین المللی را داشته باشد، تبدیل مراودات مالی به ارزش ارزی آن ضروری خواهد بود. مؤسسات قرض دهنده یا سرمایه گذاران مشارکتی فرامرزی ممکن است خواستار جزئیات دیگری نیز باشند که پاسخگوئی به آنها در حد منطقی و امکان پذیر آن بر عهدۀ قرض گیرندگان بوده و از مسؤلیت های محرز شان در قبال مؤسسۀ یاری دهنده می باشد.

 

 

 حسابرسی


در بسیاری از کشور های جهان، سازمان های غیر دولتی و غیر انتفاعی که سقف فعالیت های مالی شان از حد مشخصی می گذرد، ناگزیر از پذیرش حسابرسان قسم خوردۀ برون سازمانی در پایان هر سال مالی هستند. این کار به منظور اِعمال یک نیروی کنترلی برون سازمانی از طریق بررسی صحت ثبت و محاسبۀ دقیق مراودات مالی است. به عنوان مثال در ایالات متحدۀ آمریکا، حق حسابرسی سازمان های غیر انتفاعی برای دولت محفوظ شده است. این حق، در ازای معافیت های مالیاتی که از طرف دولت برای کمک به این قبیل نهاد ها در نظر گرفته شده اند، حاصل می گردد. در کشوری مثل ایران که حمایت های مالی دولتی به شکل چشم گیری نصیب نهاد های اجتماعی نمی شوند، وظیفۀ حسابرسی می تواند بر عهدۀ سازمان های غیر دولتی ویژه ای که برای دادن خدمات حسابرسی برپا می گردند، واگذار شود. به این ترتیب، مراودات مالی سازمان های غیر دولتی می توانند توسط حسابرسان قسم خوردۀ عضو دیگری از جامعۀ نهاد های مدنی، مورد بررسی و مداقه قرار گیرند. درست به همین نسبت است که انجمن راهبری هر یک از سازمان های غیر دولتی مشغول به کار نیز می توانند با برگزاری حسابرسی های درون سازمانی به کنترل عملکرد مدیران اجرائی مؤسسۀ خود بپردازند. از آن سبب که نهاد های اجتماعی در واقع متعلق به تمامی مشارکت کنندگان مردمی شان می باشند، درخواست این حسابرسی ها ممکن است از طرف هر دسته ای از افراد درگیر در کار و فعالیت های سازمان غیر دولتی مورد نظر نیز صادر گردد. ساز و کار مشخصی که دستیابی به چنین امری را میسر می سازد، در بطن نشست های عمومی آن نهاد اجتماعی و رأی گیری های دسته جمعی اش تعریف شده و حیات می یابد. به هر تقدیر همچنین شایان توجه است که توانمند سازی روش کنترل حسابرسی در یک سازمان غیر دولتی، علاوه بر سودمندی های مرسوم درون سازمانی که به واسطۀ نتایج حاصل از آن به دست می آیند، موجبات بالا رفتن سطح اعتماد مردم به نهاد اجتماعی مورد نظر را نیز پدید خواهد آورد. جلب اعتماد مردم در زمینۀ مشارکت اجتماعی در کشوری مانند ایران که به تازگی مفاهیم مدیریت، تصمیم گیری و زندگی مشارکتی را تجربه می نماید، به ویژه در مراحل آغازین شکل گیری فعالیت هائی از این دست در قالبی غیر دولتی بسیار حائز اهمیت می باشد

تهیه کننده:خانم  آمنه داراخانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14:33  توسط فرزاد نجاتی   | 

مدیریت از دیدگاه حضرت داوود(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع تحقیق

مدیریت از دیدگاه حضرت داوود(ع)

 

استاد محترم

آقای فرزاد نجاتی

 

محقق

غلامرضا داوودی

 

دانشگاه آزاد واحد رامهرمز
حضرت داود(ع)

 

داود، اسوه كار و تلاش مقدس

ستايش از داود در قرآن

شيوه‏هاى دعوت حضرت داود(ع)

1. توجه به خدا و سپاسگزارى دائمى

2. داورى عادلانه و احقاق حق

3. جهاد شجاعانه در راه خدا

4. ساده‏زيستى و تأمين معاش از دسترنج خود

5. التزام به نظم و نظارت و وقت شناسى

6. وعظ و اندرز

7. آواز نيكو

حضرت داود اولين پيامبرى است كه به حكومت گسترده دست يافته و موفق به اجراى وسيع احكام الهى شده است. نام داود شانزده بار در قرآن آمده و داستان زندگى و دعوتش درطى حدود دوازده آيه ذكر شده است. به موجب آيه 161 سوره نساء، به حضرت داود كتاب‏زبور داده شده است.(1) از نكات برجسته شخصيت او آن بود كه على رغم منصب نبوت و حكومت، با تواضع تمام چون ساير مردمان از دسترنج خويش زندگى مى‏گذراند و در حرفه‏هايى چون آهنگرى زره بافى و غيره تخصصى شايان داشت.

داود، اسوه كار و تلاش مقدس

داود(ع) از جمله پيامبرانى است كه از شيوه‏هاى دعوت او مانند خواندن مردم به توحيد و ترك پرستش خدايان و ... در قرآن و تاريخ ذكرى به ميان نيامده و شايد به همين دليل عده‏اى از جمله يهود در نبوت او ترديد كرده‏اند. اما از آن‏جا كه ما تبليغ را منحصر به دعوت گفتارى نمى‏دانيم، بعد عملى زندگى او را نوعى تبليغ شمرده و شيوه‏هاى عملى دعوت او را استخراج مى‏كنيم.

بر اين اساس، مهم‏ترين شاخصه دعوت داود، از ميان همان شيوه‏هاى غير مستقيم وعملى برداشت مى‏شود. با نظرى به آيات و روايات مربوط به حيات و دعوت داود مى‏توان‏وى را اسوه كار و تلاش و صنعت دانست، چرا كه زندگى او حتى در زمان حكومت مشحون از فعاليت‏هاى فنى، هنرى و صنعتى به منظور رفع نيازهاى مردم و نيز معاش‏خانواده بوده است.

ستايش از داود در قرآن

داود از شخصيت‏هاى برجسته و جامع الاطراف قرآنى و مورد تمجيد و ستايش آيات متعدد است. علاوه بر آياتى كه غير مستقيم عظمت شخصيت او را مى‏رساند، آيات و جملات زير به صراحت در بيان شأن و منزلت والاى او نازل شده است:

وَاذكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الأَيْدِ إِنَّهُ أَوّابٌ؛(2)

و داود، بنده ما را كه داراى امكانات متعدد بود به ياد آر. آرى او بسيار بازگشت كننده به‏سوى خدا بود.

وَشَدَدْنا مُلْكَهُ وَآتَيْناهُ الحِكْمَةَ وَفَصْلَ الخِطابِ؛(3)

و پادشاهيش را استوار كرديم و او را حكمت و كلام فيصله دهنده عطا كرديم.

وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَحُسْنَ مَابٍ؛(4)

و در حقيقت براى او پيش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود.

يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالحَقِّ؛(5)

اى داود، ما تو را در زمين خليفه و جانشين گردانيديم؛ پس ميان مردم به حق داورى كن.

شيوه‏هاى دعوت حضرت داود(ع)

1. توجه به خدا و سپاسگزارى دائمى

داود(ع) همچون ساير پيامبران همواره در مسير زندگانى و دعوت، خدا محورى را سرلوحه توجه خويش قرار مى‏دهد؛

وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَسُلَيْمانَ عِلْماً وَقالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنا عَلى‏ كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ المُؤْمِنِينَ؛(6)

و به راستى به داود و سليمان دانشى عطا كرديم، و آن دو گفتند: ستايش خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان با ايمانش برترى داده است.

او همواره در حال تسبيح خدا و بازگشت به سوى او بود؛

اِصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ وَاذكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الأَيْدِ إِنَّهُ أَوّابٌ؛(7)

و بر آنچه مى‏گويند صبر كن و بنده ما داود را به ياد آر كه داراى امكانات بسيار بود و او بسيار بازگشت‏كننده به سوى خدا بود.

در اين آيه، خداوند پيامبر را به صبر و استقامت دربرابر سختى‏ها و آزارهاى مخالفان فرمان مى‏دهد كه در اين زمينه به ياد عبد خدا، داود باشد كه صاحب قدرت در دين بود و دربرابر ظلم سر فرود نمى‏آورد، بلكه با عزم و حزم به مقابله بر مى‏خاست و دلش مستحكم بود.(8)

همچنين آن‏گاه كه در معرض آزمايش الهى قرار گرفت و قضاوتى ناصحيح كرد، بى‏درنگ متذكر شد و به آمرزش خواهى پرداخت؛

وَظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ راكِعاً وَأَنابَ؛(9)

و داود دانست كه ما او را آزمايش كرده‏ايم. پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو در افتاد و توبه كرد.

2. داورى عادلانه و احقاق حق

يكى از مقام‏هايى كه خداى تعالى به داود عطا فرمود، قضاوت و رفع مخاصمات ميان مردم بود و وى در اين زمينه با تلاشى مجدانه در صدد احقاق حقوق مظلومان شد؛

فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الهَوى‏؛(10)

پس ميان مردم به حق داورى كن و زنهار از هوس پيروى مكن.

نمونه‏اى از قضاوتهاى ظريف و قابل توجه داود را امام محمد باقر(ع) از اميرمؤمنان(ع) نقل مى‏كند؛ بدين مضمون كه روزى جوانى گريان به نزد حضرت آمد و از حكم شريح قاضى در خصوص تبرئه همسفران پدرش شكايت داشت، زيرا پدر او از سفر بازنگشته و هيچ ارثى بر جاى نگذاشته بود. على(ع) فرمود: به خدا سوگند در اين واقعه حكمى كنم كه كسى جز حضرت داود، پيش از من نكرده باشد، و با تدبيرى سنجيده همسفران مقتول را فرا خواند و هر يك را چشم بسته در جايى نشاند و بالاى سر هر يك، كسى را شمشير به دست گماشت و از هر كدام، جداگانه بازجويى فرمود و آنان حقيقت باز گفتندو سپس حق مقتول از آنان ستانده شد. آن‏گاه شريح از اميرمؤمنان حكم داود را جويا شد. فرمود: روزى داود بر گروهى از كودكان مى‏گذشت كه سرگرم بازى بودند و يكى از ايشان را <مات الدين» صدا مى‏زدند. بدوفرمود: چه كسى تو را اين نام نهاده؟ گفت: مادرم. داود او را نزد مادرش برد و علت را پرسيد، گفت: پدرش چنين نام نهاده. فرمود: چگونه؟ گفت: پدرش با جماعتى به سفر رفت و من حامله بودم. چون بازگشتند از او خبر نبود. پرسيدم چه شد؟ گفتند: مُرد. گفتم اموالش چه‏شد؟ گفتند: مالى نگذاشت. گفتم: آيا وصيتى كرد؟ گفتند آرى وصيت نمود كه نام فرزندش را <مات‏الدين» بگذارى. داود فرمود: آيا اين جماعت زنده‏اند يا مُرده؟ گفتم: زنده‏اند. فرمود: پس ايشان را به من بنمايان. سرانجام به همان شكل ميان آنها داورى كرد تااقرار به جنايت كردند و مال و خون بر ايشان ثابت كرد. سپس به آن زن فرمود: نام فرزندت را عاش الدين بگذار.(11)

3. جهاد شجاعانه در راه خدا

داود پيامبرى قدرتمند و توانا در تمام عرصه‏هاى زندگى بود و به انسان‏ها مى‏آموخت كه به همراه دانش فراوان چگونه از مهارت‏هاى فنى چشمگير نيز برخوردار شوند كه از جمله آنها مهارت در كارزار و شجاعت در ميدان جهاد فى‏سبيل الله بود. اين صفت و ويژگى را قطعاً مى‏توان يكى از شيوه‏هاى دعوت آن حضرت شمرد.

داود يكى از سربازان سپاه طالوت در نبرد با جالوت، جبار زمان بود كه به‏خوبى جنگيد و سرانجام با درخشش اين سرباز گمنام جالوت به دست او به هلاكت رسيد؛

وَلَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى القَوْمِ‏الكافِرِينَ * فَهَزَمُوهُمْ بِإِذنِ اللَّهِ وَقَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَآتاهُ اللَّهُ المُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ‏مِمّا يَشاءُ...؛(12)

و هنگامى كه با جالوت و سپاهيانش روبه‏رو شدند، گفتند: پروردگارا بر دل‏هاى ما شكيبايى فرو ريز، و گام‏هاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافران پيروز فرماى. پس آنان را به اذن خدا شكست دادند و داود، جالوت را كشت و خدا به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه مى‏خواست به او آموخت....

در روايات نيز آمده است كه رسول‏خدا(ص) فرمود:

إنّ الله اختار من الانبياء اربعة للسيف ابراهيم و داود و موسى و انا؛(13)

خداوند از ميان انبيا چهار تن را به شمشير برگزيده است: حضرت ابراهيم، داود، موسى‏ومن.

در قصص الانبياء درباره شجاعت داود چنين مى‏خوانيم:

از ويژگى‏هاى داود(ع) اين بود كه جنگجويى شجاع و با صلابت بود، هرگز از صحنه نبرد نگريخت و با دشمن سازش نكرد.(14)

سيد قطب با اشاره به نبرد طالوت و جالوت مى‏گويد:

داود در آن زمان نوجوانى بيش نبود و جالوت پادشاهى نيرومند و گردنكش. اما خدا خواست كه كار بر مجراى ظواهر قدرت و حشمت دنيوى نچرخد، بلكه حقيقت امور آشكار شود. بر اين اساس، هر كس موظف است به وظيفه خود عمل كند اما آنچه خداى تعالى اراده كند تحقق خواهد يافت.(15)

4. ساده‏زيستى و تأمين معاش از دسترنج خود

داود در حالى كه حكومتى نيرومند بر انسان‏ها تشكيل داده بود و قادر به تصرفاتى خارق‏العاده نيز در طبيعت بود، هرگز حاضر نشد از دسترنج ديگران و يا از اموال عمومى مصرف كند. بلكه در هر حال از در آمد حاصل از كارهاى دستى و صنعتى خود بهره مى‏برد كه بيشتر عبارت بود از ساخت جامه و لوازم جنگى:

وَعَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ؛(16)

و به او ساختن زره (لباس جنگ) را آموختيم تا شما را از تأثير سلاح جنگ نگاه دارد، پس آيا شما سپاسگزاريد؟

وَأَلَنّا لَهُ الحَدِيدَ * أَن اعْمَلْ سابِغاتٍ وَقَدِّرْ فِى السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صالِحاً؛(17)

و آهن را بر او نرم گردانيديم و امر كرديم كه زره‏هاى گشاده بساز و حلقه‏هاى آن را به‏اندازه قرار ده. و كار شايسته انجام دهيد...

علامه مجلسى در بحارالأنوار مى‏گويد:

گفته‏اند اول كسى كه زره ساخت داود(ع) بود و پيش از او صفحه‏هاى آهن را بر خود مى‏بستند كه از گرانى آن جنگ نمى‏توانستند كرد. پس حق‏تعالى آهن را در دست او مانند خمير نرم كرد كه به دست خود زره بسازد.(18)

در كتاب من لا يحضره الفقيه در اين باره روايتى آمده است:

فكان يعمل كل يوم درعا فيبيعها بالف درهم فعمل ثلاثمائة و ستين درعا فباعها بثلاثمائة و ستين الفا فاستغنى عن بيت المال؛

داود روزى يك زره مى‏ساخت و به هزار درهم مى‏فروخت، بدين ترتيب 360زره ساخت و به 360 هزار درهم فروخت و از بيت المال بى نياز شد.(19)

وى وسايل ديگرى نيز مى‏ساخت و از اين راه، ضمن خدمت به جامعه، آثار تبليغى قابل توجهى مى‏گذاشت.

على(ع) در نهج البلاغه به پيروى داود سفارش مى‏كند:

و ان شئت ثلثت بداود(ع) ... فلقد كان يعمل سفائف الخوص بيده و يقول لجلسائه ايكم يكفينى بيعها؟ و يأكل قرصَ الشعير من ثمنها؛

و اگر خواستى به عنوان سومين اسوه به داود نبى تأسى كن، او زنبيل هاى دستباف از ليف خرما مى‏ساخت و به همنشينانش مى‏گفت: چه كسى براى من مى‏فروشد؟ و با بهاى آن نان جو مى‏خريد و مصرف مى‏كرد.(20)

5. التزام به نظم و نظارت و وقت شناسى<

در حكومت داود، نظم و انضباط جايگاهى بس مهم داشت و از پيامبرى كه با فرمان صريح الهى مأمور اجراى احكام شده (فَاحْكُمْ بَين النّاسِ بالحقِّ) جز اين انتظار نمى‏رود. نيشابورى در قصص الانبياء مى‏گويد:

داود(ع) روزهاى خود را چهار قسم كرده بود؛ روزى براى خانواده‏اش، روزى براى عبادت، روزى براى رسيدگى به امور مسلمانان و يك روز براى بنى‏اسرائيل اختصاص داده بود كه با آنان (براى حل مسائل آنها) مذاكره و گفتگو مى‏كرد و نشست پرسش و پاسخ داشت.(21)

همچنين براى حفظ نظم و هماهنگى و انسجام امور به نظارت كارها مى‏پرداخت، چنان‏كه طبرسى گويد:

او پيامبر و در عين حال پادشاه بود و به صورت ناشناس در كشور مى‏گشت و بر امور كارگزاران و احوال مردم نظارت مى‏كرد.(22)

همچنين در تفسير جمله قرآنى: اعملوا آل داود شكراً، روايتى بدين مضمون نقل شده‏است:

گفته مى‏شود كه داود(ع) ساعات شبانه روز را بر خانواده‏اش تقسيم كرده بود و در هرساعتى يكى از فرزندان او در حال نماز بود. خداى‏تعالى فرمود: اى خاندان داود، به شكرگزارى بپردازيد.(23)

6. وعظ و اندرز

داود به عنايت خداوندى از حكمت‏هاى فراوانى برخوردار بود و همواره در معاشرت و برخورد با مردم، آن حكمت‏ها را به كار مى‏بست و مخاطبان را به آن توجه مى‏داد؛ گاهى بخش‏هايى از زبور را بر آنان مى‏خواند و گاهى خود به ارشاد و نصيحت سرگرم مى‏شد. نمونه‏هايى از اندرزهاى حكيمانه او را از نظر مى‏گذرانيم:

الف) عن ابى عبدالله(ع) قال فى حكمة آل داود(ع): على العاقل ان يكون عارفاً بزمانه مقبلاً على شانه حافظا للسانه؛

بر عاقل و انديشمند است كه روزگار خويش را نيك بشناسد، با آمادگى به سوى امور خويش رود و نگهبان زبان خود باشد.(24)

ب) در سخنى حكيمانه فرمود: يا زارع السيئات انت تحصد شوكها و حسكها؛(25)

اى كشت كننده گناهان و بدى‏ها، بدان كه تو تنها خار و خاشاك درو خواهى كرد.

نصيحت‏هاى داود به فرزندش سليمان نيز از عالى‏ترين نمونه‏هاى حكمت انسان‏ساز است؛

ج) چون داود فرزندش سليمان را جانشين خود قرار داد فرمود:

اى پسرم، از بيهودگى بر حذر باش كه سودش اندك است و ميان برادران دشمنى مى‏افشاند. از خشم بپرهيز كه آدمى را بى ارزش مى‏سازد و بر تو باد تقواى الهى و طاعت پروردگار، كه اين دو از هر چيزى بالاترند و از غيرت بيش از حد بر خانواده و اهل خود بپرهيز كه بد گمانى به بار آورد. هرچند گناهى در كار نباشد. طمع خويش از مردم قطع كن كه بى نيازى همين است... و هر نماز را به نيّت آخرين نماز به‏جا آر. و با جاهلان منشين و سخن عالم را رد مكن و با او در دين بى‏جهت جدال مكن....(26)

د) امام صادق(ع) از پدرش روايت مى‏كند كه داود به سليمان(ع) فرمود:

اى پسرم، از خنده بسيار بپرهيز، زيرا بنده را در روز قيامت حقير مى‏گرداند. اى‏فرزندم، بر تو باد سكوت طولانى مگر بر گفتار نيكو. چرا كه يك بار پشيمانى بر سكوت طولانى بهتر از بارها پشيمانى بر سخن بسيار است. اى پسرم، اگر سخن گفتن نقره باشد، سكوت از طلاست.(27)

گاهى نيز بيان حكمت‏هاى حضرت داود در قالب سخنرانى و خطابه بوده است، به‏فرزندان يعقوب (بنى اسرائيل) گفت:

اجتماع كنيد كه مى‏خواهم برايتان دو سخن بگويم. پس بر آستان خانه‏اش گردآمدند. داود به نزدشان آمد و ضمن سخنانى گفت: ... لايدخل أجوافكم إلّا طيب و لا يخرج من افواهكم الا طيب؛(28)

(جز پاكيزه وارد دل‏هايتان نشود و جز سخن پاكيزه و طيب از دهانتان خارج نگردد.)

شايان ذكر است كه خطابه و سخنرانى داود را مى‏توان جلوه‏اى از <فصل الخطاب» دانست كه بنا به آيه زير به داود ارزانى شده است:

وَ آتيناهُ الْحِكمَةَ و فَصلَ الْخِطابِ؛(29)

و به او حكمت و فرزانگى و سخن فيصله دهنده عطا كرديم.

7. آواز نيكو

يكى از نعمت‏هاى خداداد داود، صوت زيبا و جذاب و آواز نيكويى بود كه به وسيله آن پيام‏هاى آسمانى زبور، مزامير و حكمت‏ها را بر مخاطبان مى‏خواند. امير مؤمنان(ع) داود را بدين مناسبت <قارى اهل بهشت» شمرده است:

وان شئت ثلّثت بداود صاحب المزامير و قارئ أهل الجنة؛(30)

و اگر خواستى به عنوان سومين اسوه به داود تأسى كن كه صاحب مزامير بود و خواننده بهشتيان است.

همچنين نقل كرده‏اند كه آواز و نواى او چندان گوشنواز و اثر بخش بود كه چون سرگرم خواندن زبور مى‏شد در محراب عبادتش مرغان هوا بر گردش هجوم مى‏آوردند و وحشيان صحرا كه صداى او را مى‏شنيدند بى تابانه از پى آواز او به ميان مردم در مى‏آمدند، به‏گونه‏اى كه گرفتن آنها به دست امكان‏پذير مى‏شد.(31)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14:27  توسط فرزاد نجاتی   | 

حسابهای پرداختنی

 

درس اصول حسابداری ( 1 )

استاد  : جناب آقای  فرزاد نجاتی

گردآورنده

شهناز  جاسبی

پاییز 88

مهمترين مشكل حسابرسان در بررسي بدهي‌ها، كمتر از واقع نشان داده شدن يا حتي از قلم افتادگي بدهي‌هاست. كمتر از واقع نشان دادن بدهي‌ها به اندازه بيش از واقع نشان دادن دارايي‌ها، وضع مالي شركت را بهتر نشان مي‌دهد و تخلف‌ها را مي‌پوشاند. كمتر از واقع نشان دادن بدهي‌ها معمولاً با كمتر از واقع نشان دادن هزينه‌ها و بيش از واقع نشان دادن سود خالص همراه است. بنابراين روش‌هاي حسابرسي بدهي‌ها بايد به گونه اي طراحي شوند كه كامل بودن بدهي‌هاي ثبت شده را آشكار سازد.

روش‌هاي كشف كمتر از واقع نشان دادن بدهي‌ها متفاوت از روش‌هاي حسابرسي براي كشف بيش از واقع نشان داده شدن دارايي‌هاست. بيش از واقع نشان دادن دارايي‌ها معمولاً با يك ثبت نادرست در مدارك حسابداري همراه است. برعكس كمتر از واقع نشان دادن يك بدهي عموماً با ثبت نكردن معامله اي صورت مي گيرد كه بدهي را بوجود آورده است.             كشف يك ثبت از قلم افتاده، به مراتب مشكل‌تر از كشف يك ثبت جعلي مي باشد. حسابرسان از مدتها پيش تشخيص داده‌اند كه پيچيده‌ترين تخلف، تقلبي است كه با ثبت نكردن معاملات بوجود مي آيد.

بخش اول :

سيستم كنترل داخلي حسابهاي پرداختني

بحث درباره سيستم كنترل داخلي حسابهاي پرداختني مي تواند چنان گسترش يابد كه تمام چرخه خريد يا تحصيل را در برگيرد. در يك سيستم خوب و موثر خريد،

v   دايره انبار يا دايره كنترل موجودي‌ها، درخواست خريدي را تهيه و تصويب مي كند.

v   درخواست خريد براي دايره خريد ارسال مي شود.

v   نسخه اي از اين درخواست خريد به ترتيب شماره در دايره تهيه كننده، بايگاني مي گردد.

v   مدارك بايگاني شده در مرحله قبل، با سفارش خريد تنظيم شده و نهايتاً گزارش دريافت كالا مطابقت داده مي شود.

v   دايره خريد با دريافت درخواست خريد لزوم سفارش دادن مواد و كالاي درخواستي را تعيين مي‌كند.

v پس از كسب مجوز خريد، تداركات (دايره خريد) فروشنده مناسب را با توجه به قيمت اعلامي توسط  آنها  انتخاب مي كند.

v كنترلي كه انتظار مي رود حسابرسان در يك دايره حساب پرداختني مناسب با ان رو به رو شوند، مطابقت ماهانه جزئيات حسابهاي پرداختني ( يا برگه هاي پرداختني ) ، با حساب كنترل بستانكاران در دفتر كل است.

بخش دوم :

كسب شناخت درباره كنترلهاي داخلي صاحبكار و اجراي آزمونهاي اضافي كنترلهاي داخلي

v   شناختي از سيستم كنترل داخلي كسب كنيد.

v احتمال خطر كنترل را درباره هر يك از سرفصلهاي عمده اين سيستم در تاريخ ترازنامه تعيين و آزمون‌هاي اضافي كنترل‌ها را طراحي كنيد.

v آزمون هاي اضافي كنترلها را درباره آن دسته از كنترل داخلي اجرا كنيد كه حسابرس قصد دارد براي كاهش سطح تعيين شده احتمال خطر و در نتيجه كاهش آزمون هاي محتوا، بر آنها اتكاء كند.

v براساس آزمون كنترل‌هاي انجام شده، احتمال خطر كنترل را درباره هر يك از سر فصل‌هاي عمده حساب‌هاي پرداختني ترازنامه برآورد و آزمون‌هاي محتوا را طراحي كنيد.

بخش سوم :

 ازمون هاي محتواي معاملات و مانده هاي حسابهاي پرداختني

صحت محاسبات رياضي

v   تراز آزمايشي حساب پرداختي را به تاريخ ترازنامه از صاحبكار دريافت كنيد و با دفتر كل مغايرت گيري كنيد.

یکی از هدفهای این روش اثبات مطابقت داشتنن مبلغ بدهی مندرج در ترازنامه با جمع تک تک اقلامی است که در مدارک تفضیلی بدهیها وجود دارد. هدف دیگر از اجراي آزمون فوق، فراهم آوردن نقطه شروعی است برای آزمون‌های محتوا.

كامل بودن و  اعتبار ( وجود بدهي و تعهد )

v   مانده هاي حساب پرداختني به بستانكاران انتخابي را با بازرسي مدارك پشتوانه آنها سندرسي كنيد.

v    بدهي‌هاي ثبت شده را با صورت حساب‌هاي ماهانه فروشندگان ( بستانكاران ) مغايرت گيري كنيد.

مغايرت‌گيري فوق به صورت ماهانه، روش جاری بسیاری از شرکت‌هاست.حسابرسان برای حصول اطمینان از انجام شدن مغایرت گیری میتوانند صورت حسابهای فروشندگان را بطور محدود مورد بررسی قرار دهند و چنانچه این کار انجام نشده باشد، حسابرسان می توانند این کار را به صورت مستقل انجام دهند.

حصول اطمینان از اعمال انقطاع زمانی صحیح درباره حساب های پرداختنی یکی از اهداف این روش حسابرسی است. به عبارت دیگر انقطاع زمانی پایان سال باید از ثبت شدن بدهی مربوط به هر کالای دریافتنی تا پایان روز آخر دوره مالی و منظور شدن در موجودی پایان سال اطمینان دهد. در غیر این صورت سود خالص شرکت به میزان مبلغی که به حساب گرفته نشده است بیش از واقع داده خواهد شد. به هر حال حسابرسان باید مطمئن شوند که فاکتورهای مربوط به تمام کالاهای دریافت شده در دفاتر ثبت و مواد وکالای آن جز موجودی های پایان دوره منظور شده است.

v   تأئيديه حسابهاي پرداختني را با مكاتبه مستقيم با فروشندگان دريافت كنيد.

برای تمام فروشندگانی که در طول سال از آنها خرید های عمده ای شده باید درخواست تأئیدیه ارسال گردد .این کار به منظور کشف بدهی های ثبت نشده صورت می گیرد ودلیل دیگر آن است که بزرگترین مخاطره در اثبات بدهی هاه وجود بدهی های ثبت نشده می باشد.در هر صورت این روش اجباری نمی‌باشد.

v   روش‌هاي تحليلي را درباره پرداختني و حسابهاي مربوط ، اجرا كنيد.

حسابرسان برای حصول اطمینان از معقول بودن حساب‌های پرداختنی میتوانند نسبت‌هایی مانند نسبت بستانکاران به خرید و مجموع بدهی های جاری را محاسبه کنند و نسبت‌هاي محاسبه شده را با نسبت‌های سال‌های قبل مقایسه کنند تا روندهای نیازمند پی جویی، روشن گردد.

كامل بودن

v   براي كشف حسابهاي پرداختني ثبت نشده جستجو كنيد.

برای کشف حسابهای پرداختنی ثبت نشده، میتوانند از روش‌هایی مانند مغایرت گیری/ تأئیدیه و روش های تحلیلی استفاده کنند. حسابرسان در جستجوی حساب های پرداختنی ثبت نشده علاوه بر اقدامات یاد شده معاملات ثبت شده پس از پایان سال مالی را نیز حسابرسی می کنند.

حسابرسان همچنین باید زمینه‌های احتمالی را در مورد پرداختنی‌های ثبت نشده مورد توجه قرار دهند:

ü    فاکتورهای خرید بدون گزارش دریافت مواد و کالا و گزارش‌های دریافت مواد و کالای بدون فاکتور.

ü    برگه‌های پرداختنی ثبت شده بعد از تاریخ ترازنامه در معین بستانکاران.

ü    فاکتورهای دریافتی پس از تاریخ ترازنامه توسط صاحبکار.

چگونگي ارائه و كفايت افشاء

v   حسابهاي پرداختني به اشخاص وابسته را جستجو كنيد.

v   چگونگي ارائه حسابهاي پرداختني را در صورتهاي مالي وكيفيت افشاي مربوط به آن را ارزيابي كنيد.

بخش چهارم :

بررسي بدهي‌ها و هزينه‌هاي خاص

قسمت اول : ساير بدهي‌ها

علاوه برحسابهاي پرداختني ساير اقلام كه به عنوان بدهي‌هاي جاري طبقه بندي مي گردد عبارت است از :

1-    كسور (قانوني) حقوق ودستمزد كاركنان ( مانند ماليات هاي تكليفي وبيمه سهم كاركنان )

2-    ماليات فروش

3-    حقوق و دستمزد

4-    سپرده هاي مشتريان

5-    هزينه هاي تحقق يافته پرداخت نشده.

v   كسور قانوني حقوق و دستمزد كاركنان

از مهم‌ترين نمونه‌هاي كسور حقوق و دستمزد، حق بيمه سهم كاركنان و ماليات بر در آمد است. اگر چه مقامات دولتي فرم ويژه‌اي را براي ثبت و ضبط اين اقلام تعيين نكرده‌اند اما نسبت به تهيه مدارك مربوط به مبالغ ثبت شده و مبالغ كسر شده ازحقوق و دستمزد كاركنان تاكيد دارند. ماليات‌هاي كسر شده از كاركنان كه در تاريخ ترازنامه هنوز به وزارت دارايي پرداخت نشده يك بدهي است كه حسابرسان بايد آن را بازبيني كنند. اغلب مبالغي بابت حق عضويت در اتحاديه‌ها، امور خيريه، طرح هاي بازنشستگي، بيمه عمر و حوادث، پس انداز و ... نيز از حقوق و دستمزد كاركنان كسر مي شود.

v    ماليات فروش:

در بيشتر ايالات امريكا، واحدهاي تجاري بايد ماليات مقرر بر فروش كالاهاي خود را از خريدار وصول كنند. اينگونه ماليات‌ها به عنوان هزينه واحد تجاري نمي باشد و خرده فروشان تنها به عنوان عامل وصول ماليات عمل مي كنند.

v    حقوق و دستمزد مطالبه نشده

حقوق و دستمزد مطالبه نشده ماهيتاً سوء استفاده پذير است. از اين رو حسابرسان بايد نسبت به كفايت سيستم كنترل داخلي حقوق و دستمزد مطالبه نشده توجه ويژه داشته باشند.

حسابرسان حساب حقوق و دستمزد مطالبه نشده را به دو منظور رسيدگي مي كنند :

1.      مانده بستانكار آن معرف تمام حقوق و دستمزد مطالبه نشده در هر نوبت پرداخت است.

2.   اقلام بدهكار اين حساب نشانه تنها پرداخت هاي مجاز به كاركنان، پرداخت به صندوق دولت طبق مقررات يا برگشت مبالغ به حساب وجود نقد عمومي شركت است.

v    سپرده هاي مشتريان:

موسسأت خدمات عمومي و شركت هاي حمل و نقل نيز ممكن است به منظور تضمين دريافت وجه صورتحسابهاي خود يا برگشت صحيح تجهيزات قرض داده شده به مشتريان، سپرده اي از مشتريان خود دريافت كنند. حسابرسان بايد روش‌هاي پذيرش و برگشت اين گونه سپرده ها را بررسي كنند و هر گونه نارسايي در سيستم كنترل داخلي مربوط را افشاء نمايند. به عنوان يك قاعده كلي، حسابرسان معمولاً اقدام به دريافت تأييديه مستقيم براي سپرده‌ها نمي‌كنند. اما دريافت تاييديه در مواردي كه مبالغ سپرده ها، عمده است يا سيستم كنترل داخلي ضعيف و نارسا مي‌باشد، اقدامي مفيد است.

قسمت دوم : هزينه هاي تحقق يافته پرداخت نشده

هزينه هاي تحقق يافته پرداخت نشده، معرف تعهدات كالا و خدمات دريافتي پيش از تاريخ ترازنامه است كه در دوره بعد بايد پرداخت شود. بهره پرداختني، ماليات بر درآمد پرداختني و هزينه‌هاي تحقق يافته بابت خدمات تضميني، نمونه‌هايي از هزينه هاي تحقق يافته و پرداخت نشده است.

مراحل اساسي حسابرسي هزينه هاي تحقق يافته پرداخت نشده :

1-    رسيدگي به هر گونه قرارداد يا ساير مداركي كه بتواند مبناي مناسبي براي اين گونه بدهي‌ها باشد.

2-    ارزيابي درستي و دقت مدارك تفصيلي حسابداري مربوط به اين بدهي‌ها.

3-    ارزيابي مفروضات زير بناي محاسبات اين بدهي‌ها.

4-    آزمون محاسباتي كه صاحبكار در مورد اين بدهي‌ها انجام داده.

5-    تعيين نحوه برخورد با اين بدهي‌ها در ابتدا و پايان دورة مالي.

6-    بررسي بدهي‌هايي كه درحسابها منظورنشده‌اند ( آزمون كامل بودن بدهي‌ها ).

بررسي چند مورد از هزينه هاي تحقق يافته پرداخت نشده

1.     عوارض و ماليات مستغلات

عوارض و ماليات‌هاي مستغلات از لحاظ تعدد پرداخت طي دوره اندك بوده اما از لحاظ مبلغ عمده مي باشند. از اين رو تجزيه و تحليل كليه عوارض و ماليات هاي مستغلات طي سال در كاربرگ‌هاي حسابرسي درج مي شود. پرداخت عوارض و مالياتها بايد با بازرسي برگ‌هاي تشخيص صادر شده توسط مقامات ذيضلاح قانوني و مدارك پرداخت مربوط، بازبيني گردد.

2.     حقوق و دستمزد پرداختني

ناخالص حقوق و دستمزد پرداختي تقريباً در تمام تراز نامه‌ها وجود دارد. درستي مبالغ ذخيره شده از لحاظ تعيين مجموع بدهي‌هاي شركت و همچنين مطابقت درآمد و هزينه‌ها حائز اهميت است. حسابرسان پرداخت‌هاي انجام شده در اولين نوبت پرداخت در دوره بعد را مورد بررسي قرار مي‌دهند تا از نبود حقوق و دستمزد پرداختني ثبت نشده درتاريخ ترازنامه اطمينان يابند.

3.     ذخيره طرح هاي بازنشستگي

 بررسي‌هاي اين حساب مي‌تواند در پرونده دايمي نگهداري شود. قوانين مربوط بايد مطالعه گردد.

4.      حقوق و دستمزد پرداختني بابت ايام مرخصي

اين بدهي دردوحالت ذيل قابل بررسي است :

1.  مرخصي استحقاقي كاركناني كه در سال گذشته به هر دليل از مرخصي استفاده نكرده اند

2. مرخصيهاي آينده كاركنان كه بخشي از مخارج آن بايد به حساب دوره جاري منظور شود تا مطابقت[1] در آمد و هزينه‌ها به درستي صورت گيرد.

محاسبات مربوط به اين بدهي بايد هم از لحاظ دقت رياضي و هم از لحاظ انطباق با سياستهاي اعطاء مرخصي شركت مورد بازبينی قرار گيرد.

5.     تضمين خدمات پس از فروش

مخارج ارائه اين گونه خدمات بايد در سال فروش محصولات به حساب هزينه منظور شود.  در اين صورت شركت همه ساله مبلغي بر مبناي فروش سال و برآورد خدمات تعميري يا جايگزيني سال بعد به بدهكار هزينه و بستانكار حساب بدهي منظور خواهد كرد. در صورت رخداد تعميرات و جايگزيني، مخارج آن به حساب بدهي مزبور بدهكار خواهد شد.

به طور كلي، حسابرسان بايد مطمئن شوند كه مانده بدهي مربوط به خدمات پس از فروش، رابطه‌اي معقول با فروش شركت دارد. از لحاظ حصه جاري و حصه بلند مدت نيز به گونه اي مناسبت تفكيك و در ترازنامه طبقه‌بندي شده باشد.

6.     كميسيون ها و پاداش هاي پرداختني

 گام اساسي در اين مورد، رجوع به مجوز كميسيون يا پاداش است. چنانچه حجم فروش شرکت يا ديگر معيارهای عِينی مبنای محاسبه کميسيون يا پاداش باشد، حسابرس بايد با اعمال ضريب (نرخ) تعيين شده در مورد مبلغ مورد استفاده به عنوان مبنا، محاسبه اين بدهي را بازبيني و اثبات كند.

7.     ماليات بر در آمدهاي پرداختني

ماليات بر درآمد ( ريالي يا ارزي ) شركت ، عامل با اهميتي است در تعيين سود خالص و وضعيت مالي شركت. حسابرسان بدون كسب شواهد لازم درباره محاسبه و منظور كردن صحيح ماليات بر درآمد شركت، نمي توانند درباره مطلوبيت هيچ يك از صورت هاي مالي اظهار نظر كنند. صورت سود و زيان موسسات فردي يا شركت‌هاي ضمانتي، مبلغي را به عنوان ماليات بر درآمد نشان نمي‌دهد. زيرا ماليات بر سود اين گونه واحدهاي تجاري را صاحب موسسه يا شركاي شركت بايد شخصاً بپذيرند.

ذخيره ماليات بر درآمد شركت‌ها اغلب برآورد از مبلغي است كه شركت بايد بپردازند. حسابرسان بايد حساب ماليات بردرآمد پرداختني را تجزيه و تحليل كنند و اقلام منعكس در آن را با اظهار نامه مالياتي مدارك پرداخت يا ساير مدارك  مثبه سندرسي نمايند. مانده نهايي اين حساب عبارت است از مبلغ ماليات بر در آمد محاسبه شده منهاي هر گونه مبلغ پرداختي.

 

8.     حق الزحمه هاي حرفه اي پرداختني

حق‌الزحمه‌هاي موسسات حرفه‌اي شامل هزينه خدمات مشاوره حقوقي ، حسابداري و حسابرسي و ساير كارشناسان است كه خدمات مستمري را ارائه مي كنند، اما صورتحساب حق الزحمه خود را به طور نامرتب ارسال مي دارند. بررسي حساب هزينه هاي حقوقي و قانوني ضروري است زيرا ممكن حسابرسان را از وجود دعاوي عليه شركت، اعتراض به برگ‌هاي تشخيص مالياتي يا ساير مواردي آگاه كند كه مستلزم افشاء در صورت‌هاي مالي مي باشد.

چگونگي ارائه در ترازنامه:

هزينه هاي تحقق يافته پرداخت نشده ( بهره، ماليات، اجاره، حقوق و دستمزد و ...) در بخش بدهي‌هاي جاري ترازنامه و گاه تحت يك سر فصل و به طور يكجا ارائه مي شود.

ماليات بر درآمد پرداختني ممكن است تا آن اندازه با اهميت باشد كه ارائه جداگانه آن در ترازنامه ضروري باشد. اقلام انتقالي به دوره‌هاي آتي در بستانكار حساب درآمد بابت اجاره يا بهره دريافتي كه در سال بعد به حساب درامد منظورخواهد شد معمولاً به عنوان بدهي‌هاي جاري طبقه بندي مي شود.

كاربرگ هاي حسابرسي حسابهاي پرداختني

كاربرگ اصلي حسابهاي پرداختني، تراز آزمايشي انواع مانده حسابهاي پرداختني به تاريخ تراز نامه و درخواست هاي تاييديه بستانكاران، كاربرگ هاي اساسي حسابهاي پرداختني است. تراز آزمايشي مزبور اغلب به شكل گزارش هاي چاپي كامپيوتر است. علاوه بر اين، حسابرسان مي توانند فهرستي از حسابهاي پرداختني ثبت نشده را كه در طول رسيدگيهاي خود كشف كرده اند را تهيه كنند.

زمان رسيدگي:

رسيدگي به حساب هاي پرداختني در تاريخي پيش از تاريخ ترازنامه، به شرطي مؤثر خواهد بود كه صاحبكار در ثبت بدهي‌هاي با اهميت بوجود آمده در هفته هاي باقي مانده از سال مورد رسيدگي، كوتاهي نكند. به همين دليل، بسياري از حسابرسان معتقدند كه بيشتر كار رسيدگي به حسابهاي پرداختني بايد پس از تاريخ ترازنامه انجام شود. بدهي‌هاي جاري غير از حسابهاي پرداختني براي رسيدگي پيش از تاريخ ترازنامه مناسب‌تر است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14:20  توسط فرزاد نجاتی   | 

امور مالی

((  به نام خدا  ))

 

موضوع تحقيق:

امور مالی شرکت،ماليات حساب ذخيره تسعير دارايیها و بدهيها ي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران

 

تهیه کننده : سکینه احمدزاده

 

استاد مربوطه : آقای نجاتی

 

رشته مدیریت بازرگانی

شركت يا مؤسسه به چه مي گويند؟

شركت يا مؤسسة معمول مجموعه اي از پروژه هاي توليدي يا خدماتي است.

هر پروژه بايد اميدوار باشيم كه عملي باشد و به كمك مديران، كاركنان، ماشين آلات، مصالح و ملزومات، و غيره تكميل شود.

منابع مالي لازم براي ادارة اين پروژه ها را دارندگان اوراق بهادا ر از قبيل سهامداران و دارندگان اوراق قرضه تأمين مي كنند.

البته، اين دارندگان اوراق بهادار روي سرمايه گذاري خود بازده اي طلب مي كنند كه با ريسك سرمايه گذاري آنان سازگار باشد.

غير از اين ها بايد از دولت، رقبا، و آيندة نامطمئن و خيلي چيزهاي ديگر صحبت كرد.

نقش كاركنان مالي:

مشاركت در برنامه ريزي و پيش بيني استراتژيك.

شناسايي و اجراي همة پروژه هاي عملي و كارآمدي كه با اهداف و مأموريت هاي شركت

مطابق باشد.

گردآوري امكانات مالي از بازارهاي مالي با استفاده از منابعي چون بدهي و حق مالي

(سرمايه).

هماهنگي و كنترل پروژه هاي مختلفي كه شركت برعهده گرفته است.

مديريت خطر در محيطي كه ديگر جهاني شده است از طريق تأمين يا بيمة صحيح.

 

 

نقش مدير مالي:

١. گردآوري وجوه از سرمايه گذاران

٢. سرمايه گذاري وجوه در پروژه هاي ارزش زا

٣. ادارة وجوه حاصل از عمليات

٤. بازپرداخت وجوه به سرمايه گذاران

٥. سرمايه گذاري دوبارة وجوه در پروژه هاي جديد

 

مؤسسه اي را در نظر بگيريد كه به طور انفرادي تشكيل شود، و فقط يك مالك داشته باشد.

اين مالك احتمالا " هم خود مدير عمليات است، هم مدير بازاريابي، هم مدير مالي، و هم هر مدير ديگري كه لازم باشد.

چنين مؤسسه اي تضاد دروني كمي دارد؛ ماليات زيادي نمي دهد، اما منابع مالي محدودي در اختيار دارد؛ براي بدهكار شدن زياد محدود نيست؛ و چيزهاي ديگر.

مؤسسة ممكن است به تدريج شريك بگيرد و يا ذينفعان تازه اي پيدا كند و شروع كند از بانك ها وام بگيرد تا رشد خود را تأمين كند.

بالاخره در مرحله اي مؤسسه ممكن است به شركت سهامي تبديل شود، و عام بشود، و در واقع به شركت سهامي عام بدل شود.

 

 

 

مالي و شركت:

افراد و مؤسساتي كه سهام چنين شركتي را مي خرند، مشاركت كننده در حق مالي يا صاحب سرمايه تلقي مي شوند، و ممكن است در ادارة شركت بسيار فعال شوند.

اشخاص ديگري كه به شركت با شرايط خاص وام مي دهند، مثلا " دارندگان اوراق قرضه، ممكن است كه د ر ادارة شركت غيرفعال باشند.

در اين مرحله است كه شركت با فرصت هاي سرمايه گذاري و نيز با چالش هاي جديد روبه رو مي شود، منابع مالي فراوان مي شود، سهامداران تعهدات محدودي دارند، اما

مسئووليت پذيري ضرورت بسيار مي يابد.

در اين مرحله يا نزديك به اين مرحله است كه شركت ممكن است حرفه اي هاي مالي را به استخدام درآورد؛ كارشناساني كه بلافاصله بر سر دوراهي قرار مي گيرند.

 

مدير مالي بر سر دوراهي:

شركت سهامي اي را در نظر بگيريد كه انبوهي از سهامداران را دارد (مثلا" شركت ساختمان)

سرمايه گذار نمونه اي چون خانم ا حمدي را در نظر بگيريد كه دبيري بازنشسته است و به جريان نقدي فوري نياز دارد؛ پس او از شركت ساختمان مي خواهد كه پروژه هاي مسكوني كوچكي را انتخاب و اجرا كند كه با سرعت فروش رفته و به سود مي رسند.

سرمايه گذار دوم ممكن است صندوق بازنشستگي باشد كه سرمايه گذاري بلندمدت در مثلا " مجموعه هاي بزرگ اداري  _ تجاري را ترجيح مي دهد.

و بالاخره، آقاي صيانت سرمايه گذار سومي است كه خود معاملات ملكي دارد، و پيش بيني مي كند كه قيمت املاك به زودي افزايش خواهد يافت، و بهتر است كه شركت دارايي هاي خود را نفروشد، و منتظر آينده باشد.

 

نتيجه گيري اساسي از امور مالي:

نياز سهامدار به ثروت و مصرف آن با برنامه اي دو مرحله اي به شرح زير قابل رفع است:

- مرحلة اول : سهامدار امروز ثروت را به حداكثر مي رساند.

- مرحلة دوم: سهامدار در بازار سرمايه وام مي گيرد يا وام مي دهد تا ثروت خود را به دوره هايي منتقل كند كه در آن زمان ها به مصرف نياز دارد.

اصل تفكيك فيشر، كه از فيشر دهة سي به يادگار مانده است، اين امكان را فراهم مي آورد كه دو مرحلة بالا جداگانه يا مستقل از يكديگر طي شود.

 

اصل تفكيك فيشر:

مرحلة اول : مدير مالي شركت ساختمان ثروت سهامدار را امروز به حداكثر مي رساند . اين كار همانا به معناي به حداكثر رساندن قيمت سهام در بازاري است كه دارايي ها را به طور كارايي قيمت گذاري مي كند.

مرحلة دوم : اگر مدير مالي شركت كار خود را به درستي انجام دهد، هر سهامدار ساختمان اكنون سهامي را در اختيار دارد كه قيمت مناسبي يافته است . در زمان هاي

مناسب، اين سهامدار سهام خود را معامله مي كند تا ثروت خود را در طول زمان انتقال دهد، و به اين ترتيب مطلوبيت خود را به حداكثر برساند.

 

سهامداران ساختمان: جمعي خوشحال و راضي:

خانم احمدي سهام ساختمان را (در قيمت بالاي آن ) مي فروشد، و وجوه حاصل را بلافاصله مورد استفاده قرار مي دهد.

مدير صندوق بازنشستگي سهام ساختمان را نگاه مي دارد، و همة عايدات آن را تا هنگامي كه به كل وجوه نياز دارد، سرمايه گذاري مجدد مي كند.

آقاي صيانت حداقل بخشي از سهام خود را مي فروشد، و به خريد آن املاكي رو مي آورد كه پيش بيني مي كند قيمت آن ها افزايش خواهد يافت.

 

برگشت به اهداف مدير:

به حداكثر رساندن ثروت سهامداران.

در بازار كار، به حداكثر رساندن قيمت سهام.

تعيين و اجراي پروژه هايي كه به ارزش شركت مي افزايد، يعني، بيش از آن چه خرج بر مي دارد، كسب درآمد مي كند.

گردآوري منابع مالي از طريق انتشار ابزارهاي مالي اي كه هزينه هاي كمي داشته باشند.

 

به حداكثر رساندن ارزش در دنياي واقعي

استفاده NPV مديران مالي از معيار ارزش فعلي خالص مي كنند.

.NPV معيار

- اول، منافع حاصل از اجراي هر پروژه از طريق تعيين ارزش فعلي همة جريان هاي نقدي آتي اي كه مستقيما " به آن پروژه مربوط است، محاسبه مي شود.

- دوم، هزينه هاي اجراي پروژه برآورد مي شود.

از طريق (NPV) - سوم، ارزش فعلي خالص هر پروژه كسر هزينه ها از منافع پروژه به دست مي آيد.

.NPV انتخاب و انجام پروژه در صورت مثبت بودن

 

به حداكثر رساندن ارزش در دنياي واقعي:

پاره اي از حرفه اي ه اي مالي ترجيح مي دهند كه فقط به منافع سهامداران فكر كنند، و مدل را براي تخمين ارزش NPV تعديل شده اي از معيار پروژه به كار (EX- POST) افزودة عطف به ماسبق مي گيرند.

ارزش بازار سهام _ ارزش دفتري = MVA ارزش افزودة بازار سهام = تعداد سهام ضرب در قيمت بازار سهام _ كل سهام عادي

 

به حداكثر رساندن ارزش در دنياي واقعي:

براي ارزيابي درجة اثربخشي كار مدير مالي در سال بديل ديگري NPV معين، حرفه اي هاي مالي از قاعدة ممكن است استفاده كنند:

سود عملياتي بعداز ) = EVA ارزش افزودة اقتصادي ماليات) منهاي (هزينة وجوه بعداز ماليات) منهاي (كل EBIT ( نرخ ماليات شركت ١ ) =

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«ماليات حساب ذخيره تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران»

مقدمه
طبق قانون بودجه سال 1388 كل كشور، مبلغ 60 هزار ميليارد ريال ماليات از بانک مرکزی تحت عنوان «ماليات حساب ذخيره تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي» دريافت مي‌شود. اين مبلغ در رديف 110103 جدول 6 تحت عنوان «ماليات معوقه و عملكرد سال قبل شركت‌هاي دولتي» لحاظ شده است.
ديوان محاسبات كشور با توجه به ماهيت اين نوع منابع و ايرادات كارشناسي و حقوقي فراوان، طي نامه‌اي خواستار معافيت بانك مركزي از پرداخت اين ماليات و تسري مفاد ماده (136) قانون محاسبات عمومي كشور به بانك مركزي شده است. در گزارش حاضر ابعاد نظري و قانوني‌ اين موضوع بررسي مي‌شود.

الف) ابعاد نظري
1. سود و زيان ناشي از تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي، كسب سود و زيان واقعي نيست، زيرا همواره در معرض نوسانات نرخ برابري ارز قرار داشته و با تغيير نرخ برابري ارز، سود فرضي قابل تبديل به زيان خواهد بود. از سوي ديگر از آنجايي كه هدف از نگهداري ذخاير ارزي در بانك مركزي سودآوري نيست، بلكه حفظ موازنه پرداخت‌هاي ارزي كشور، مديريت ترازپرداخت‌ها، تسهيل بازرگاني خارجي، ايجاد نقدينگي ارزي، كنترل بازار داخلي اسعار خارجي، تأمين پشتوانه پول ملي و حفظ ارزش پول ملي است و از طرفي تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي در ترازنامه منعكس مي‌شود و نيز با عنايت به اينكه در اين تعديل، هيچ‌گونه وجهي به‌صورت نقد وارد سيستم بانكي (بانك مركزي) نمي‌شود، لذا پرداخت هرگونه وجهي تحت عنوان ماليات حاصل از تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي بانك مركزي منوط به تبديل ارز موجود بانك مركزي و ورود آن به‌صورت نقد به جامعه است. اما تسري مفاد ماده (136) قانون محاسبات عمومي به بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند از آن جلوگيري كند.


2. برمبناي دستورالعمل‌هاي سازمان‌هاي بين‌المللي، از جمله صندوق بين‌المللي پول[1]، تنظيم دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي ترازنامه بانک مرکزي برحسب نرخ‌هاي برابري جاري ارزها به پول ملي در تاريخ تنظيم ترازنامه نوعي عمليات حسابداري به‌منظور شفافيت و معنا‌دار کردن ارقام دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي در ترازنامه است و نتيجه چنين عملياتي کسب سود يا زيان واقعي نيست.


3. درواقع ماليات بر سود ناشي از تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي‌ ارزي بانک مرکزي، نوعي استقراض از بانک مرکزي محسوب مي‌شود و آثار آن بر اقتصاد مشابه اثري است که دولت به‌طور مستقيم از بانک مرکزي استقراض مي‌کند.


4. بانك مرکزي اگر دارايي‌هاي ارزي خود را به فروش ‌رساند، سود ناشي از نرخ برابري ارزها با ريال را به‌عنوان درآمد تحقق‌يافته ثبت خواهد کرد و مالياتش را هم مي‌پردازد. لكن اگر قرار باشد روي نوسانات نرخ ارز ماليات بپردازد، يعني بايد 40 درصد سود سهام طي قوانين بودجه ساليانه را نيز بپردازد، در اين صورت احتمالاً زيان‌ده خواهد شد، ضمن آنكه بدين ترتيب بخش عمده‌اي از ذخاير ارزي بانك كه قبلاً ريال آن به دولت تأديه شده از بانك مركزي جدا شده و به خزانه دولت منتقل مي‌شود. در ضمن چون بانك، ارزهاي مزبور را به فروش نرسانده كه نقدينگي لازم براي تأديه ماليات موصوف را داشته باشد، ناچار به فروش ارز خواهد شد.
ب) ابعاد قانوني
1. طبق ماده (136) قانون محاسبات عمومي مصوب سال 1366، سود و زيان حاصل از تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي شركت‌هاي دولتي درآمد يا هزينه تلقي نمي‌شود. مابه‌التفاوت حاصل از تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي مذكور بايد در حساب «ذخيره تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي» منظور شود. درصورتي‌ كه در پايان سال مالي مانده حساب ذخيره مزبور بدهكار باشد. اين مبلغ به حساب سود و زيان همان سال منظور خواهد شد.


2. با توجه به ماده (4) قانون محاسبات عمومي مصوب 1366، بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران شركت دولتي است كه داراي قوانين خاص است. بندهاي «ج» و «د» ماده (10) قانون پولي و بانكي مصوب 1351، شمول قوانين و مقررات عمومي مربوط به وزارتخانه‌ها و شركت‌هاي دولتي و مؤسسات دولتي و وابسته به دولت به بانك مزبور را مستلزم تصريح ذكر نام آن مي‌داند كه چون در ماده (136) قانون محاسبات عمومي از بانك مزبور نام برده نشده، مشمول آن نبوده و دولت در تاريخ 18/4/1387 لايحه‌اي به‌منظور تسري مفاد ماده مزبور به بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران به مجلس شوراي اسلامي تقديم کرد؛ اما بنا به نياز مالي براي تأمين منابع مالي بودجه سال 1388 كل كشور، آن را بازپس گرفت.
3. رأي شماره 5471/4/30 مورخ 17/5/1375 هيئت عمومي شوراي عالي مالياتي، ماده (136) قانون محاسبات عمومي را تفسير كرده است [2] درصورتي كه تفسير قانون با مجلس شوراي اسلامي است.
جمع‌بندي
1. در اغلب کشورهاي جهان، بانک مرکزي به‌عنوان بانکدار دولت و متولي حفظ ذخاير ارزي کشور، نهادي حاکميتي است که منطق عمليات مالي و حسابداري، ثبت دارايي‌ها و بدهي‌هاي ارزي‌ و تجديد ارزيابي آنها با ساير مؤسسات مالي از جمله بانک‌هاي تجاري متفاوت است. لذا، تقليل جايگاه بانک مرکزي از يک نهاد حاکميتي به يک بنگاه اقتصادي که مي‌توان از ق‍ِبل آن درآمد کسب کرد، ضمن اينکه آثار زيان‌باري بر اقتصاد داخلي دارد، جايگاه بين‌المللي بانک مرکزي را به‌شدت تضعيف خواهد كرد.
2. ماليات بر سود ناشي از تسعير دارايي‌ها و بدهي‌هاي‌ ارزي بانک مرکزي، نوعي برداشت از ذخاير ارزي كشور محسوب مي‌شود و آثار آن بر اقتصاد مشابه اثري است که دولت به‌طور مستقيم از بانک مرکزي استقراض مي‌کند.
3. با توجه به اصل تقدم قوانين و مقررات بر اصول و استانداردهاي حسابداري و عدم شمول ماده (136) قانون محاسبات عمومي بر بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران از يك‌سو و سكوت ماده مزبور درخصوص معافيت مالياتي، دولت مجاز است تا همه‌ساله براساس قوانين فعلی کشور اين ماليات را دريافت کند. اما با توجه به مصالح بلندمدت كشور، مجلس شوراي اسلامي مي‌تواند «صرفاً براي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران تسري مفاد ماده (136) به همراه درج معافيت مالياتي مورد بانك مزبور را مطرح و تصويب نمايد».

((پاورقي))
[1]International Monetary Fund (IMF), "Accounting for Foreign Exchange in Central Bank Operation", Operational Paper 97/2, Monetary and Exchange Affairs Department (MAE), 1997, PP.7- 28.
[2]- بنابر اين تفسير، اولاً صدر ماده (136) قانون مذكور تنها بيانگر نوعي روش نگهداري حساب‌هاي مخصوص در شركت‌هاي دولتي است و گر نه حصول سود يا زيان ناشي از تسعير ارز را نفي نمي‌كند. ثانياً‌ چنين مواردي احكام خاص قانون ماليات‌هاي مستقيم كه موخر قانون محاسبات عمومي است را تحت تأثير قرار نمي‌دهد. بنابراين درآمد حاصل از تسعير ارز اين‌گونه شركت‌ها هم بايد حسب مورد جزء اقلام درآمد مشمول ماليات منظور شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

((    نرخ ارز مرجع    ))

 

نرخ ارز   ۱۳۸۸/۰۸/۳۰

USD

دلار آمريکا

۹,۹۴۲

 

GBP

پوند انگليس

۱۶,۴۱۷

 

CHF

فرانک سويس

۹,۷۶۷

 

SEK

کرون سوئد

۱,۴۳۶

 

NOK

کرون نروژ

۱,۷۵۷

 

DKK

کرون دانمارک

۱,۹۸۶

 

AED

درهم امارات متحده عربی

۲,۷۰۷

 

KWD

دينار کويت

۳۴,۸۲۶

 

JPY100

یکصد ين ژاپن

۱۱,۱۸۶

 

HKD

دلار هنگ کنگ

۱,۲۸۳

 

OMR

ريال عمان

۲۵,۸۲۲

 

CAD

دلار کانادا

۹,۲۸۷

 

ZAR

راند آفريقای جنوبی

۱,۳۰۷

 

TRY

لير ترکيه

۶,۶۳۵

 

RUB

روبل روسيه

۳۴۳

 

QAR

ريال قطر

۲,۷۳۱

 

AUD

دلار استراليا

۹,۰۹۴

 

SAR

ريال سعودی

۲,۶۵۱

 

BHD

دينار بحرين

۲۶,۳۷۰

 

SGD

دلار سنگاپور

۷,۱۵۸

 

CNY

یوان چين

۱,۴۵۷

 

MYR

رينگيت مالزی

۲,۹۳۷

 

EUR

یورو

۱۴,۷۸۰

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 10:22  توسط فرزاد نجاتی   | 

اوراق بهادار

بورس اوراق بهادار چیست :

بورس اوراق بهادار یکی از نهادهای بازار سرمایه است . بازار سرمایه اولا" ازآن جهت که ((بازار )) است یعنی با توجه به وجود عده ای از متقاضیان سرمایه که نیازهای واحدی دارند وقادربه پرداختن بهای آن هستند ، ثانیا" ازجهت ((سرمایه)) یعنی نقدینگی یا قدرت خرید لازم برای ایجاد ، تاسیس یا راه اندازی یک واحد اقتصادی ، باید مورد توجه قرار گیرد.نهاد موازی بورس، بخش بانکی است که هم به عنوان بازار پول و هم به عنوان بازارسرمایه ایفای نقش می نمایدوبا جمع آوری پس اندازها واعطای اعتبارات بلند مدت ، سرمایه مورد نیاز واحدهای اقتصادی را تامین می کند.اقتصادملی ما دروضعیتی است که برای انجام برنامه های توسعه ودرجهت سرعت بخشیدن به آهنگ توسعه وافزایش مداوم تولیدات ، نیاز روزافزونی به منابع مالی دارد . منابع مالی یا باید ازداخل کشور تامین گردد، ویا باید به صورت استقراض (انواع وام ها) ازخارج تحصیل شود. بدیهی است ازدیدگاه رشد اقتصادی ، حصول به اهداف توسعه ، استفاده از هردومنبع را توجیه می کند.بورس اوراق بهادار نهادی است که می توان با استعانت ازآن ، هردو منبع وجوه داخلی وخارجی را به خدمت گرفت.یکی از شاخصهای مهم مقایسه تشکیلات بورس درکشورهای مختلف وهمچنین جایگاه بورس دربازار سرمایه واقتصادملی ، نسبت ارزش روزسهام به ارزش محصول ناخالص ملی است.هدف از تشکیل سازمان بورس اوراق بهادار ، جمع آوری وتجهیز پس اندازهای خصوصی وسوق دادن آنها به سوی سرمایه گذاری وفعالیتهای مولد است . ضمنا" اهداف ثانوی دیگری مانند افزایش تولید وتشکیل سرمایه ، افزایش صادراتغیرنفتی ، کاهش کسربودجه ، جمع آوری نقدینگی ، کنترل تورم و... به آن اضافه شده است.برای تحقق این اهداف ، معاضدت برخی عوامل ساختاری لازم است وبه موازات این عوامل ، مجموعه شرایط سازمانی حاکم بربورس مانند چگونگی عرضه سهام ، فعالیت کارگزاران ، کنترل شرکتها ، تبلیغات ، مکانیزاسیون سیستم و... نیزباید به نحو همسو وهماهنگ با اهداف سازمان تحول یابد.بدیهی است اگر اهداف حاصل نشود ، منطقا" باید علل ساختاری وفقدان بسترهای مناسب فعالیت بورس ، همچنین نارسائیها وعدم تناسب قوانین ، مقررات ، ساختارتشکیلاتی وروشهای اداری واجرائی آن سازمان را به عنوان علت ، موردبررسی قرارداد.ظهور اوراق مشارکت دربازارسرمایه، اگر ازطریق بورس اوراق بهادارباشد ، باعث افزایش حجم معاملات واگر درخارج ازبورس باشد باعث جلب وجذب قسمتی از پس اندازها ونتیجتا" کاهش معاملات بورس خواهد بود . اوراق مشارکت ، تدبیر جدیدی است که جلب سرمایه ها به سوی شرکتهای جدید یا پروژه های ملی را میسر می سازد.براساس اصول مالیه خصوصی ، اگر شرکت یا بنگاهی ازنظرمالی به نقطه تساوی درآمدهاوهزینه ها(نقطه سربه سر)نرسیده باشد، نه تنها ورود وپذیرش آن بنگاه به تشکیلات بورس امکان ندارد بلکه، سرمایه گذاران منفرد نیز کمتر قبول خطر می کنند وعموما"حاضر نیستند سرمایه خودرا درچنین بنگاهی به کاراندازند. دراین شرایط انتشار اوراق مشارکت یا اوراق قرضه قابل تبدیل به سهام ، این اطمینان را به وجود می آورد که مبلغ قرضه درآینده نزدیک یا دور به صورت سهام متجلی خواهد شدوضمن بازگشت اصل سرمایه ، قسمتی ازسودبنگاه نیز نصیب سرمایه گذار خواهد گردید.بورس اوراق بهادار می تواند نحوه تخصیص منابع درپروژه های عمرانی را تغییر داده وبا تامین مالی سریع وبه موقع ، وجوه لازم برای خرید کالاهای سرمایه ای ، تجهیزات ومواد اولیه را فراهم آورد. این ویژگی درشرایطی که درآمد نفت تحت تاثیر توطئه های خارجی قرارمی گیرد وهمچنین با توجه به آثارتورمی طولانی شدن زمان اجرای پروژه ها ، می تواند مورد بهره برداری قرار گیرد.ازجانب دیگر هرنوع سرمایه گذاری جدید دولت می تواند ازاین محل تامین مالی گردد. با توجه به این که منابع درآمد دولت دربودجه محدود است وجز درآمد نفت ، مالیات ودرآمد فروش کالاها وخدمات ازجانب دولت ، منبع دیگری وجود ندارد ، هرگونه تقاضای اضافی سرمایه ، ازیک طرف موجب ایجاد فشار برمنابع ومودیان مالیاتی وازسوی دیگر موجب افزایش بهای کالاها وخدمات دولتی خواهد شد واین دوشق درصورتی است که از منابع سیستم بانکی استفاده نشود.حال اگر با استفاده ازسازوکار بورس ، اوراق مشارکت درسرمایه گذاریهای دولتی (پروژه های عمرانی) منتشر وپذیره نویسی شود وسرمایه گذار نیز اطمینان یابد که سودی بیش از سود بانکی دریافت خواهد داشت وامنیت سرمایه وی نیز تامین می گردد ، بلاتردید می توان پروژه های بزرگی را ازاین محل تامین مالی نمود.نهایت اینکه سنجش کارائی وعملکرد بورس با فعالیت سایر عناصربازار سرمایه ، قوانین وسیاستهای مالی وپولی ارتباط وملازمه دارد وباید مجموعه ای ازعوامل هماهنگ وجودداشته باشند تا موفقیتی عاید گردد

مشهورترين اوراق بهادار اسكناس هاي منتشره توسط كشورهاي مختلف است پس از آن چكهاي مسافرتي، اعتبارنامه ها، چكهاي بانكي، سفته و ...

منظور از اوراق بهادار آن دسته اوراقي است كه هدف اصلي از صدور آنها تأمين منابع مالي است.

اوراق بهادار: 1- اسناد خزانه     2- اوراق قرضه 3- سهام

سهام : نماينده بخشي از دارايي يك واحد اقتصادي است.

ورقه سهم : سند قابل معامله اي است كه مبين ميزان مشاركت و تعهدات و منافع صاحب آن در يك شركت سهامي است.

سه نكته قابل ذكر در انتشار اوراق سهام :

1)   تعيين قيمت اسمي سهام :

قيمت اسمي هر سهم نشان مي دهد مالك چه بخشي از سرمايه شركت است. اگر بهاي اسمي پاييني (بالایی ) براي سهام درنظر گرفته نشود، تعداد سهام شركت افزايش (کاهش ) مي يابد.

2)   مراعات امر يكسان بودن بهاي اسمي كليه سهام

3)   سرراست بودن بهاي اسمي: مضاربي از صد يا هزار از واحد پور كشور.

مشخصات ورقه سهم :

طبق ماده 25 قانون تجارت ايران اوراق سهام بايد متحدالشكل، چاپي، داراي شماره ترتيب بوده و به امضاي لااقل دو نفر كه به موجب مقررات اساسنامه تعيين مي شود برسد و درج نكات زير در آن:

نام شركت و شماره ثبت آن _ مبلغ سرمايه ثبت شده و سرمايه پرداخت شده تعيين نوع سهم – مبلغ اسمي سهم و مقدار پرداخته شده آن به حروف و با عدد.

انواع سهم  :

1. عادي (متداول ترين نوع سهم)       

عادي: 1- داراي حق رأي 2- فاقد حق رأي

دارندگان سهام به مبلغ مساوي از حقوق و امتيازات واحدي برخوردارند.

کنترل مديريت شركت در دست صاحبان سهام عادي است.
 از نظر دريافت سود و بازپرداخت وجه سهام در صورت ورشكستگي شركت، كمترين اولويت با سهام عادي است: سهام عادي تضمين زيانهاي احتمالي هنگام تصفيه اند.

از نظر تملك : 1- سهام با نام 2- سهام بي نام

سهام عادي عموماً اولين منبع تأمين سرمايه در تأسيس واحدهاي اقتصادي است.

2. سهام ممتاز :

از نظر اولويت دريافت سود سهام، پيش از سهام عادي قرار مي گيرد. داراي بهره از قبل تعيين شده است.

بديهي است كه دارندگان سهام ممتاز چنانچه شركتي رشد نسبتاً خوب داشته و سود سهام بالايي پرداخت كند، متضرر خواهند شد.

 

3. سهام مؤسس  :

- در ازاي زحمات مؤسسين، پس از تصويب مجمع عمومي به آنها پرداخت مي شود.

- حقي در اداره امور شركت ندارند.

- پس از پرداخت سود سهام بهره اي به آنها تعلق مي گيرد.

4. سهام با حق چند رأي :

سهامي است كه حق رأي آن بيش از سهام عادي است و در مجامعه عمومي شركت هر قطعه آن داراي بيش از يك رأي است.

شاخص قيمت سهام :

در بسياري از بورسهاي اوراق سهام براي آگاهي از روند كلي قيمت سهام و به طور كلي براي اطلاع از وضع عمومي بازار و اقتصاد، شاخصي تحت عنوان «شاخص متوسط قيمت سهام» محاسبه مي شود.

شاخص متوسط قيمت سهام عموماً بيانگر تغييرات سهام تعدادي از شركتهاي عمده است. قيمت مورد محاسبه هر سهم غالباً براساس آخرين معامله اي است كه در يك روز معين روي آن سهم انجام گرفته و ميانگين قيمت سهم از جمع قيمت سهام مورد محاسبه تقسيم بر مقسوم عليه معيني به دست مي آيد.

 

 

 

الف- محاسبه شاخص قيمت سهام يك شركت پذيرفته شده در بورس

ب- مقايسه با سهام مشابه

ج- تنزل دوره اي

بازده هر سهم بستگي به دو عامل سود سهام و تغييرات بهاي سهم در بازار دارد.

در بورس اوراق بهادار , اوراق بهادار ( مثل سهام , اوراق مشتقه و … ) معامله مي‌شود .

سهام اوراق بهاداري است كه دارنده آن مي‌تواند مالك كارخانه , تجهيزات , خط توليد , … شركتي گردد كه اين برگه را منتشر كرده است و به نوعي قيمت آن تابعي از قيمت دارايي واقعي است .

اوراق مشتقه اوراقي است كه قيمت آن تابعي از قيمت دارايي مالي است نه دارايي واقعي . مثلا يك برگه‌اي كه تضمين نمايد تا در صورت كاهش قيمت سهام شما , آنرا به همان قيمت از شما خريداري نمايد نوعي بيمه است كه قيمت آن از طريق قيمت سهام تعيين شده است .

سرمايه‌گذاري نيز به معناي تغيير در ميزان سرمايه است . يعني اين اكه وجوه را به دارايي‌هايي تخصيص دهيم تا سرمايه‌هايمان افزايش يابد .

 

 

 

 

سرمايه‌گذار كسي است كه وجوه دارائي‌هاي خود را به دارايي‌هاي ديگري تخصيص مي دهد تا بتواند سرمايه خود را افزايش دهد , بنابراين بايستي در دارايي‌هايي سرمايه‌گذاري نمودكه خلق ارزش نمايد , واضح است كه موبايل و زمين , ساختمان , تجهيزات , … به تنهايي خلق ارزش نمي‌نمايند بلكه بايستي با تغيير شكل و ايجاد نوعي محصول كارآمد به ارزش جديدي دست يافت بنابراين سرمايه‌گذاري در دارايي مالي ( مثل سهام , اوراق مشاركت , …) به تنهايي خلق ارزش نمي‌نمايند بلكه تابعي از دارايي واقعي ( مثل كارخانه , تجهيزات , خط توليد , نيروي كار ماهر و …) است .

نكاتي كه بايستي قبل از ورود به مرحله سرمايه‌گذاري در بورس مدنظر داشته باشيم :

نكته اول : سرمايه‌گذار كسي كه بدنبال افزايش سرمايه‌اش است بنابراين بايستي دركسب و كارهايي سرمايه‌گذاري كند تا اين افزايش سرمايه صورت پذيرد.

نكته دوم : دارايي‌هاي واقعي خلق ارزش مي‌كنند و دارايي‌هاي مالي تابعي از دارايي‌هايي واقعي هستد. نكته سوم : اين عرضه و تقاضاست كه قيمت كالا را در بورس تعيين مي‌كند , بنابراين عرضه‌كنندگان وتقاضاكنندگان بايستي ارزش ذاتي دارايي (كالا) را تخمين بزنند تا زيان نكنند. در هر صورت كالايي كه بيش از ارزش خود قيمت‌گذاري شده باشد با كاهش تقاضا روبرو شده و قيمتش تعديل خواهد نمود .

نكته چهارم : سرمايه‌گذار بدنبال بازده است تا سرمايه خود را افزايش دهد اما بايستي ريسك را در نظر داشته باشد .

 

نكته پنجم : سرمايه‌گذار بايستي آگاهانه عمل نمايد و با محيط سرمايه‌گذاري آشنايي داشته باشد . دانش سرمايه‌گذاري تخصيص ويژه‌اي را مي‌طلبد , بنابراين پيروي كوركورانه عامل توليد خطراتي براي افراد است . ما در موارد زير مي‌توانيم شما را راهنمايي كنيم تا كوركورانه به استقبال خطر نرويد .

·                      مديريت سرمايه‌گذاري

·                     ورود به بورس اوراق بهادار جهت معامله ( مزايا و معايب سرمايه‌گذاري در بورس

·                     ويژگي‌هاي سرمايه‌گذاري آگاه

·                     روانشناسي بازار

·                     مديريت ريسك و خطرات سرمايه‌گذاري

·                     روانشناسي ريسگ گريزي

·                     ايجاد سبدسهام

·                     مديريت سبد سهام يا پرتقوي ( Portfolio)

·                     شناخت صنعت

·                     تحليل صنعت

·                     آشنايي با فعاليت كارگزار

·                     آشنايي با اصطلاحات رايج

·                     مديريت اطلاعات و شايعات

·                     معيارهاي ارزشيابي اوراق بهادار

·                     كارايي بازار

·                     آشنايي با شاخصهاي بازار

·                     داده‌ها و اطلاعات مورد نياز براي تحليل

تعريف سرمايه‌گذاري: سرمايه‌گذار كيست و چه اطلاعاتي را لازم دارد تا در بورس سرمايه‌گذاري كند بورس چه كالاها و خدماتي ارائه ميدهد .

عوامل كنترلي در بورس اوراق بهادار : مزايا و معايب سرمايه‌گذاري در بورس اورق بهادار

مقررات حاكم بر بورس اوراق بهادار

 آشنايي با شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار

نحوه معاملات در بورس اوراق بهادار

اصطلاحات رايج در بازار بورس اوراق بهادار تهران اصطلاحات لازم جهت آشنايي با بورس مباي تصميم‌گيري همه موارد فوق در سايت موجود است , مي‌توانيد در صورت نياز با مشاوره اينترنتي , تلفني و حضوري به موفقيت نزديك‌تر شويد .

مديريت سرمايه‌گذاري :

اگر مديريت را انجام كار با و بدليل بودجه ديگران تعريف نماييم براي هدايت پولهايمان به سوي سرمايه‌گذاري‌ها ( مثل سرمايه‌گذاري در سهام ) هم نياز به دانش شخصي وهم نياز به افرادي داريم كه به ما در اين راه كمك كنند .

در حقيقت مديريت سرمايه‌گذاري به فرآيند مديريت كردن پول Money)) اطلاق مي‌شود ومديريت پول , نحوه هدايت وجوه را به سوي دارائيهاي مالي و فيزيكي مي‌طلبد .

در عمل سرمايه‌گذاران را به دو نوع تقسيم مي‌كنيم : سرمايه‌گذاران خرد و سرمايه‌گذارن نهادي بنابراين براي مديريت سرمايه‌گذاري نياز به اهداف و استراتژي‌ها و سياستهايي داريم .

مي‌توان وجوه را به دو گونه در جهت رسيدن به هدف سرمايه‌گذاري هدايت كردد :  

اول : استراتژي منفعل : كه در آن فرد به بزرگان بازار نگاه مي‌كند و پرتفوي خود را مثل آنها تشكيل مي‌هد و با بزرگان بازار در حركت است و يا اين كه با راهنمايي و خدمات مشاوره‌اي اقدام به ايجاد سبد سهام مي‌كند.

دوم : استراتژي فعال: كه در آن كل بازار را تجزيه وتحليل كرده و از بين صنايع و شركتهاي تجزيه و تحليل شده , با توجه به نتايج , اقدام به ايجاد سبد سهام مي كند . توصيه مي‌شود كه افراد و خرده سرمايه‌گذاران از استراتژي اول استفاده كنند و نهادها و حرفه‌اي‌ها از استراژي دوم

ويژگي‌هاي سرمايه‌گذار آگاه

1.  آشنا به محيط سرمايه‌گذاري

2.  آشنا به مباني سرمايه‌گذاري مثل ريسك و بازده

3. آشنا به مباني صورتهاي مالي كه اساس تجزيه وتحليل شركتهاست .

4. توانايي هدايت پول به سمت دارائيهاي مولد ارزش

5. شناخت و درك اقتصادي بالا ( تجزيه و تحليل عرضه و تقاضا …

6. دانستن زمان انجام معامله

7. توانايي استفاده از داده‌ها و اطلاعات

8. داشتن قدرت بالاي تصميم‌گيري

9. داشتن انگيزه لازم جهت سرمايه‌گذاري

10. آشنا به مباني بازارهاي مالي و واكنش‌هاي بازار نسبت به تغييرات

11. داشتن توان بالاي ارتباطي

12. داشتن قواي تجزيه و تحليل ومهارتهاي ادراكي

13. آشنا به اصطلاحات رايج در محيط سرمايه‌گذاري

14. داشتن توان بالاي برنامه‌ريزي و سازماندهي

روانشناسي بازار :‌

بازار مجموعه‌اي است از عوامل انساني كه در آن معاملات انجام مي‌شود , اين عوامل انساني را نيروهاي انساني خلق مي‌كنند .

انسانها داراي تفاوتهايي در الگوي تصميم‌گيري , هستند. عده‌اي به دنبال سود در كوتاه مدت , ميان‌مدت يا بلند مدت هستند , الگوهاي رفتاري را مي‌توان از نوع تغييرات در بازار شناسائي كرده و براساس الگوهايي تكراري و متناوب تصميماتي را اتخاذ نمود .


 

 براي پي بردن به روان بازار نوع فرهنگ , سليقه‌ها , الگوهاي مصرف , شاخصهاي رفتار مصرف‌كنندگان عوامل مهمي است كه مي‌تواند منجر به واكنشهاي بازار شود . رفتار قيمت , رفتار سود , رفتار مربوط به عرضه و تقاضا و هجوم به بازار يا خروج از بازار ناشي از عوامل انساني است , پس اين انسان است كه تصميم‌گيري مي‌كند و امكان دارد دچار اشتباه گردد. هدف ما آنست كه روانشناسي بازار را تحليل كرده و جلوي اشتباهات را بگيريم .

افراد در طي زمان پيش‌بيني مي‌كنند كه قيمت‌ها افزايش (يا كاهش ) يابد . انتظار دارند بعد از كاهش بيش از اندازه قيمت‌ها افزايش يابند و يا برعكس بعد از افزايش بيش از اندازه , افت كند. در شكل فوق فرض كنيد كه در زمان t , همه افراد تشخيص دهند كه در زمان t1 قيمت افزايش يابد بنابراين همه به سمت اين سهام هجوم برده و بجاي افزايش قيمت در سال t1 ( مثلا به‌دنبال سودآوري ) در سال t0 اين قيمت افزايش مي‌يابد . بنابراين مي‌توان فهميد كه بازار داراي روانشناسي خودش است . ما مي‌توانيم الگوهاي روانشناختي بازار را تحليل كنيم و زمان انجام معامله و خروج از صنعت ( يا يك سهام ) را به شما نشان دهيم .

اوراق بهادار قابل معامله در بازار OTC   
در بازار OTC از اوراق قرضه بدون ریسک دولتی گرفته تا پر ریسک ترین سهام عادی مورد معامله قرار می گیرند. در سالها پیش، نقش بازار OTC بعنوان یک بازار اوراق قرضه، مهمتر از نقش آن بعنوان بازار سهام بود. امروزه همه نوع اوراق قرضه دولتی – تجاری و شهرداری ها در بازار OTC مورد داد و ستد قرار می‌گیرند.
بیش از 90 درصد اوراق قرضه تجاری در بازار OTC معامله می‌شوند، اگر چه بیشتر آنها در لیست اوراق بهادار پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار قرار دارند.
اغلب اوراق بهاداری که در بازار OTC معامله می شوند به یکی از گروههای ذیل تعلق دارند :

 

اوراق مربوط به شرکت های بسیار معتبر و ارزشمند.
 اوراق بهاداری که برای اولین بار صادر شده اند.
اوراق بهادار بانکها، موسسات وام و سرمایه گذاری و شرکتهای بیمه.
اوراق بهادار شرکت های ورشکسته.
اوراق بهادار شرکت های بین المللی و خارجی.
سهام کم ارزش
اوراق بهادار شهرداری ها و اوراق قرضه دولتی.
باید متذکر شد که موسسات سرمایه گذاری که علاقمند خرید و فروش حجم زیادی از سهام و سایر اوراق بهادار شرکت های پذیرفته شده در بورس و یا سایر شرکتها هستند، بخش قابل توجهی از معاملات خود را در بازار خارج بورس انجام می‌دهند.

 

 

تهیه کننده :    اسماء   قائدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 10:14  توسط فرزاد نجاتی   | 

گروه

                                                           

مقدمه

انسان موجودی است اجتماعی و اعمال و رفتار او متاثر از آداب و رسوم و قوانین اجتماعی است

انسان بدون تعلق به گروه احساس امنیت نمی کند.در واقع گروه ها اجزای بنیادی زندگی اجتماعی ما را تشکیل می دهند اما تنوع آنها موجب می شود نتوانیم آنها را بطور کامل درک کنیم زندگی ما در احاطه گروه ها ست

  به گفته هورنیو:انسان در گروه متولد می شود و در گروه زندگی و کار می کند در گروه بیمار و درمان می شود.

آدلر: علاقه اجتماعی در انسان امری ذاتی است و انسان از بدو تولد در درون شبکه ای از روابط اجتماعی پیچیده و متقابل قرار می گیرد و شکل گیری شخصیت او بر اثر همین ارتباطات متقابل است.

 مطالب این جزوه در نهایت خواننده را در شناخت ،تشکیل و نیز رهبری گروه ها و تعاریف و ویژ گی های گروه آشنا میکند و بطور کلی دیدگاه های جدید و علمی در مورد آنچه در باره گرو ها می دانیم یا نمی دانیم ایجاد می کند

ماهیت گروه

اگر از شما خواسته شود گروه هایی را که در آنها عضو هستید نام ببرید چه گروه هایی را ذکر می کنید:

خانواده،همسایه،باشگاه،حزب سیاسی،مجموع دانشجویان،جمع همکاران....

آیا همه اینها مجموعه هایی از گروه مردم هستند؟

چه نوع تجمع اجتماعی به عنوان گروه تلقی می شود؟

نمونه ای از گروه ها :

برداشت گرایان (تاثیر گذاران): تعدادی نقاش که با تاثیروبرداشت آنی از طبیعت نقاشی می کردندو پایه گذار روش امپرسیونیسم بودند

بازماندگان :14 بازمانده سانحه هوایی که تلاش مشترکشان زندگی شان را نجات داد

هیئت  منصفه : گرو های هیئت منصفه

معبد مردم : طرفداران جیم جونز سخنران برجسته که در سال 1963کلیسای خود را با نام کلیسای انجیلی تمام عیار معبر مردم دایر کردو بنا به فرمان او بطور دسته جمعی خود کشی کردند

دسته مارهای زنگی و عقاب ها : دو گروه از پسران که در یک اردو به شنا و ورزش پرداختند و سپس به دو گروه تقسیم شدند و درباره رابطه بین گروه ها مورد مطالعه قرار گرفتند

گروه درمان :گروه 7 نفری از بیماران سرپایی یک کلینیک که در برقراری ارتباط با دیگران مشکل داشتند و با قرار گرفتن در گروه مهارتهای اجتماعی مفیدی کسب کردند ودرمان شدند

 

گروه چیست؟

 بر اساس مثال های دکر شده بالا گروه ها از خیلی جهات  با هم فرق  داشتند:  بعضی کوچک و تعداد اعضا آنها کمتر از 100 نفر  برخی بزرگ،  برخی خلق الساعه،  گروهی به عمد و برای دستیابی اهداف معین تشکیل شدندولی همه آنها رهبر داشتند(گر چه قدرت و وظایف رهبران بسیار متفاوت بود).همچنین اعضاء با هم ارتباط دارند و این باعث می شود تا حد زیادی وابستگی متقابل به وجود آید.

 با توجه به همه این تفاوتها آیا می توان همه این مجموعه ها را گروه خواند؟

کرت لوین می گوید:برخلاف تفاوت در اندازه،ساختار،و فعالیت ها همه گروه ها در عمل به وابستگی متقابل بین اعضای خود استوارند.

تعریف گروه

کلمه گروه معانی و کاربردهای متعددی دارد:

با کلماتی مانندتوده،انبوه خلق،اجتماع،سازمان و دسته مترادف است گروه از نظر لغوی به معنی جماعت،انجمن،جمعیت،جمعی از مردم،دسته ای از حیوانات،طایفه یا قبیله است از دیدگاه جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی گروه تعریف مختلفی دارد که نظر مشترک همه آنها تجمع بیش از دو نفر،ارتباط متقابل ،کنش و واکنش بین اعضا و هدفداری است.

بطور کلی گروه تجمع دو نفر یا بیشتر که هدف مشترک و کنش و واکنش دارند.به نیازهای یکدیگر و ارضای آنها علاقه مندند از قوانین و مقررات معینی تبعیت می کنند تفاهم و صمیمیت بین آنهاحاکم است و برای رسیدن به اهداف مشترک وحدت عمل دارند.

انواع گروه

گروه بر اساس معیار های گوناگون از جمله تعداد اعضا،اهداف،سازمان،نوع روابط و نوع عضویت به انواعی تقسیم می شوند که عبارتند از:

1- گروههای اولیه: روابط صمیمی و عاطفی ووفاداری ،تماس مستقیم و رویارویی بین اعضاء حاکم است  مانند خانواده و گروه دوستی

2- گروه ثانویه: موقتی و بر اساس قرار دادو ضرورت اجتماعی روابط رسمی و اداری و غیر مستقیم است عضویت در این گروه داوطلبانه است  مانند اداره ،کارخانه

3- گروههای کوچک: روابط صمیمی و کنش واکنش در حد بالایی است در مشاوره و روان درمانی اهمیت بسزایی دارد( تعداد اعضا کمتر از 12 نفر )

4- گروههای بزرگ:بیش از 12 (به گفته برخی جامعه شناسان 20 تا 25) با افزایش یک نفر روابط چندین برابر می شود.

5- گروههای راهنمایی: این گروه ها به منظور ارائه اطلاعات در زمینه های گوناگون به داوطلبان تشکیل می گردند و جنبه آموزش و پیشگیری از بروز مشکلات را دارند (معمولا" با سخنرانی راهنما و پاسخ به پرسش ها و نمایش فیلم اداره می شود و مسوولیت اداره جلسه با راهنماست)تعدادشرکت کنندگان حدود سی تا چهل نفر و زمان جلسه تقریبا"چهل و پنج دقیقه باشد.

- گروههای مشورت  :این گروه ها در زمره فعالیتهای راهنمایی محسوب می شوند . تعداد اعضاء و زمان هر جلسه به هدف های گروه بستگی دارد.

 7- گروههای مشاوره و روان درمانی: از نوع گروه های کوچک هستندبه درمان مشکلات روانی داوطلبان کمک می شود .

8- گروههای باز و بسته  ( از نظر نوع وشرایط عضویت )  :  گروه های بازگروه هایی هستند که عضویت در آنها به سادگی انجام می پذیرد و ورود وخروج فرد ار آنها تابع شرایط خاصی نیست.در گروه های بسته از مقررات و شرایط مشخصی تبعیت می کندو عضویت در آنها دشوار است   

 9- گروههای مرجع : شخص نوع قضاوت و طرز فکرش را از گروه مرجع می گیردو گروه مرجع در تغییر رفتار پیروان خود نقش بسزایی دارند. پیشوایان مذهبی گروه مرجع محسوب می شوند.گروه های مرجع می توانند نقش مثبت یا منفی در رفتار های پیروان خود داشته با شند.   

10- گروههای فشار: گروه هاي ساؤما ن يافته اي كه مي خواهند فكر وعقیده خود را به حكومت ها وبه عامه مردم بقبولانند مانند سندیکا ها امکانات مالی نیروی انسانی و اهداف ونوع رهبری  تعیین کننده میزان نفوذ اجتماعی گروه های فشار می باشند که در موفقیت آنان نقش موثری دارند .

11- گروههای رسمی و غیر رسمی  : گروه ها از نظر شکل گیری به دونوع رسمی و غیر رسمی تقسیم می شوند .گروه رسمی با ساختی کاملا مشخص و بر طبق قواعد خاص که نقش ها و وظایف اعضاء را تعیین می کند تشکیل می شوند افراد آگاهانه به این گروه ها وارد می شوند و سلسله مراتب باید به دقت رعایت شود .این گروه دارای اساسنامه است

در گروه غیر رسمی اعضاء بطور تصادفی و بدون هیچگونه نقشه قبلی دور هم جمع می شوند ورود و خروج افراد از این گروه آزاد است صمیمیت و تماس افراد باعث تداوم این گروه ها می شود.

12- گروه انبوه خلق  : ابتدایی ترین و ناپایدار ترین نوع گروه اجتماعی است مانند تماشای یک حادثه یا شرکت در تظاهرات اجتماعی

13- گروه سری : این گروه مخفیانه تشکیل می شود و اعضای آن در حاشیه سازمان های رسمی به فعالیت

 می پردازند

14 -گروه داوطلب و اجباری : در گروه داوطلب افراد به میل خود در آن عضو می شوند وگروه اجباری فرد ناگزیر به حضور و ملزم به رعایت قوانین می باشد.    

15- گروه همسالان :افراد بر اساس تشابه سنی دور هم جمع می شوند و در زمینه های مختلف با یک یکدیگر تعامل و نیز همانند سازی می کنند.

16-انجمن ها: از انواع گروه سازمان یافته عضویت داوطلبانه وروابط رسمی است

17- گروه روابط انسانی افراد با یکدیگر تماس مستقیم و نزدیک و صمیمی دارند .آموزش مهارت های گفت وشنود و نحوه برقراری ارتبتط با یکدیگر هسته اصلی کار را تشکیل می دهد.

18- گروه مباحثه و مناظره :به منظور بحث در باره موضوع مشخصی تشکیل می گردند.

 19- گروه اندیشه  تجمع تعدادی ااز دانشمندان پایبند به یک خط فکری خاص

 

  ویژگی گروه

تاریخچه

عضویت قابل تعریف

احساس آرمان و هدف مشترک

همبستگی گروهی

کنش واکنش

معیارها واستانداردهای گروه

ساختار

اندازه

تغییر موقتی

تاریخچه

هر گروه تاریخچه ای دارد و عملکرد اعضای گروه به آن بستگی دارد.عملکرد اعضا در گروهی که تاریخچه کوتاه دارد و افراد تازه دور هم جمع شده اند با گروهی که تاریخچه طولانی دارد متفاوت است.

عضویت قابل تعریف

نوع فعالیت اعضا را دو نوع عضویت او در گروه خاص می توان شناخت.پذیرش در برخی گروهها رسمی و در گروههای دیگر غیر رسمی است.عضویت در برخی گروهها خود بخود مانند خانواده برخی داوطلبانه و ارادی است.

بهر حال هر عضو باید خود را جزیی از گروه احساس کند.و شرایط گروه را بپذیرد.

احساس آرمان مشترک

هدف و آرمان به معنی نشانه و مقصد آن چیزی است که انسان برای رسیدن با آن می کوشد هدف ،اعضای گروه را به هم پیوند می دهد و موجب انسجام و همبستگی آنها می شود.  وجود هدف باعث تداوم گروه می شود و ایجاد انگیزه می کند.

همبستگی

نیرویی است که اعضای گروه را به هم مربوط می سازد و موجب حفظ روابط بین اعضای گروه و پیشگیری از انحلال گروه می گردد.

خداوند در سوره آل عمران آیه  102می فرماید:

به ریسمان الهی چنگ بزنید و از تفرقه بپرهیزید.

همبستگی گروهی عبارتند از کشش و دلبستگی اعضای گروه نسبت به هم که منجر به همصدایی،همسرایی،همنوایی آنان در مسایل مورد بحث و حل مشکلات می شود. هر چه همبستگی بیشتر ،صمیمیت بیشتر و دوام گروه بیشتر است.

برای تشخیص میزان همبستگی فرد به گروه بررسی موارد ذیل ضروری است:

آیا انحصار طلبی توسط افراد گروه وجود دارد؟

آیا افراد به پیگیری بحث علاقمندند؟

آیا حضور در گروه به آنها احساس آرامش و شادی می دهد؟

آیا افراد گروه به هم احترام می گذارند؟

آیا روابط اعضا با هم دوستانه است؟

 

 

کنش و واکنش

به عقیده نظریه پردازان رفتار هر عضو گروه می تواند تاثیر بالقوه ای بر سایر اعضا داشته باشد هر چند که کوتاه باشد.

زندگی گروهی نتیجه کنش های های متقابل اعضا با یکدیگر است و بدون آن زندگی گروهی وجود ندارد.

با بررسی کنش ها و واکنش ها ی گروهی که از ارکان اساسی هر گروه محسوب می شوند می توان درباره انسجام و گسستگی گروه و نحوه ارتباط اعضا با هم قضاوت کرد.

کنش و کنش و ارتباط  افراد با یکدیگر ممکن است غیر کلامی باشد و چین وچروک صورت وایما واشاره و وضع ظاهر مبین حالات و نگرش افراد نسبت به هم است

با طولانی تر و زیاد شدن مدت تشکیل گروه کیفیت کنش وواکنشهای درون گروهی عمیق تر می شود .و اعضاءگروه معنی اشارات وگفتار هم را بهتر و دقیق تر درک می کنند

کنش و کنش و ارتباط  افراد با یکدیگر ممکن است غیر کلامی باشد و چین وچروک صورت وایما واشاره و وضع ظاهر مبین حالات و نگرش افراد نسبت به هم است

با طولانی تر و زیاد شدن مدت تشکیل گروه کیفیت کنش وواکنشهای درون گروهی عمیق تر می شود .و اعضاءگروه معنی اشارات وگفتار هم را بهتر و دقیق تر درک می کنند

 

ارتباط افراد در درون گروه به چند صورت انجام می گیرد:

        1)  مستقیم(رویاروی)

          2)غیر مستقیم(نارویاروی)

 

نویسنده       خانم حکیمی   و   خانم خادم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:55  توسط فرزاد نجاتی   | 

بصیرت و مدیریت

 

استاد :

جناب آقای نجاتی

تهیه کننده :

 حکمت حسین زاده

 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامهرمز

 

نیمسال اول 88-89

بصیرت و مدیریت

مقدمه

 

رهبری وبصیرت : بصیرت به عنوان یکی از از اجزای اساسی رهبری کا رآمد شناخته شده است.

این اصطلاح بطور کلی برای توصیف کسی بکار می رود که درک روشنی ازآینده واقداما ت لازم برای رسیدن  موفقیت آمیز به آنجا را دارد.

حضرت علی (ع): پرچم مدیریت و فرماندهی را بدوش نمی کشد مگر کسی که صاحب بصیرت ومقاومت وآگاه به موانع ومسائل حق باشد.پیامبر اکرم(ص): کسی که به شرایط زمان اش آگاه باشد هرگز خطرات وتهدیدات او را احاطه نمی کند

شرایط اجتماعی در گذشته وحال محتاج مدیریت بوده وخواهد بود .کسی می تواند مدیر باشد که بتواند با استفاده از ابزارهای موجود اعم از سخت افزار ونرم افزار مجموعه ای را به اهداف از قبل تعیین شده خود برساند مدیر برای اینکه موفق شود و به اهداف خود برسد، با ید برنامه ریزی داشته باشد زیرا کسی که بدون برنامه فعالیت خودراشروع کند قطعا موفق نخواهد شد.پس برای اینکه برنامه ریزی  باموفقت انجام شود .مدیر باید دارای بینش ودرک لازم  ازمحیط درون وبیرون خود داشته باشد. دوراندیشی وهمچنین آینده نگری مدیربه پیشبرد اهداف سازمان،موسسه،شرکت،خانواده؛و....خواهد انجامید.مدیریت کردن مدیر یعنی اینکه با درایت خود ازدیگران کاربکشد.مدیر می تواند با بیان کردن اهداف خود دیگران را برای کمک به خود ترغیب کند .فقدان مدیریت؛ موجب ناهماهنگی ، انحراف از هدف؛ اتلاف وقت وانرژی می شود

 

بصيرت يعني فهم نسبتاً سريع روابط علت و معلولي عوامل در وقايع ، مسائل و پديده ها و پيدا کردن راه حلهاي مناسب براي آنها . مدير يا رهبر بايد بايد توانايي پيش بيني کنندگي وقايع را داشته باشد . کسي که بصيرت دارد ، مي تواند از روي شواهد و قرائن مسائل موجود را پيش بيني کند که در آينده چه مسائلي يا وقايع جديدي پيش خواهد آمد . مدير بصير به آينده مي نگرد و وضع سازمان خود را براي آن زمان در نظر مي گيرد. او بدين طريق از يک طرف جلوي بروز مشکلات و مسائل زيادي را که در آينده ممکن است اتفاق بيفتد مي گيرد و از طرف ديگر سازمان و افراد خود را براي پذيرش تغييرات آتي آماده مي سازد .

بصيرت با هوش و استعداد فرد بي ارتباط نيست و به همين دليل مقدار آن از فردي تا فرد ديگر تفاوت دارد بصيرت از ماده بينايي و بينا بودن است . بينا کسي است که مي بيند ، مي انديشد و وتصميم مي گيرد . پس بينايي ، ديدن با چشم ظاهري و حسي نيست ، بلکه بيشتر به معني ديدن با چشم عقل و هوش است . تفاوت فرد با بصيرت و بدون بصيرت اين است که فرد بي بصيرت فقط مي بيند ولي فرد با بصيرت مي بيند و پيش بيني مي کند . ممکن است ، يک مدير آموزشي بي انضباطي دانش آموزان ، ترک تحصيل ، کاهش نمرات و يا مجموعه اي از رفتارهاي نا مطلوب را ببيند و با آنها فقط در حد تنبيه فرد و يا بررسي موردي مسئله برخورد کند . در مقابل ، مدير ديگر ، ممکن است آن را بصورت يک جريان که عوامل و علل مختلفي دارد ببيند که در صورت پيش گيري نشدن عواقب ناگواري از نظر تربيتي و اجتماعي براي مدرسه و جامعه به بار بياورد .

مدير بصير کسي است که به امور آشناست و درباره آنها شناخت دارد و بالاخره مي فهمد چه بايد بکند .

امام صادق (ع) درباره بصيرت فرموده است :

العامل علي غير بصيره کالسائر علي غير الطريق لايزيد سرعه السيرالابعداً

هرکه بدون بصيرت عمل کند ، مانند کسي است که بي راهه مي رود و هر چه شتاب کند ، از هدف دورتر مي گردد

( اصول کافي ، ج 1 ، ص 54 )

                                                                                                                                                                                                           2                       

هدفهای لفظی وواقعی :

عبارات واظهاراتی که چیستی هدفها رابیان می کنند،هدفهای لفظی نامیده می شود.نتایجی که رفتار، عملا در جهت آنها هدایت میشود،هدفهای واقعی را تشکیل می دهند

 

تصمیم گیری ومدیریت:

تصمیم گیری چهارچوبی برای عملکرد کارکنان سازمانی فرا هم می سازد.ازاینرو نقشی پر اهمیت درمدیریت ایفا می کند .همین نقش مهم موجب شده که برخی مراجع صاحب نظر ،درواپسین تحلیل ، برای مدیریت فقط یک کار کرد قائل شوند وآن تصمیم گیری است.

سایمون (1965) تصمیم گیری را با مدیریت مترادف می داند .منظور ازتصمیم گیری تحت تاثیر قراردادن رفتار وعملکرد افرادی است که اجرای عملیات سازمان را برعهده دارند .    گریفیث(1959) تصمیم گیری را قلب سازمان ومدیریت می داند .و   معتقد است که تمام کارکردها ی مدیریت وابعاد سازمان رامی توان برحسب فراگرد تصمیم گیری توضیح داد.

 

شرایط تصمیم گیری :

تصمیم گیری در زمان حال صورت میگیرد واقدام وعمل براساس آن به منظور رسیدن به هدفی درآینده است.

شرایط تصمیم گیری ، با توجه به قابلیت پیش بینی نتایج ، دارای سه حالت است : اطمینان قطعی ، ریسک ، عدم اطمینان (استونر،1982)

درشرایط اطمینان قطعی ، تصمیم گیرنده ازآنچه در آینده پیش خواهد آمد مطلع است درشرایط ریسک، قابلیت پیش بینی کمتر است زیرا اطلا عات کاملی در دست نیست ولی تصمیم گیری می داند احتمال نتایج چیست در شرایط عدم اطمینان ، چون اطلاعات درآنچه پیش خواهد آمد در دست نیست تصمیم گیری حتی با احتمال نیز ممکن نیست .

 

 

وي‍‍ژگي هاي هدف:

هدف به عنوان اصلي ترين ركن برنامه ريزي ،نقش هدايت وراهبري كليه تلاشهاي فرد وسازمان رابه صورت نقطه محوري برعهده دارد.واما خصوصيات هدف: ۱- عالي بودن هدف    ۲- واقع بينانه وقابل حصول  بودن هدف    ۳- صراحت وروشني داشتن هدف

هرچقدرهدفها عالي تر باشند، انگيزه هاي افراد فزوني مي يابد وتلاش وكوشش بيشتري براي دست يابي به ان اهداف مي كنند،

حضرت علي (ع  : هركس هدفش بزرگ و مشكل باشد، تلاش وكوشش او بيشترخواهد بود.

واقع بيني درتعيين هدف بدين معنا است كه تعيين اهداف بايد با توجه به توانا ئيها وامكانات موجود باشد.

شايد يكي ازرايج ترين ضعف اهداف سازماني اين باشد كه با عباراتي خيلي كلي بيان مي شود. تعيين اهداف به صورت مبهم وغير روشن، نه تنها درمديران واعضاي سازمان انگيزه اي براي بدست آوردن ان ايجاد نمي كند وبه تحققآن كمك نمي نمائيد؛بلكه سازمان دررسيدن به اهداف خود با مشكل روبرو ميكند.

اهميت هدفها:

هدفها نه فقط جهت وغايت رفتاررا معين مي كنند، بلكه درصورت جذاب بودن،انگيزهاي تحقق خود رانيز درافراد به وجود مي اورند.

ملاك هاي تعيين هدف :

1- هدفها بايد سنجش پذير باشند:يعني اينكه بتوان پيشرفت كار را درجهت رسيدن به هدف را اندازه گيري كرد.كميت ،كيفيت،زمان وهزينه را بتوان محاسبه كرد.

2- هدفها بايد تحقق پذير باشند: يعني هدفها بايد درمدت زمان معيني قابل وصول باشند.

3- هدفها بايد همخواني وتوافق داشته باشند:يعني، هدفها نبايد متضاد يا متناقض باشند. تضاد وتناقض هنگامي بوجود مي آيد كه هدفها دقيقا برحسب كميت ، كيفيت،وزمان وهزينه تعريف نشده باشند

.4- هدفها بايد پذيرفتني باشند: يعني هدفها تعيين شده توسط مديران توسط كاركنان پذيرفت شود تا بتوان با فعاليت انها سازمان به اهداف خود برسد.

 

تعا ريف مختلف تصميم گيري :

1-تصميم گيري فرايند شناسايي وگزينش يك روند كار براي حل يك مسئله مشخص است.

2-تصميم گيري به معناي برگزيدن يك راه كنش ، از ميان  راه حلها است

3-تصميم گيري فرايندي است كه طي ان گزينش بهترين راه حل ، صورت مي گيرد .

 

اهميت تصميم گيري : تصميم گيري اصل واساس وظايف مدير راتشكيل مي دهد؛ چرا كه هدف گذاري ،سياستگذاري، تعيين استراتژي، تعيين قوانين و.. كنترل وارزيابي عملكرد آنها را از وظايف مديربه شمار اوريم ، لازمه همه اينها تصميم گيري است .

برخي ازصاحب نظران ، كيفيت مديريت را تابع كيفيت تصميم گيري مي دانند

 

 

ويژگي هاي تصميم گيري موثر:

دارا بودن اطلاعات كافي؛  اطلاعات از اصلي ترين عناصر تصميم گيري خوب وموثر است ؛ زيرا همه مديران وخط مشي گذاران ،هنگام  اخذ تصميم نياز به اطلاعات دارند تا بتوانند پيش بيني لازم را در باره رويداد هاي آتي به عمل آورند.

حضرت امام صادق (ع): به هنگام هر امري (تصميم) توقف كن؛ تا ورودي را از خروجي آن شناسايي نمائي ؛ قبل از اينكه درآن تصميم واقع گردي و پشيمان شوي.

 

آينده نگري وعاقبت انديشي : تصميم گيري موثر اين است كه تصميم با تدبيروعاقبت انديشي توام باشد؛ بدين معنا كه اخذ تصميم بدون انديشه؛ درسرانجام آن نمي تواند به صورت يك تصميم خوب ؛ بخردانه وموثر باشد.

 

قاطعيت درتصميم گيري :يكي ازويژگيهاي تصميم گيري موثر و موفقيت آميز ،قاطعيت وثبات درتصميم گيري است. تصميم  آنگاه كارا خواهد بود كه از درجه قاطعيت وثبات لازم برخوردار باشد .هنگامي كه همه زواياي يك مسئله سنجيده شد وجوانب مختلف آن مورد بررسي دقيق قرارگرفت ؛ ترديد ودودلي جايي ندارد ولازم است كه نسبت به اتخاذ تصميم واجراي آن اقدام قاطع انجام گيرد.البته قاطعيت به معني  دقت نكردن دراتخاذ تصميم ؛ بررسي نکردن جوانب مختلف مسئله ؛ تصميم گيري عجولانه ؛ استبداد، برخورد خشن وعدم انعطاف درتصميم نيست، بلكه قاطعيت بدين معني است كه وقتي اطلاعات لازم درمورد يك مسئله جمع آوري شد ؛ نظرات وپيشنهادات مختلف به دست آمد؛ بهترين راه حل مشخص شد وزمينه اجراي عمل فراهم بود ، بايد با قاطعيت كامل وثبات لازم ، تصميم مناسب اتخاذ شود وباجديت به مرحله اجرا درآيد.

 

عقلانيت درتصميم گيري: تصميم گيري به عنوان فراكردي منطقي وعقلاني ، براين پيش فرض استوار است كه رويدادهاي جهان از نظم وترتيب برخوردار بوده وروابط علت ومعلولي برآنها حاكم است . درك وشناخت اين روابط ،مارا در رويارويي با آنها ،ازقدرت وكنترل افزونتري برخوردارمي سازد ورفتار ما را نظم وترتيب مي دهد. مع هذا ، همه مديران دربرخوردبا وضعيتهاي مشكل ، ازشيوه عقلاني  ومنظم پيروي نمي كند.برخي به شيوه سنتي متوسل مي شوند. برخي به افراد خبره یا مقامات ما فوق متوسل مي شوند وبرخي نيزبه اولين راه حلي كه به نظرشان مي رسد؛ عمل مي كنند.

 

پيشينه تفكر  در زمينه مديريت:

عمل مديريت به قدمت تاريخ بشري است. اداره كردن وهماهنگ سازي منابع انساني ومادي تقريبا ازابتداي تاريخ  مورد توجه انسان بوده است .انسانها ؛ براي تحقق هدفهاي مشترك ،ابتدا درخانواده ها،سپس درقبايل وساير واحدها ي اجتماعي وسياسي  به يكديگر پيوستند.بنابر اين  از زماني كه انسان به اهميت همكاري پي برد وبراي  نيل به هدفهاي مشترك با ديگران به اشتراك مساعي پرداخت تا زماني كه مديريت به عنوان وسيله نيل به اين هدفها  شناخته شد ، مدت زمان درازي طول كشيد،ولي وقتي كه نياز به مديريت محسوس شد، به سرعت رونق وتوسعه يافت. تقريبا از اوايل قرن بيستم ، به تدريج مديريت به عنوان رشته علمي يك دانشگاهي در آمده است.

ميان سومري ها، مصريان، چيني ها ، وايرانيان باستان ، مديريت رايج بوده است ودرآثار كتبي باقيمانده از آنان به مفاهيم مديريت ازقبيل برنامه ريزي ، تقسيم كار، كنترل، ورهبري اشاره شده است.

 

رهبري در مديريت :

منظور ازرهبري درمديريت فراگرد اثر گذاري ونفوذ دررفتار اعضاي سازمان براي ياري وهدايت آنها در ايفاي وظايف سازماني است . مدير درمقام رهبري به زيردستان مي پردازد، با آنها ارتباط متقابل برقرار مي كند، انگيزه كار وفعاليت درآنها به وجود مي آورد ، به حل مشكلات و كشمكشهاي آنها مي پردازد، وبه اقتضا ، تغييراتي در شرايط كار  پديد مي آورد. همه اين كوششها  به اين منظور است كه نيازها و هدفهاي سازمان واعضاي سازمان ، تواما تحقق پيدا كنند. بنابر اين، نفش رهبري درمديريت حاي اهميت  وقابل بحث است .

 

مهارت مديريت:

مهارت مديريت به مهارتهاي گفته می شود كه بوسيله آن شخص دروجود خود امكان به حركت درآوردن اجزاي يك مجموعه را براي حركتي متناسب همه اجزا به سوي اهداف تعيين شده فراهم مي آورد  مهارت هاي مديريتي تابع سليقه ها  ويا رفتارهايي كه عادات افراد آنها را تعريف نموده نيستند. مهارت مديريتي  ازسرچشمه علم ودانايي نشات گرفته وهمگان به خوبي مي دانند كه مديريت يك علم است. واين علم ازيك منطق وسيستم تبعيت ميكند كه رفتارهاي مدير تابع آن سيستم است و بالعكس .اعتماد به نفس ، احتياط عقلاني ، هد فمند بودن وجسارت تصميم گيري وتصميم سازي  ازجمله مسائلي است كه مي تواند مهارت هاي مديريتي را به بلوغ برساند.

 

 تعيين اهداف وبرنامه ريزي

برنامه ريزي عبارت است از فراگرد تعيين وتعريف اهداف سازمان وتدارك دقيق وپيشاپيش اقدامات و وسايلي كه تحقق اهداف را ميسر مي سازند.اقدامات و وسايل مورد نياز عبارتند از: پيش بيني روشها، زمان ومكان، منابع و افراد، برنامه يا طرح ، حاصل نهايي فعاليت برنامه ريزي است.  برنامه ريزي به كار مديران وغير مديران جهت مي دهد وتوجه آنان رابراهداف سازمان متمركز ميسازد. وقتی كه همه بدانند كجا مي روند وبراي رسيدن به مقصد ، هريك چه كمكي بايد بكنند ، هماهنگي و همکاري جمعي بيشتري بوجود ميآيد . برنامه ريزي موجب مي شود كه فعاليتهاي تكراري وبي ثمروبيراهه كاهش يابد .بطور كلي، برنامه ريزي ، عمليات سازماني را پيش نگري وبراهداف سازمان متمركز ساخته عمل نظارت وكنترل را نيزتسهيل ميكند

برخي صاحب نظران مديريت  تعيين اهداف را مفدم بر برنامه ريزي مي دانند

 

فراگرد برنامه ريزي

  ۱-  تعيين اهداف واولويت آنها:  ۲- هدف گذاري بررسي وپيش بيني منابع وامكاناتي كه به تحقق هدفها كمك مي كند .   ۳- پيش نگري تشخيص فعاليتها واقداماتي كه براي تحقق هدفها ضرورت دارند. ۴ -  تعيين خط ومشي ها و روشها و ملاكهاي عمليات نتيجه نهائي برنامه ريزي .، تهيه كلي برنامه است كه سازمان رادرجهت هدفهاي ازپيش تعيين شده هدايت مي كند .فعاليت تصميم گيري درتمام مراحل برنامه ريزي نافذ است. وحضور موثري دارد.

 

مباحث ويژه در برنامه ريزي

هدف گذاري : اولين مسئله مهم وحياتي در فرآيند برنامه ريزي ، تعيين هدف يا اهداف است ؛ هدف ركن اصلي برنامه ريزي است وتمامي برنامه ها براي دستيابي به آن طراحي واجرا مي شوند وتمامي كارها و وظايف مديران  مثل  برنامه ريزي ، سازماندهي ، تصميم گيري وكنترل  به منظوردست يابي به آن اهداف است.اهداف دقيقا مشخص مي كنند كه سازمان به كجا مي خواهد برود وچه چيزي رابايد بدست آورد. همچنين اهداف به مديران اين امكان رامي دهند كه برنامه هايي را طراحي كنند كه رسالت رابه واقعيت تبديل كنند. اگر هدف هاي سازمان مشخص نباشد ، مسير حركت سازمان روشن نخواهد شد؛ و وقتي مسير حركت سازمان وجهت فعاليتهاي آن مشخص نباشد ، ابهام و سردرگمي ، سازمان را فرا مي گيرد وكاركنان سازمان دچار بلا تكليفي خواهد شد ؛ واين باعث كاهش  ميزان موفقيت وكارايي لازم خواهد شد

حضرت علي علیه السلام: برنامه ريزي خوب به همراه امكانات به مقدار نياز ، كار سازتر از امكانات زياد به همراه اسراف مي باشد. وهمچنين ظرافت ودقت دربرنامه ريزي ، بهتر از امكانات وابزار است. –  (بحارالا نوارو غررالحكم.)

ايمني از ندامت وپشيماني:هرفرد يا سازماني كه بدون تفكر درابعاد مختلف فعاليت هاي خود ، خويش را مشغول انجام كاري نمايد ، بي گمان دچار سردرگمي مي شود و درصد خطا واشتباه او زياد مي شود وچنيين كاري ، موجب پشيماني وندامت خواهد بود.

حضرت علي عليه السلام: برنامه ريزي قبل كار، تورا ازپشيماني درامان نگه ميدارد.

 

تعريف برنامه ريزي :

برنامه ريزي فراگردي ا ست مداوم، حساب شده ومنطقي، جهت دار ودور نگر ، به منظور ارشاد وهدايت  فعاليتهاي جمعي براي رسيدن به هدف مطلوب.

 

مفهوم دورنگري وهدف گيري در برنامه ريزي:

برنامه ريزي فعاليتي است  دورنگر، بدين جهت بسته به چگونگي انتخاب هدف ، ممكن است فعا ليتي باشد آينده نگر، آينده ساز، يا آينده گزين

 1-  اگر هدف برنامه يزي فقط پيش بيني آينده باشد .فعاليت  آينده نگر است

 2-  اگرهرف برنامه ريزي ساختن وشكل دادن به آينده باشد .فعاليت آينده ساز است.

 3-  اگرهدف برنامه ريزي انتخاب كردن بين اشكال مختلف آينده باشدوفعاليت آينده گزين است

 

 مفهوم تفكر وعقلانيت دربرنامه ريزي:

برنامه ريزي ،فعاليتي است حساب شده ومنطقي ، يعني با يد متكي به اطلاعات دقيق و صحيح با شد نيازها وانتظارات را تشخيص دهد، محدوديتها، تنگناها، موانع، وهمچنين منابع موجود ومحتمل را محاسبه وپيش بيني كند ، از مقايسه محدوديتها ومنابع ، حوزه امكانات  راتعيين كند، وطرحهاي واقع بينانه لازم را براي تحقق مقصود تنظيم وارائه كند.

 

 برنامه ريزي جامع:

درسال هاي اخير توجه نسبت به برنامه ريزي جامع يا استراتژيك  به طور روز افزون افزايش يافته وتنها راه اثر بخشي وكارآمدي مديران ، دربهره گيري از اين شيوه برنامه ريزي  جست وجو شده است .انديشمندان مديريت هركدام تعريفي خاص از اين نوع برنامه ريزي ارائه داده اند . همه تعريف ها با توجه به امكانات  ومحدوديتهاي دروني وبيروني ، برنامه ريزي استراتژيك فرايندي است درجهت تجهيز منابع سازمان و وحدت بخشيدن به تلاشهاي آن براي نيل به اهداف و رسالت بلند مدت.

 

برخي خصوصيات برنامه ريزي استراتژيك:

1- برنامه ريزي جامع ، انعكاس از ارزش هاي حاكم برجامعه است .جهان بيني ها ، اعتقادها، وسنت هاي جامعه در برنامه ریزی منعکس می شود

2- برنامه جامع با مطرح ساختن اهداف بلند مدت وتبیين رسالت هاي سازمان، مديران رادرانجام فعاليت هايشان هم جهت وهماهنگ مي سازد

3-برنامه ريزي جامع داراي ديد دراز مدت است وافق هاي دورتررا درسازمان مطرح مي سازد ومی کوشد موقعیت سازمان را در بلند مدت ترسیم کند.

 

 اهميت وضرورت برنامه ريزي جامع درسازمان

برنامه ريزي جامع به مدير كمك مي كند تا ازسازمان وهدف هاي آن تصويري روشن به دست دهد وفعاليت هاي سازمان رادرلواي يك استراتژي واحد  هماهنگ سازد . يكي از دلايل روي آوردن به برنامه ريزي جامع ، تحولات ودگرگوني هاي محيط امروز سازمان هاست. شايد در گذشته تغييرات به شتاب وگستردگي امروز نبود ومديران مي توانستند  اهداف آينده را براساس گذشته تنظيم كنند.اما مديران امروز بايد استرتژي آينده سازمان را طوري تنظيم كنند كه با موقعيت ها و شرايط آينده متناسب باشند.

 

پيش نگري :برنامه سازماني با آينده سروكار دارند. با وجود اينكه وقت مديران بيشترصرف فعاليت هاي روزمره مي شود ، پيش بيني وتدارك جريان آينده كارسازمان ازاهم وظايف آنهاست .تعريف پيش نگري:پيش نگري عبارت است از فراگرد استفاده از اطلاعات گذشته وحال براي تخمين شرايط ورويدادهاي آينده .پيش نگري تصوري از آينده براي برنامه ريز به وجود مي آورد.مثلا  اگر سازمان ما يك دانشگاه است يكي ازجوانب پيش نگري درآن ، تخمين تعداد پذيرفته شدگان  رشته هاي مختلف درسال آينده است تا براساس آن بتواند امكانات ومنابع مادي ، مالي وانساني لازم براي ارائه خدمات آموزش وپژوهشي را مشخص كند

روشها وفنون پيش نگري:روشهاي پيش بيني  به ساده وتخصصي تقسيم مي شوندوهريك اطلاعات خاص خود رامي طلبند .ساده ترين روش حدس وگمان يعني تخمين ساده رويدادها ي آتي برمبناي شواهد و اطلاعات موجود درباره فعاليتهاي سازمان . است. اين روش درسازمانهايي كه دامنه فعاليت آنها نسبتا پايدار و روند تغييرات آنها مشخص است ، قابل استفاده است. درشرايط پيچيده تر يا درسازمانهاي بزرگ، از روش رياضي ، مدلهاي اقتصادي و زمينه يابي استفاده مي كنند.

سيماي مديران در آيينه نهج البلاغه :

درجهان متحول ومتغير كنوني حيات ملت ها ، بدون اتكا به سلاح  تخصص ودر راس آن ‍“مديريت صحيح ومدرن“ امكان پذير نيست .به نظرمي رسد مساله نخست انسان امروز دراين جهان متحول توسعه پايدار وهمه جانبه و رها ساختن گربيان جهل وفقر آموزشي وتربيتي است. بديهي است رهايي از مشكلات ودست يابي به سطح قابل قبولي از پيشرفت ، امكان پذير نيست مگر با انديشه ، تفكرومديريت صحيح درروابط انساني درواقع بدون مديريت صحيح وسرمايه گذاري كافي درآن هرگونه تلاشي بيهوده خواهد بود .

 

حضرت علي عليه السلام : تدبير ومديريت خوب سرمايه اندك را افزون مي كند ، اما تدبير ومديريت سوء سرمايه انبوه را نابود مي سازد[ حال چه سرمايه مادي باشد چه سرمايه انساني ] وبازمي فرمايد ‍: رجعت وقهقرايي چهار علت دارد كه مهمترين آن عدم مديريت صحيح است. يكي ازمهم ترين ويژگي هاي مديران دردو سطح خرد وكلان ، تعهد وتخصص، يعني امانت داري و كارداني است  پس از تعهد وتخص ، كفايت است ؛ يعني داشتن توان انجام كار.دانش مديريت به تنهاي كافي نيست ، بينش و بصيرت نيز لازمه آن است .بينش وبصيرت نيرويي است كه مديران راقادرمي سازد ، حوزه مسئوليت خودرا درست هدايت كنند.اصولا علم وعمل مكمل يكديگرند.

 

دورانديشي  : انسان ها به خاطرآينده تلاش ميكنند. اگرآينده را از قاموس انسان ها بردارند همه حركت ها وبالندگي ها به سكون وسكوت مبدل مي شود هر سازماني داراي اهدافي است اين اهداف در آينده محقق مي شوند بنابراين برنامه ريزي و آينده نگري از اصول مديريت است..

حضرت يوسف عليه السلام:وقتي خواب پادشاه مصررا تعبير كرد دستورداد هفت سال اول كه نعمت فراوان بود براي هفت سال بعد كه قحطي پيش مي آيد غله ذخيره كنند

نامه حضرت امام خميني به گورباچوف وپيش بينی نابودي كشور شوروي كه البته اين امر اتفاق افتاد.

نتيجه گيري

ماری پارکر فالت مدیریت را « هرانجام دادن کارها توسط دیگران » می داند. مدیر در فرایند مدیریت برای دستیابی به آرمانهای معین ومشترک  فوق از مهارتهای انسانی ، منابع مادی و روشهای  علمی استفاده می کند .مدیر در زمان اعمال مدیریت خود در حیطه برنامه ریزی ،سازماندهی ، تامین نیروی انسانی ، هماهنگی واعمال کنترل از ابزارها ، وفنون ومهارتهای گوناگون استفاده می کند .

یکی از وظایف مهم مدیران، ایجاد یگانگی میان هدف های شخصی وهدفهای سازمانی است . اگر مدیر اطلاعات لازم از اهداف شخصی وسازمانی داشته باشد می تواند با استفاده از بینش و درایت وهمچنیین بهره گیری از علمای مدیریت و دانشمندان اخلاق برنامه ریزی بلند مدتی را جهت رسیدن به اهداف سازمانی وکارکنان آن سازمان تهیه وتنظیم کند .

برنامه ای که دور نگر و واقع بینانه وهمچنین قابل اجرا توسط کارکنان باشد به نتیجه کامل خواهد رسید .

برنامه ای که با عجله و برای راه اندازی کارهای روز مره وراضی نگه داشتن افرادی خاص تدوین شود با شکست همراه خواهد شد ویا اینکه سود ومنافع آن برای افراد خاص مورد نظر خواهد رسید.

پس برای اینکه برنامه ریزی بلند مدت ودوراندیش ودارای منغعت عمومی باشد . باید مدیرا ن را طوری تعلیم وتربیت کرد که برای موفقیت وسر بلندی سازمان و بشریت یک جامعه از خود بگذرد ومنافع خود را درگرو موفقیت سازمان وکارکنان خود بداند

مدیری که فقط برای منفعت خود وگروه خود برنامه ریزی کند همواره نزد خدا ومخلوق خدا منفور وشکست خورده خواهند بود.

 

 

منابع

مقدمات مدیریت آموزشی

مدیریت در اسلام

مدیریت عمومی- الوانی

مبانی برنامه ریزی آموزشی

مدیریت عمومی – سید مهدی الوانی – ویراست سوم – تهران –چاپ غزل – نشرنی -1385

نهج البلاغه- غررالحکم و دررالحکم

مبانی نظری واصول مدیریت آموزشی – دکتر علی علاقه بند – ناشر: روان –چاپ 1385

http://javadtavasoli.blogfa.com/post-12.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:17  توسط فرزاد نجاتی   | 

مطالب قدیمی‌تر